تبلیغات
تــــرش و شیـــــرین

شارژ ایرانسل

فال حافظ

 

پنجشنبه 8 تیر 1391
ن : دکتر مثبت+! نظرات

پوووووووول





تو این زمونه کور باشی یا کچل، چاق باشی یا چلاق یا عینک ته استکانی بزنی فرقی نداره! فقط پوووووووول داشته باش! برو با پولات حال کن! اینقدر دختر و پسر هستن که واسه پووووووووول زنت یا شوهرت بشن!دیکاپریوی بی پوووووول باشی سر دو روز دلشو که زدی میره با یه مایه دار میچرخه و....

متاسفانه اینا واقعیات جامعه ی ما هستن! شاید بگی "برو بابا! دلت خوشه ها!" اما عین حقیقته! 

پول و سلامتی دو نعمتی هستن که تو این دوره زمونه خیلی مهمن! 

جیبتون پر پول، لبتون خندون و تنتون سلامت


دوشنبه 15 خرداد 1391
ن : دکتر مثبت+! نظردونی

سبیل!



قدیم الایام بزرگان سبیل های بزرگی داشتند. بین سبیل و بزرگی آدم ها رابطه بود. سبیل های چخماقی و خنجری هم ابهت خاص خودش را داشت و مردم روی این افراد حساب ویژه ای باز می کردند. اما اکنون مردان تو زرد درآمده اند؛ همگی جا نماز آب میکشند؛ نمک می خورند و نمکدان می شکنند!

یا کوسه ی لفظ قلم هستند یا سبیل مشتی دارند اما آن را به باد داده اند! و جای آن را ریش بز قندی گرفته است، حال شنگول ،منگول آن فرقی نمی کند!


ریش گرو گذاشتن، گذشت و چشم پوشی کردن از خصلت‌های پسندیده و قدیمی ما ایرانیان است و هنوز هم در رابطه هایمان حرف اول را میزند. اما استفاده از این سنت‌ها و آداب قدیمی و ارزشمند در سازمان‌های اجرایی، باعث مشکلات عدیده می شود و گاهاً به سوء استفاده تبدیل شده اند!!

ریش گذاشتن خیلی خطرناک شده است. این را از من باتجربه بشنوید! من در یک سال گذشته لااقل شونصد بار در جاهای مختلف طعم ریش گرو گذاشتن را چشیده‌ام و هر بار تا سر حد تنبیه پیش رفته ام. یک بارش دیروز بود که اگر ریش گرو گذاشتن‌های بنده نبود بلایای عظیمی برسر عده ای نازل میشد!

گاهی وقت ها زندگی مشترک کار سختی میشود و گاهی وقتا این زندگی مشترک غیر قابل تحمل. آن وقت است که روزی صد بار آرزو میکنی تا از آن خانه بروی. جایی که کسی پیدایت نکند! زندگی مشترک، نه فقط به معنی زن و شوهری. زندگی دسته جمعی یا یه چیزی تو مایه های آن.

دلم میسوزد برای جایی که همه ی ما بدان احتیاج داریم و انگار برایمان مهم نیست که فردا این محل باشد یا نه . هر کداممان ظهر هر روز وسایلمان را جمع میکنیم و میرویم. انگار نه انگار که هفته ی بعدی هم در راه است؛ انگار نه انگار که عده ای باید جواب ندانم کاری هایمان را بدهند و انگار نه انگار که دیگر مرام و معرفتی هم وجود دارد...

خدا این چند نخ ریش و سبیل را برای ما حفظ کند! آمین یا ستار العیوب! 


جمعه 5 خرداد 1391
ن : دکتر مثبت+! نظردونی

شاخ!



ایهیم! 

یوهووووووووووو! 

بنده دکتر مثبتم. پادشاه سرزمین.... (حالا اسم هر جاییی رو بیارم صاحاب پیدا میکنه) اینک که به یاری اهورا مزدا موفق به شکستن شاخ 18 خوان (واحد قدیم) گردیده ام
اعلام میکنم که...................................(چند ثانیه مکث)

شاخ افسر نگهبانی را شکستم! (اوووفففففف! چه غلطا! )

داد، جیغ، هوار، نعره، صدای خوشحالی و ابراز محبت و پاچه خواری از زیر ایوان کاخ سلطنتی به گوش میرسه! ملت دارن از خوشحالی همدیگرو لت و پار میکنن! 

بله دوستان شاخشو شکستم!

خدایا شکر! آخیشششششششش! راحت شدم اما تنم خیلی خسته و کوفته هست

میگن فیلیپین ماساژورای خوبی داره. یا من باید برم اونجا یا باید یه دونه ترانسفر کنم اینجا! 

تا بعد بای! 


چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391
ن : دکتر مثبت+! نظرات

بمب اتم یا بمب خنده!؟




عجب دنیاییه! دنیا در حال پیشرفته اما هنوز همون تفکرات انسان های اولیه تو مخز (بخوانید مغز!) پوچ خیلی از آدمای دنیا باقی مونده! عحیبه که همه چیز و همه جاشون رشد می کنه اما مغز پوکشون رشد نمی کنه. نمونش سیاستمدارای آمریکا و اسرائیله. به این خبر توجه کنین.

روزنامه هارتص وابسته به رژیم شهرك ساز اسرائیل در خبرها به نقل از یك مقام ارشد عنوان كرد كه ما اگر به ایران حمله كنیم اول نطنز را میزنیم بعد جنوب تهران را ... (اگه جای دیگه ای هم هست بگوهااااااااا!!! )

سنای آمریکا بعد از اینکه کلی ولخرجی کرد و هر چی به این در و اون در زد تا ما رو سر جای خودمون بنشونه نشد که نشد! هرچه زور زد بجای خالی شدن باد ایران، باد خودش خالی شد!!! 


این وسط بروبچ سنای آمریکا و پاچه خوارانشون در کشور اسرائیل در گردهمایی دست جمعی تصمیم گرفتن به ایران حمله کنن!! 


بروبچ امریکا خودشونو از طریق خاک عراق و افغانستان و چند تا کشور جیره خور دیگه تا نزدیک مرزهای ایران رسوندن.

چند سالی تو این کشورا ول می گشتن تا اینکه یه روز دُمشون رو گذاشتن رو کولشون و از همون راهی که اومده بودن برگشتن تو لونه هاشون! 

بعد از اون دستگاهشون رو روشن کردند تا اثرات شیمیایی و اتمی پیدا کنند. ردیاباشون روشن شد
رفتن و رفتن تا یک جا صدای دستگاه بالا رفت!! (O.o)! 

دلشون خوش شد! سریع ماسک زدن و گارد گرفتن. داد و هوار راه انداختن که ما یه چیزایی پیدا کردیم!! کلی روش آزمایش کردن و آخرش فهمیدن اون چیزایی که پیدا کرده بودن فقط یه کم پهن گاوه، نه بمب اتم! 

و این داستان همچنان ادامه دارد...



چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391
ن : دکتر مثبت+! نظرات

دو راهی



کلافه وبی قرارم ، خبری از گذر زمان ندارم!

دستهایم میلرزد ، اینک روز است یا شب, این را هم نمی دانم

تنها دردی در تن دارم و بغضی که گلویم را می فشارد

تمام وجودم سرد است، سیاهی لحظه هایم کار سرنوشت است

فکر می کنم این جا نوشتن، ارزش داره
ارزش ساعت ها فکر کردن به یه موضوع. فقط یه موضوع.
احساس می کنم کسی میخونه که میفهمه منو، نوشته هامو و حرف های دلمو...

یکی از بدترین کارهایی که تو زندگیم داشتم بی نظمی بود. این عادت با مصرف مواد به اوجش رسید و به مرحله ای رسیدم که در اثر مصرف مواد زندگیم کاملا آشفته و غیر قابل تحمل شده بود. 

چند وقتیه که بیشتر شناختمش ... شاید بشه گفت تازه دارم میشناسمش ... هر وقت که چشمم بهش میفته حس میکنم داره با اون چشاش منو به سمت خودش میکشونه ... یه جورایی حس میکنم یه لبخند سحر آمیز هم گوشه ی لباشه و داره بهم میگه : بیا ... داری با کی لج میکنی ؟ ... خودتم میدونی که آخرش میای سراغم ... 

همیشه فکر میکردم واسم یه دوست خوبه ... کسی که تموم لحظات غم و ناراحتیم رو با اون سر میکردم. 

حتی گاهی اوقات بهش گفتم از چی ناراحتم ... دوستی که یه روزی بهترین کس زندگیم بودم. همه کسم بود. باعث تموم بدبختیام شد. شروع اعتیادم با تعارف یه دختر بود و هوس من! وقتی که تعارفشو قبول کردم و رفتیم پارتی! اصلاً نفهمیدم چی شد. فقط اینو میدونم که اونجا همه چیز بود و من هم اونجا بودم!

همیشه فکر میکردم دوست خوبیه واسم؛ ذره ذره وجودم، روحم و زندگیمو نابود کرد ... احساسمو ازم گرفت ... شاید زیادم مقصر نباشه و تقصیر من باشه که به خاطر زیاد بودن با اون ، با دوستاش هم آشنا شدم ... وقتی باهاش بودم اصلا گذشت زمان و گرسنگی و تشنگی رو حس نمیکردم کم کم اینقدر مسحور شگفتی های وجودش شدم که دلم میخواست فقط به اون اکتفا نکنم ... دوست داشتم با کمک چیزای دیگه بیشتر درک و حسش کنم ... بیشتر بشناسمش ... واسه همین رابطم با دوستاش زیاد شد ... این شد که در طول روز بیشتر لحظاتمو با اونا میگذروندم و کم کم معتاد شدم ... اوایل متوجه تغییر رفتارم نبودم ولی بعد از گذشت حدود 2 سال از آشناییم با دوستاش فهمیدم که به چه دامی افتادم ... یه معتاد واقعی شده بودم ... با اینکه دیگه ازشون خوشم نمیومد ولی به خاطر اعتیادم که از همون شب اول شروع شد مجبور بودم برم پیششون وگرنه عصبی میشدم. درد زیادی داشتم و خودمو به هر دری میزدم تا بهشون برسم ...

این گوشه ای از صحبتهای یه معتاد بود. کسی که یه روزی مث خیلیای دیگه سالم و سر حال بود

این که حرف نمی زنم به خاطر این نیست که همه چی بر وفق مرادمه و هیچ چیز کم نیست.
اصلاً وقتی یه آدمی زیاد حرف می زنه آدم باید نگرانش بشه! اما آدمی مثل دکتر مثبت وقتی تریپ روشنفکری می گیره و تک جمله های قصار میگه و میره تو خط بچه مثبت ها ، یعنی نه تنها اوضاع خوب نیست بلکه خیلی هم قاراشمیشه!

خلاصه این طوریاست که این روزا آسه میام و میرم و به این فکر می کنم که یه آدم چند بار می تونه یه راه غلط رو هی انتخاب کنه؟!

مشکل این جاست که وقتی ندونی راهت کدومه و کجا می خوای بری دم به دقیقه می زنی تو یه بیراهه و سر از ناکجا آباد هایی در میاری که هیچ بنی بشری قبل از تو پاش به اونجا نرسیده!

بحمدالله در زمینه اعتیاد و معتاد پروری تونستیم بترکونیم و موفق شدیم سن اعتیاد رو به حدود ۱۴ الی ۱۵ سالگی کاهش بدیم و اصولاً در این زمینه هیچ یک از استاندارد های جهانی برامون رقمی به حساب نمیان! در هر صورت جمله بالا یکی از پرکاربردترین جملاتیه که هر روز میشنویم یا شاید هم خودمون به زبونش میاریم!


به امید روزی که گوش ها شنواتر و چشم ها بینا تر از این باشد که مجبور باشیم برای اثبات آفتاب در روز روشن هم دلیل بیاوریم و به امید آن که از دو سو در ورطه ی افراط نیفتیم که بیفتد آن که در این راه با شتاب رود...


میدان بصیرت!!! 
(فکر نمیکنم برای دیدن این صحنه ها نیازی به "چشم بصیرت" باشه!)
 2012 / 04 / 26 - 20:25
دکتر مثبت+!


جمعه 1 اردیبهشت 1391
ن : دکتر مثبت+! نظردونی

عبور از خیابون



چه قصه ی غریبیست ... اینجادر اوج تنهایی،در جمعی!!!ولی آنجا در اوج جمعیت،تنهایی!

سلام. سلامی به بزرگی دست انداز ها و به پهنای خیابونای شهرمون!
امروز دیگه خودمو تهدید کردم گفتم اگه آپ نکنی باهات قهرم 

چند روز پیش با چند تا از دوست جونیام جمع بودیم و رفته بودیم بیرون یه دوری بزنیم. اینم بگما رفته بودیم که فقط یه هوایی عوض کنیم. همین و بس! خدای نکرده فک نکنین رفته بودیم مخ زنی که این وصله ها به ما نمی چسبه. اصلاً کلاً خودمونو تفلون کردیم که این وصله ها بهمون نچسبه! 

چه خوبه وقتی با دوستامون هستیم اصلا گذر زمان رو حس نمیکنیم. وای نفهمیدم کی شب شد! وسطای راه بودیم که یهو فکر نوشتن این مطلب به ذهن منحرفم () خطور کرد


جونم براتون بگه موضوعی که میخوام امروز در موردش بنویسم فرهنگ عبور از خیابونه. 

آموزش عبور از خیابون :

سمت راست رو نگاه کنین، ماشین میاد
فاصله ماشین با خودتون رو با چشم اندازه بگیرین و چون همگی رانندگان قابلی هستند(!)، با سرعت وارد خیابان میشن! (همه خودشونو مایکل شوماخر میدونن!) 

راننده به شدت ترمز می کنه.
-مرتیکه مگه کوری؟... (بقیش سانسور شد! )
در حالیکه از روی میله های وسط خیابان میپره، میگه: کور خودتی! گاری چی! (خب دفعه‌ی بعد هم یه نفر به خودشون اینو میگه!)

بعدش میرسی به وسط خیابون که یهو چشت میفته به نرده های وسط خیابون! تو یه چش بهم زدن در یک عملیات رنجری  خلاصه به هر مکافاتی هست ازش بالا میری و میپری اونطرفش! 

بدون این که سمت چپ را نگاه کنی، میدویی آن طرف خیابون 


هنوز صدای بوق ماشینایی که ترمز کردن به گوش می رسه! زررررررررررررت! زوووووووووورررررررررت! (صدای تصادف بود! )

و همینطور این ماجرا ادامه دارد...

چرا برای اجبار ملت جهت استفاده از پل هوایی باید سرتاسر خیابان را نرده کشید تا عابر نتونه از خیابون بگذره ؟!! چرا فرهنگ عبور از خیابون با گذشت این همه سال هنوزم تو ذهن مردم جا نیفتاده؟!! واقعاً چرا؟!!! 

اما نکته اینجاست؛ تا حالا دقت کردین حتی افرادی که معتقدن سرنوشتشون از قبل تعیین شده و قابل تغییر نیست وقتی دارن از خیابون میگذرن دو طرفشو نگاه میکنن!




چهارشنبه 23 فروردین 1391
ن : دکتر مثبت+! نظرات

نمیدونم...



سلام

راستش نمیدونم چرا نباید مینوشتم اما میدونم بهتر بود که چیزی ننویسم (چی گفتم! خودمم نفهمیدم!تو اگه چیزی فهمیدی به منم بگو! )

کلاً نمیتونستم بنویسم. مگه میشه باشی و ننویسی؟؟

الان که اومدم ترانه ی آه منه و دورت بگردم از عبدالمالکی و چند تا آهنگ باحال دیگه از مجید یحیایی و سامان آراسته و شادمهر رو دارم میگوشم!   آخ! آدمو می برن فضا! 

من عاشق اینجام. ممکنه وقفه تو اومدنم باشه اما تا اونجایی که ممکنه از خودم دورش نمیکنم


دکتر مثبت همچنان مثبت مونده نه کمتر نه بیشتر! (فعلا بارهای مثبت و منفی برابرن! آهن ربا سمتم نیارینا!  )

فعلا باید جیم بزنم. باید برم یه سر به دوستام بزنم. تا بعد بای! 


جمعه 11 فروردین 1391
ن : دکتر مثبت+! نظردونی

آدم شدن!



خدایا دنیا چقدر قشنگ شده!
عجایب ده به توان ان گانه دنیا!

عجببببببب! 

برم اول این موهامو کوتاه کنم

سلام

وای چند وقت بود سلمونی نرفته بودم!؟ خودمونیما چه روزایی بود! یه زمانی بود که ماه به ماه نمیرفتم موهامو کوتاه کنم. فقط یه کم موهامو راست و ریس میکردم. اما الان مجبورم هر هفته یکی دو بار موهامو از ته بزنم تا دیگه کسی بهم گیر الکی نده و دوباره نگهبان تنبیهی پادگان نباشم! 

خدا میدونه

خوبه هنوز حرف زدن یادم نرفته. الهی شکر! 

وقتی از در پادگان بیرون میایم و بعد از کلی پیاده روی بالاخره به یه آبادی میرسیم و چند نفر آدمیزاد رو می بینیم واقعاً ذوق مرگ میشیم! 

این چیه راه میره و همش دود میکنه؟

چی؟ماشین!  ما که فقط تو پادگان به جز سربازا فقط گاو و گوسفند می بینیم. معلوم نیست پادگانه یا .... 

جل الخالق


خدایا

من همش چند سال با عمو رابینسون کنار دریا داشتم عشق و حال میکردم.(اوه! چه غلطا! ) اون وقت دنیا انقده تغییر کرده؟ 

وای خدای من (OH! My God! )

یكی از مهمترین مراحل اجتماعی شدن در جامعه ایران برای نوجوانان ذكور، دوران مقدس سربازیه؛ دورانی که سختیاش واسه ماست و نظاره کردنش با نازپروردگان و آقا زادگان! تازه اگر هم آقا زادگان قدم رنجه کنن و تشریف بیارن پادگان با ماکسیما و لباس شخصی وارد میشن و وظایف راحت به اونا سپرده میشه. نه نگهبانی میدن و نه اگه خدای نکرده اتفاقی بیفته از اونا استفاده میکنن. 

دورانی كه به قول عده ای برای آدم شدن!!! لازم و ضروریه. از دست یه عده از افراد جامعه ی خودمون واقعاً گله دارم. باید خدمتشون عرض کنم که فکر میکنن تا حالا آدم نبودیم و بعد از رفتن به سربازی آدم میشیم؟! آخه اگه آدم نبودیم تا حالا شما داشتین با حیوون حرف میزدین؟! آدمیزاد که با حیوون حرف نمیزنه! درسته؟! 

البته شرمنده ی بقیه هستما. دیگه به اینجام رسیده. خستم کردن. هر کی از راه میرسه میگه برو خدمت آدم شو! معلوم نیست اینا از اولش آدم بودن یا اینکه خودشونو زدن به آدمیت!

خدا رو شکر تو این هفته پمپ پادگان ترکید و بچه ها یه مرخصی خوب رو تجربه کردن  انشالله بازم بترکه!  

آخرین خبر:
در همین راستا جمعی از سربازان دلاور حاضر در پادگان تصمیم گرفتن هر هفته یک انفجار شهادت طلبانه ی انتحاری برای منفجر کردن پمپ پادگان انجام بدن تا بقیه برن مرخصی و حالشو ببرن! 

خبرگزاری دکتر مثبت+!

من دیگه باید برم 

دوستتون دارم




دوشنبه 7 فروردین 1391
ن : دکتر مثبت+! نظردونی

مهــــــــریه!




این روزا خیلی در مورد مهریه می شنویم. بعضیا میگن حذفش کنیم. بعضیا میگن کمش کنیم. بعضیا هم میگن همینی که هست خوبه. بیشترش کنیم! 


در همین راستا و در جهت پیشبرد طرح شاد سازی خوانندگان عزیز وبلاگ (پاچه خواری در حد المپیک! )  یه شعر طنز در این رابطه از یه جایی کش رفتم! 


مهریه را کی داده، کی آن راگرفته

این گفته را مادر به بابای پسر گفت


اما نمی داند عروسش سال دیگر

ازبابت مهریه خواهد خانه را رُفت


روزی که مست از این چنین پیوند بودند

این کار دختر را کسی باور نمی کرد


ورنه پسر جای کُت و شلوار داماد

پالان سنگین را چنین در بر نمی کرد


وقتی هزارو سیصد و پنجاه سکه

شد ثبت دفتر بابت مهریۀ او


هرگز نمی دانست داماد نگون بخت

گردد اسیر قوّۀ قهریۀ او


برق و جلای سکّه عقلش را ربوده

شد حربه ای جانانه در دستان دختر


گوید بده آن را که تا دندت شود نرم

زیرا که مهریه بُوَد از آن ِدختر


داماد از عشق و وفا گوید ولی او

گوید وفا و مهربانی کیلویی چند


پول است حرف اول و آخر عزیزم

حالا بگو کی می دهی آن یار دلبند


داماد نالید و به مادر این چنین گفت:

مهریه شد طوقی گران بر گردن من


آهی ندارم من کنم با ناله سودا

مادر بیا زندان برای دیدن من 


اینم یه مطلب جالب دیگه! 

عصر شكار : 20 كیلو گوشت دایناسور ، 40 كیلو گوشت اژدها . 

 

نتیجه : دایناسورها منقرض شدند ...

 

عصر كشاورزی : 24 دست تبر سنگی ، 24 دست تیغه و داس جنگی .
 

نتیجه : افزایش قتل به دلیل دم دست بودن داس برای خانوم‌ها ... 

 

عصر فلز : 70 ورقه مسی ، 50 تا خنجر مفرغی و سرگرز آهنی .
 

نتیجه : افزایش شکستگی سر مردان به دلیل تماس با گرز آهنی...

 

عصر بخار : 30 هزار تومان و بخار کردن آب حوض خانه عروس خانوم .
 

نتیجه : کمبود آب و جیره بندی شدن آب... 

 

عصر صنعت : 1 میلیون پول ، 14 سكه طلا ، یك اتومبیل و هرچی که با "ص" شروع می‌شد .
 

نتیجه : بنا به درخواست آقایان تولید ژیان آغاز شد ... 

 

عصر كامپیوتر : هم وزن عروس خانم سكه طلا !!!
 

نتیجه : هرچی عروس خانوم مانکن تر باشد بهتر است ... 


نتیجه گیری کلی : بابا بگو نمیخوایم زن بهت بدیم دیگه ... این کارها یعنی چی ؟!

 

عامل اصلی انقراض دایناسورها ==> عروس‌ها

عامل اصلی کشته شدن مردها ==> عروس‌ها

عامل اصلی ناقص شدن مردها ==> عروس‌ها

عامل اصلی کمبود آب در تابستان‌ها ==> عروس‌ها

عامل اصلی افزایش ماشین‌های فرسوده در سطح شهر ==> عروس‌ها

عامل اصلی افزایش چاقی و افزایش بیماری‌ها ==> عروس‌ها

 

لازم به ذکر است که تمام موارد بالایی کاملا جنبه شوخی نداشته است! با این شرط که شما به اصل مطلب توجه کنید این یک مطلب طنز نبود! با آرزوی خوشبختی تمام زوج های جوان ..



حالا جدی جدی، کی داده کی گرفته؟! 




شنبه 27 اسفند 1390
ن : دکتر مثبت+! نظردونی

عید



به ترش و شیرین خوش آمدید! اینجا محفلی ست برای انتشار توهمات فانتزی یک به اصطلاح طنزنویس! حالا اینکه کجای این وبلاگ طنزه رو گیر نده! مهم اینه که قرار بوده توهمای فانتزی خودمو اینجا بنویسم. پس به بزرگی خودتو و به حرمت احساسات نویسنده، تلخی گاه و بیگاه اینجا رو تحمل کن. اینجا هر چند روز نسبت به روزای قبل یه سری تغییرات داره؛ پس برای از دست ندادن آخرین توهمات فانتزی، هر چند روز یه توک پا بعد از خواب به سراغش بیا، مطمئناً همیشه چیزی هست که دلتو اینجا گیر بیندازه!

عید نوروز رو به شما تبریك میگم. خلاصه مهم اینه که عیده. بابانوئل نه ببخشید عمو نوروز برامون عیدی میاره. اما من نمی دونم این عمو نوروز با این اوضاع گرونی ورشکست نمی شه !  

حالا بی خیال از همه ی اینا مهمتر اینه که احتمالا امسال 14 به در و 15 به در و 16 به در و 17 به در هم داریم. احتمالاً تو این روزا آماده باشیم و چند روزی نمیتونم بیام و بهتون سر بزنم. والا خاصیت بچه مثبت بودن اینه دیگه یهو میزنه زیر آب. حالا کی میاد بیرون معلوم نیس. من میرم ولی همیشه برمیگردم! 

سلام

عید آمد و عید آمد به گل بلبلی آمد

ای بلبل سحر پایان شب سیه سر آمد

آن روز که دکتر مثبت آمد

دریاب که عید از ره آمد


خانوما آقایون خوبین ؟عید شما مبارک. صد سال نه، صد و بیست به این سالا

لپتو بیار جلو میخوام ماچت کنم به به (البته باید بگم برای جلوگیری از هرگونه سوء برداشت بنده الان فقط آقایونو ماچ کردم و کسایی که منتظر مچ گیرین آگاه و مطلع باشن که مورد دیگه ای نبود)

شعری که از نظر گذشت مثل همیشه توهماتی بود به مناسبت نوروز که یهو از مخم عبور کرد و ماام نوشتیم و هیچ تفکر فوق العاده ای پشتش نبود. البته فک کنم از شعر "شی شی شیطونک"  یا  شعر "تیریپت منو کشته" و یا "نیش نیناش" از برادر بزرگوار و پدر شعر مدرن ایرانی(!) جناب ساسی مانکن  بهتر باشه ضمناً آرایه های جدیدی هم به صنعت شعر ایران اضافه شد!

راستی از همه کسایی که عید و زودتر تبریک گفتن ممنونم و تا چند روز اول عید مرخصی هستم. تو این چند روز سعی میکنم بیام تو وبلاگاتون و عرض ارادت میکنم

این متن تقدیم به شما با یک دنیا مهر و محبت

نمیدانم توت میخورم یا عسل شاید هم میوه بهشتی است. به به! چقدر شیرین است
دعا میکنم همیشه 
چشمه هاتان پر آب
باغتان پر برکت
زندگیتان پر شور
لحظه لحظه روزهاتان همچو این توتها 
شیـــــرین
همیشه لبتان خندان و دلتان شاد

سال نو پیشاپیش مبارک 

دکتر مثبت همیشه مثبت باقی میمونه! 




جمعه 26 اسفند 1390
ن : دکتر مثبت+! نظرات

دوران سربازی



سلاااااااااااااااااااااااااااام. همه خوبین ایشالا؟ 
از دوستایی که اظهار لطف کردن ممنونم ما مخلص همه شماییم 

امروز میخوام از سربازی براتون بگم. دورانی که باعث شد خیلی چیزا رو ببینم. سختیای زیادی بکشم و قدر چیزایی رو که دارم رو بیشتر بدونم. دورانی که توش میشه به همه چیز و همه کس فکر کرد. اونایی که هنوز باهاتن و اونایی که دیگه باهات نیستن. 


از سربازی بگم برات، از آشخوری بگم برات، ازصبح بلند شدناش، از آنكارد كردناش
 
اول بگم كه هرروز، یا كه یكی درمیون، میشی نگهبان روز / نگهبان آسایشگاه میون صبح و ناشتا 
 
نكنه یه دفعه بیاد افسر نگهبان پیر، اونو كنه غافلگیر/اضاف، سه چهار پنج روزه یا تنبیه ده روزه (آخ جوووون!)

از غذاها بگم برات،دست ننم درد نكنه / با یه سوپ و با یه آش ما رو میكرد شاد باش
 
غذایه اینجا رو بگم ، حتما میگید چلو مرغ یا حداقل خود مرغ / سیب زمینی ناپخته با تخم مرغ سوخته! 
 
حالا بخور یا كه نخور، گشنه بمون یا كه نمون/ نازتو رو كی میخره ، آب غورتو كی میبره
 
از جلو نظام خبر دار زود بایستید راست ِراست/ وای اومده فرمانده ، شل شده پای بنده

اگه از همه ی اینا بگذریم از غذای سربازی نمیشه گذشت. اکثر غذا ها شورن! مخصوصا روزای اول! ماشالله آب هم که واسه خوردن نداشتیم. پادگان تبدیل به صحرای کربلا شده بود. روزای اول غذاها طوری بودن که قابل خوردن نبودن. روزی 10 ساعت هم تمرین میکردیم. حالا بیا و تماشا کن. گشنه و تشنه بگیر بخواب! مگه خوابمون میگرفت. بعد از چند روز اعتراض کردنامون به اون چیزای به اصطلاح غذا بالاخره یه کم رنگ و بوی غذا رو حس کردیم. پریشب لوبیا داشتیم. برام جالبه که این چه غذایی بود. لوبیا بود یا دریاچه ی ارومیه! 

جالب اینجا بود که بین اون همه آبی که تو یقلبیم بود هر چی دنبال لوبیا گشتم پیداش نکردم. من و چند تا از بچه ها ستاد ِ گشتِ لوبیا رو تشکیل دادیم. تا اینکه بالاخره موفق به کشف یک فقره لوبیا تو یقلبیم شدم!  اما یه احسنت باید به آشپزمون بگم. دستاش معجزه میکنن! هر غذایی درست میکنه مزه ی قیمه میده!  اینو باید ببرن مسابقات بین المللی! در عوض قیمه درست میکنه با مرغ! 

خدا تا آخرش بهمون رحم کنه! معلوم نیست از این پادگان زنده خارج میشیم یا نه!!

دعا کنین! 



جمعه 12 اسفند 1390
ن : دکتر مثبت+! نظرات

من قلط کردم(غلط)



من قلط کردم(غلط)

سلام

خانوما آقایون من شرمندم منو ببخشید

آقا غلط کردم به جان خودم اینقده اینور اونور رفتم تو این یکی ٢ روزه. انقده هر نوع بلای زمینی و آسمونی سرم اومد که نگو. انقده دلم واسه شما و دیدن نظراتتون تنگ شده بود که نگو. به جان خودم امروز روز اولیه که اومدم بعد اینهمه مدت تو بلاگم وقتی دیدم اظهار لطف دوستارو همینجوری آب شدم خجالت میکشیدم  آپ کنم ولیییییی دله دیگه طاقت نداره 

خوب دیگه بخشیدین.آره؟ بگو آره دیگه بگو .مگه چن تا دکی مثبت دارین آخه؟ یکی منم دیگه نه؟ 

دلتون برام تنگ شده بود؟ ها؟ بگین دیگه؟ آره؟ 

چه خودمم تحویل میگیرم الان میگی(میخوام خودمونی باشیم) همچین تحفه ایم نبودی که حالا دلمون بخواد برات تنگ شه چه خودشم تحویل میگیره ...(سانسور شد)

نکته: من حتماً دوستانی که لطف کردنو به لیست پیوندها اضافه میکنم (که اضافه کرده بودم!)

نکته: به قیافه من نیگا کنین دلتون برام بسوزه 

نکته:من بچه خوبیم 

نکته:من منم 

نکته:من مثبتم 

بچه ها من اومدم 

سلام

سلام دوباره به زندگی اینترنتی! نمیدونین دلم چقدر براتون تنگ شده بود

سلام

(نگران نشین حالم خوبه یکم ذوق زده شدم. به دوستانی که فکر میکنن احتمالا تو بخش روانپزشکی این ۲روز رو بستری بودم باید بگم نه دیگه اینقده قاطی نکردم) امروز اومدم یه پستی بزنم و دوباره بعد از ظهر برم پادگان

دوباره بر میگردم.

دوستون دارم. فعلا


دوشنبه 1 اسفند 1390
ن : دکتر مثبت+! نظرات

انواع لایک !!!





بنا بر درخواست های مکرر عده ای افراد ناشناس موسوم به گروه لایکر (Liker) تحت فرماندهی "عبدالمالک لایکر" این مطلب رو از یه جایی کش رفته و سپس در این مکان  Paste  کردم! امیدوارم از تحقیقی که حدود 3000 میلیارد نفر ساعت (!) روز طول کشیده نهایت استفاده رو ببرید 

لایک بی هدف: این قبیل افراد ، صبحها بسم الله گویان وارد نت شده  و به نیت قربتاً الی الله ندیده و نخونده ، خر را با خور ، مرده را با گور ، لایک میکنند! 

لایک به معنی" منو داری" : فقط جهت اعلام حضور 

لایک به معنی" آخ گفتی " : همواره با " با اجازه شِیر کردم " همراه است 

لایک به معنی" تو خوبی؟ " : تایید متن به صورت فورمالیته 

لایک به معنی" هوووی " : اصلا فهمیدی من آنلاینم ؟؟؟ بیا یاهو  کارت دارم 

لایک به معنی: فهمیدم با من بودی ! ولی خودتی ، عمته ، باباته

لایک به معنی+١٠٠ : بیچاره ٩٩ تا لایک داره بذار ١٠٠ ش کنم براش حالشو ببره

لایک مرامی : نفهمیدم چی گفتی ، ولی رفیقمی ، من لایک نکنم کی لایک کنه؟در این حد حتی!

لایک از سر بازکنی : لایک کنم ، فردا یخه مو نگیره بخواد برام شفاهی تعریف کنه 

لایک همدردی : مثال : از این زندگی متنفرم .... هزارتا لایک میخوره که : بمیرم برات ، منم همینطور ، فهمیدم حالت خوش نیس ، خدا باعث و بانیشو به زمین گرم بزنه ، خدا از دهنت بشنفه و امثالهم

لایک بی منظور : سهوا دستشون خورده رو دکمه لایک

لایک هدفمند : مطلب خوبی داری ، به منم سر بزن

 لایک بلاعوض : من لایک میکنم ، ولی انتظار ندارم تو هم بیای لایک کنی

لایک ترحیم : روحشون شاد 

لایک رد گم کنی : میدونی منظورش تویی

لایک گل به خودی : فحش خواهر و مادر با ذکر اسم و فامیل و شماره و شناسنامه تان را لایک کنید

لایک فتبارک الله و احسن الخالقین : زیر نوشته های خودتون

لایک تجدید بیعت: کارت میزنین و بیعت مجدد میکنید با رفاق که یعنی مثلا "هنوز دوستیم"

لایک جنبه رو داری؟ : با وجود اخلاق مزخرفت و سگیت ، ببین من چه جنبه ای دارم ؟؟؟

لایک به معنی" بسه دیگه "  : بیا از منبر پایین ، کافه تعطیله 


جمعه 28 بهمن 1390
ن : دکتر مثبت+! نظرات

عشق = کشک؟!



سلاااااااااامممممممممم 

اول باید از همه دوستانی که انگشت رنجه فرمودند و به وبلاگم سر زدن و از انرژی مثبتی که بهم دادن تشکر کنم

خدمت شما عرض شود که زندگی خرج داره. منم و ۷-۸ تا بچه قد ونیم قد دارم. برا همونه که بعضی وقتا نصف شب مینویسم تا پول صرفه جویی تو اینترنتو بزنم به زخمای زندگی!

یه چند روزی به خاطر مشغله ی کاریم کم پیدا بودم. امروز هم آخرین روزیه که هستم. از این به بعد کم پیدا تر میشم با چند روز تاخیر ولنتاین رو بهتون تبریک میگم. میبینم که کادو هارو گرفتین و دو دستی تقدیم به عشق عزیزتون کردین! ایشالله همیشه عشقتون پایدار باشه

اما خیلی این روزو دوس دارم همه دستشون یه کادو گل هس اونم نباشه لبخندو دارن حداقل یه روز هس که چهره عبوس آدمارو شاد ببینیم!


 امیدوارم همتون بهترین والنتاینو انتخاب کنید برا خودتون. کساییم که والنتاین ندارین غصه بیخود نخورین یه روز (اینجوری دسته گل به دست! ) جلوتون سبز میشه. دیر و زود داره سوخت وسوز نداره بعضیا هم که کلاً میگن عشق کشکه، باید خدمتشان عرض کنم هی در گوشتان نچپانید که...

عشق همان کشک است! مجید جان! اون کشکه این عشقه! حالا هی بگو! 

آرزوی داشتن عشق واقعی واسه همتون. چرندیاتمو با چند تا حرف مفت دیگه به زبان شعر به پایان می رسونم


عشق کی گفته آش کشک و دوغه؟! 
این گفته از هر کی باشه دروغه
بهش بگین دروغ نگه بعد از این
یعنی دیگه دروغ نگه٬ بش بگین
عشق نداره قیمتی پیش آش
خصوصا اون که کشک و دوغ باشه باش
عشقا شدن خیابونی٬ تو جوبی!
ا و ل صب تا آ خر غر و بی
کله ی صب بعضیا عاشق می شن
تنگ غروب که می شه فارغ می شن
صبحونه می خورن می یان تو کوچه
به جای نون می رن پی کلوچه!
از اون کلوچه های خوب و مرغوب
همون کلوچه های واقعا خوب!
آهای جوون که صاحب سپندی
عشقا شدن ماکسیمایی٬ سمندی
موسو داری وقتشه عاشق بشی
بری تا صب سوار قایق بشی
دوس ندارم قایقو بازش کنم!
مطلبو بی جهت درازش کنم
چون همه تون اهل فَنین٬ واردین
به حرف من درست اگه گوش بدین
عشق آدما رو سر کار می ذاره
تا این که پیرشو نو در بیا ر ه
برین بگر د ین با پای پیا د ه 
نمونه هاش تو شهر ما زیاده
آخر شب گرسنه توی کوچه 
جوونه که مونده واسه کلوچه
من نمی گم که عاشقی دروغه
باشه! موافقم که کشک و دوغه
وقتی آدم خیلی گرسنه باشه
یه کاسه آش کشک و دوغ خداشه
عجب چیز تمیز و توپی گفته!
"عشق واسه گرسنه حرف مفته"
آی جوونای سینه چاک عاشق
یه وخ نرین همین جوری تو قایق
اصلا نرین سوار قایق بشین
کی گفته اصلا شما عاشق بشین؟!
دنبال چیز تو کوچه ها نگردین
برین کار کنین اگه خیلی مردین!
دو شاخه وقتی عاشق پریزه
والا دیگه عاشقی خیلی چیزه!

ممنون که اومدید


پنجشنبه 27 بهمن 1390
ن : دکتر مثبت+! نظرات

یکی بود، یکی نبود



امروز یه مطلبی خوندم با این عنوان "عکس‌هایی تکان دهنده از شغل یک پیرمرد!!!!!!"

**********************************************
در بساط ژنده‌اش رنگ پیدا می‌کنی. رنگ شادی که به زندگی کودکان می‌زند. کاش با فروش بادکنک‌ها، خستگی‌هایش کم ‌شود!
رنگ
رنگ
رنگ
آبی
زرد
نارنجی
و سفید
193981-2011-10-25-11-19-16.gif

229580-2011-10-25-11-19-29.gif


و در دستان پینه بسته‌اش خط و خطوط فراوان از پیچ و خم زندگی و یک معمای حل نشده هست: «امروز چگونه به فردا می‌رسد؟»
841030-2011-10-25-11-19-43.gif

و خدا هنوز آن بالا است
382885-2011-10-25-11-19-54.gif

کاش با فروش همه بادکنک‌ها، خستگی‌هایش کم شود! 

**********************************************
 درد    درد    درد.........دل بی درد کجاست؟؟

وقتی به بعضیا! میگیم مردم محتاج نون شبشون هستن. فقر و بیکاری همه جا رو فراگرفته. اختلاف طبقاتی داره بیداد میکنه، میگن زیاد زر نزن!!!! حرف مفت کمتر بزن وگرنه....! این آدما برا شکم خودشون یه پرس چلوکباب و مخلفات رو می پسندن و برای بقیه یه دونه نون بربری!!!

سهم من از این زندگی پر زرق و برق بعشی از آقایون چیه؟ چرا یه عده باید بالا نشین بشن و بقیه از پایین به دست اونا نگاه کنن؟! چرا تو قرن بیست و یکم باید این همه فاصله طبقاتی وجود داشته باشه؟

ای آقا! اصلا فقر چیه؟ کیه؟ خوردنیه؟! تو جیب جا میشه؟!!!! اصلا مگه فقر هست که خطی هم بخواد داشته باشه؟ آقا چه حرفایی میزنید ایران و فقیر؟ بابا این چند تا دونه ای هم که تو خیابونا پلاسن به جون شما نباشه بچه های تئاترن دارن تمرین نمایش میکنن منتها یه نمایش از نوع واقعیش!

دارم با خودم قصه دارا و ندار رو زمزمه می کنم. آقای ..... (ســــــــــــوووووووووووت!) میفرمایند!!!: نمی دانیم خط فقر کجاست ؟! خط دارا و ندار گم شده! انقدر ندار ها از دارا ها دور شده اند که دیگه خط فقر بین این دو دیده نمیشه. اما من این خطو می بینم. هر روز اینو با چشمای خودم تو هر گوشه ی شهر می بینم. نه تنها خط فقر که فقر رو می بینم. آقای ..... (ســــــــــــووووووت!) لطفا بفرمایید دو قدم با ما باشید.......... 


یکی بود، یکی نبود. یکی اونقدر داشت که نمیدونست چجوری خرجش کنه. یکی به نون شبشم محتاج بود!!! یکی اونقدر داشت که به جای شمردن پولاش، اونا رو پارو میکرد! یکی ....

حالا می فهمم که چرا اول قصه ها میگن؛ یکی بود یکی نبود!
یکی بود یکی نبود. این داستان زندگی ماست.
همیشه همین بوده. یکی بود یکی نبود …
برایم مبهم است که چرا در اذهان شرقی مان “با هم بودن و با هم ساختن” نمی گنجد؟
و برای بودن یکی، باید دیگری نباشد.
هیچ قصه گویی نیست که داستانش این گونه آغاز شود، که یکی بود، دیگری هم بود … همه با هم بودند.
و ما اسیر این قصه کهن، برای بودن یکی، یکی را نیست می کنیم.
از دارایی، از آبرو، از هستی. انگار که بودنمان وابسته به نبودن دیگریست.
انگار که هیچ کس نمیداند، جز ما. و هیچ کس نمی فهمد جز ما.
و خلاصه کلام اینکه : آنکس که نمی داند و نمی فهمد، ارزشی ندارد، حتی برای زیستن.
و متاسفانه این هنری است که آن را خوب آموخته ایم.

هنر “بودن یکی و نبودن دیگری” !!!

هنر ما هنر یکی بودن و یکی نبودنه

دکتر مثبت+!



( تعداد کل صفحات: 10 )

[ ... ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ 8 ] [ ... ]