تبلیغات
تــــرش و شیـــــرین

شارژ ایرانسل

فال حافظ

 

پنجشنبه 27 بهمن 1390
ن : دکتر مثبت+! نظرات

سربازی



از آن روزی که سربازی به پا شد 
ستم بر ما نشد بر دخـــتران شد 

بسوزد آن که سر بازی به پا کرد 
تمام دخـــتران را چشم به راه کرد 

سلام سلام! بازم سر و کله ی دکتر مثبت پیدا شد! 

از چند خط شعری که بالاتر نوشتم کاملاً مشخصه که میخوام در مورد چی بنویسم! (اگه فهمیدی منظورم چیه نگو!بذار همه تو کف ِ نوشته هام بمونن!  )

چیزی که میخوام امروز در موردش بنویسم، پدیده ایه به اسم "خدمت مقدس سربازی"!!! 

این روزا به هر کی میرسم یا داره میره خدمت یا چند ماهی از خدمتش رو سپری کرده؛ یا اینکه کلاً خدمت رو پیچونده! 

چند روز دیگه مشخص میشه من جزء کدوم دسته هستم! 

اما بشنوید از موافقان و مخالفان سربازی:
موافق! : وجود یک ارتش قدرتمد برای هر کشور یه امر حیاتیه. پس باید همه جوانان کشور دوران خدمت رو سپری کنند و در این راه گامی استوار در پیشرد اهداف دفاعی کشور بردارند.

مخالف!: دو سال از عمر گرانبار جوونا به هدر میره و تو این راه کسانی به علت های مختلف (از جمله از دست دادن دوست دخترشون (!)  و ... ) دست به اقداماتی نظیر خودکشی، فرار و... میزنن! 

و اما خودم! : من هم از مخالفان سر سخت خدمت سربازی هستم! علاوه بر این دلایلی که گفته شد چند تا دلیل دیگه هم دارم!

وجود ارتش برای دفاع از یک کشور کاملاً ضروریه. اما نکته مهم اینه که هر کشوری باید یه ارتش منسجم برای دفاع از مرزهای کشورش ایجاد کنه. اون ارتش با کمک افراد داوطلب تشکیل میشه و برای همه ی سربازان حقوق مناسب در نظر گرفته میشه. نه مث الان که 40-50 تومن بدن به یه سرباز؛ بگن خودتو یه جوری تا سر برج بگردون! 

در ضمن خیلی ها قبل از اینکه برن خدمت، با دختری اشنا میشن و دلشون هم نمیخواد به هیچ وجه اونو از دست بدن! تو این هاگیر واگیر یهو میان مرخصی می بینن جا تره و بچه نیست! 

این بدبخت با هزار امید و آرزو رفته سربازی که برگرده و کارو یکسره کنه. یهو می بینه دختره با یکی دیگست! 

واقعاً بعضی وقتا دلم واسه خودم میسوزه! فقط به این خاطر که پسرم! همه ی مسئولیت های سنگین زندگی یه طرف، این دوسال علافی هم طرف دیگه!! 

مسئله مهم دیگه اینه که مدرک گرفتن تو ایران شده کشک!!! من اگه الان با این مدرک کارشناسیم برم خدمت و برگردم، مدرکم حکم سیکل رو پیدا میکنه! همین الانش هم این مدرک واسه کسی ارزش نداره! چه برسه به دو سال دیگه! 

الا ای پادگــــان خشــک و ســوزان 
دل ما را تو باز کـــردی پریشــــان

دم دروازه شـــــهـر کــــه رســــیدیم 
صدای طـــبـــل و شیــپور راشنیدیم

همه گفتیم که این طـبل نظـــام است 
از این پس زندگی بر ما حرام است 

به پادگان رفـــــتیمو محیطـــو دیدیم 
هــمه با هــم از جامــون پریـــدیـــم

تـو حــــین صحـبت و همــهـمــه ها 
یــــکــی آمــد بلند داد زد خـــبــردار

به خـط کردن تراشــیدن ســـــرم را 
لـــباس آشــــخوری کـــردن تـنـم را 3.gif4.gif3.gif4.gif

لـــباس ســربازی فــانـوســخه داره 
دل ســربـاز هزار تا غـصـــــه داره 3.gif3.gif

از آنوقت بود که آموزش شروع شد 
خوشــــی و شل بودن با هم تموم شد 

شــــــب اول که دادن نــون خالــــی 
شـدم سرباز نــیـروی انتظـامـــــــی !

شــــــب دوم زدن شاخـم شکـستـــن 
در اینجا یـقـــــلوی دادن به دســـتـم 3.gif4.gif

شــــــب ســوم سر پست خوابـم آمد 
نــوازشــــهای مــــــــادر یادم آمـــد 3.gif4.gif3.gif4.gif

چــرا مادر مرا بیست ســـاله کردی 
مــیـان پــادگـان آواره کـــــــــردی 3.gif3.gif 3.gif4.gif

خوشـــا روزی که من 5 ساله بودم 
درون کـــوچــــــه ها آواره بــــودم 4.gif

بسوزد آنکه ســـربازی به پـــا کرد 
تمام مادران را چشم به راه کــــــرد 3.gif4.gif

ار آنروزی که سربازی شروع شد 
ستم بر مـــا نـشد بر دخـتـران شــــد

بدو رو میبرن مـا را به مـــیــــدان 
پا مــرغی میارن ما را به گـــــردان4.gif

درخـــت پـــادگـان رنگ بــلـــوره 
قـــدم آهـسـته تو مـیـدون بــــه زوره 

بسوزد پادگان خشـــک و خالـــــی 
بـیـگــــــــاریش کــرده ما را فراری

نوشتم نامـــــه ای با برگ چایــــی 
کــــــــلاغ پر میروم مـــادر کجایــی   3.gif4.gif3.gif4.gif  (مامااااااااااااااااان!  4.gif )

نظر شما چیه؟

شما جزء کدوم دسته هستین!؟ 


دوشنبه 24 بهمن 1390
ن : دکتر مثبت+! نظرات

دیش نامه!



به نام آفریننده ی لبخند و ماه!! 



سلام سلام سلاااااااااااااااااااااااام به همه 

این روزا خبرای زیادی در مورد دیش و ماهواره میشنوید. از جمع کردن ماهواره ها گرفته تا کنسل کردن این عملیات. البته تا اطلاع ثانوی!!


اینکه حق با طرفداران ماهوارهاست یا طرفداران طرح جمع آوری ماهواره ها، چیزیه که باید روش بیشتر بحث بشه.

هر کدوم از این دو دسته استدلال های خاص خودشونو دارن. طرفداران ماهواره میگن برنامه های شبکه های داخلی پر شده از یک سری اراجیف! و طرفداران این طرح (جمع آوری دیش ها) میگن شبکه های ماهواره ای ویرانگر فرهنگ و خانواده هاست. البته تا حدودی بهشون حق میدم.

میتونه حق با هر کدوم از این دو طرف باشه. اما مشکل اینجاست که خیلیا از اجرای این طرح ناراضین. 


موشکافی! (کلّتو بیار. میخوام موهاتو بشکافم! )
وجود دیش های ماهواره رو پشت بوم های خونه های اکثر ایرانیا ضعف صدا و سیمای خودمون رو میرسونه. اگر یه سری به شبکه های داخلی ِخودمون بزنیم، با وجود هزینه های بالای صدا سیما، برنامه های مفید و شاد زیادی نمی بینیم. پس عادیه که مردم رو بیارند به ماهواره .....صدا و سیمایی که از صبح تا شب کارش شده پخش تبلیغات اون هم هله هوله (لواشک فافا! یکی بخر دو تا ببر! ) و نداشتن برنامه های جذابه. اصلا دقت کردین، یه دونه آهنگ جوون پسند تو هیچکدوم از شبکه ها پخش نمیشه. بعد میگیم چرا همه رفتن سراغ ماهواره!؟! پ ن پ ...

در کل میشه از هر وسیله ای استفاده ی مناسب کرد تا استفاده غیر اخلاقی. پس نیاز به فرهنگ سازی داره

دیش نامه!
******
قسمت شده اینک بسُرایم قصه ی دیش
با همرهــــی کابل و رسیور و اِل.اِن.بیش !!
***
اکنون نگـــــری نیک تو بر بالکن و بر بام
دیگر نَبُود جای ، نهند دیش از این بیش !!
***
نه فقط، بام من و بام تو و بام کســـان را
که گرفتار نمودست جهان را همین دیش !!
***
امروز، اگر دزد رود بر سر هر بام ز پی کار
عمرا" که ببیند بجز این کولـــر و صد دیش !!
***
چندیست که بر بام یکی دیش نهان بود ولیکن
صاحب خانه از فکر همین دیش به تشویش !!
***
انگار که امروز خلایق همه معتاد تو گشتند
زین رو نبوَد کافـــی همان یکٌی اِل.اِن.بیش !!
***
مردم همه دانند که این جرم  ِ عیان است
اما احــــدی نیست ازین دیش به تشویش !!
***
در شعر نگفتم که کــدام کار درست است
گر حرف حساب است خودت نیک بیاندیش !!

***
 (((( المومن حریص بما منع  )))))  مومن به آنچه منع می شود حریص میشود

***


دوشنبه 24 بهمن 1390
ن : دکتر مثبت+! نظرات

برنامه کاری اداره های برق و گاز و مخابرات!



برنامه کاری اداره های برق و گاز و مخابرات!

- از ساعت 7 صبح برق محلات قطع میشه! بعد که زنگ میزنی میگن 10 دقیقه دیگه میاد! هی 10 بار زنگ میزنی اما هنوز اون 10 دقیقه که گفته بودن تموم نشده!!!!
همینطور 4 ساعت برق قطع میمونه و بالاخره برق وصل میشه!  بعد جمیعاً یه صلوات به روح ادیسون میدیم که برقو کشف کرد! 

- از ساعت 2 بعد از ظهر گاز قطع میشه و معلوم نیست تا کی قطع باقی میمونه! الان که ساعت 12:54 شبه هنوز که هنوزه گاز وصل نشده! اگه فردا قندیل بستم یکی بیاد نجاتم بده! یه جا یه اتیش درست کنین منو ببرین کنارش! شاید یخام آب بشه! چون الان نزدیکه تبدیل به کوه یخ بشم! 

- اینترنت هم که دیگه اصلاً جای بحثی نذاشته! چند روزه سرعتش فوق العاده هست!! 

انگار همه دست به دست هم دادن! خدا بخیر کنه! 

اگه زنده بودم دوباره میام! 

فعلا یا حق! 


پنجشنبه 20 بهمن 1390
ن : دکتر مثبت+! نظرات

معامله ی غیر قانونی اما علنی خیابونای شهر!



نوشته شده در تاریخ 1390/08/01

سلام 
امشب میخوام براتون قصه ی تلخ معامله ی غیر قانونی اما علنی خیابونای شهرای ایرانو بگم! دیروز با دوستم صمیم وحید رفته بودیم بیرون که یه هوایی عوض کنیم. حدود ساعت 20:30 بود که چشممون به یه همچین صحنه ای افتاد!


هر شب خیابونای بالا شهر تهران پایتخت ایران و خیلی از شهرای دیگه (حتی شهرهای مذهبی!) بعد از ساعت ۸ شب چهره دیگه ای به خودشون می گیرن! 


اگه از نزدیک شاهد صحنه باشی می بینی که در معامله علنی این بازار، فروشنده و خریدار با رضایت کامل خیابون رو ترک می کنن!!!!


دوشنبه 17 بهمن 1390
ن : دکتر مثبت+! نظرات

سوال از شما و جواب از دکتر مثبت+!



با سلام

امشب میخوام خودمو معرفی کنم. در واقع باید این پست رو همون اول مینوشتم تا همه متوجه بشن پشت چهره ی دکتر مثبت کی داره باهاشون حرف میزنه.راستش نمیدونم چرا نباید مینوشتم اما میدونم بهتر بود که چیزی ننویسم. خب بریم سر اصل مطلب. 

اسمم حمید هستش. گیلانی هستم و در سرزمین چای زندگی میکنم. کلاً به تکنولوژی و نوآوری علاقه دارم و تا حد امکان زندگی روزمره ام رو بر پایه زندگی دیجیتالی بنا کردم. علاقه ام به کامپیوتر ، وب ، اینترنت ، برنامه نویسی ، کتاب خوندن به صورت الکترونیکی (E-Book) ، وبلاگنویسی و وبلاگ خوندنه. فکر میکردم با گرفتن مدرکم (مهندسی برق) میتونم خیلی راحت کار پیدا کنم اما بعدش فهمیدم فکرایی که قبلاً میکردم بیشتر شبیه یه رویا بوده! به قول شاعر "زهی خیال باطل و..." (بقیشو یادم نیست! ) یه ضرب المثلی هم داریم که میگه "بذار دم کوزه آبشو بخور!" منم مدرکمو گذاشتمش دم کوزه! غافل از اینکه فضای داخل کوزه پر از خالیه! 

سعی می کنم هرچی که هست تو دل خودم باشه و این اعتقاد رو دارم که کار نشد نداره! وقتی احساس عذاب وجدان نداشته باشم حس خوبی دارم یعنی گناهی نکردم که بخوام از کرده خودم پشیمون باشم. 

اینا رو جدی گفتما. بعد از نود و بوقی یه حرف جدی هم زدم 

و اما سوالات باقیمونده ی دوستان عزیز

- دکتر چند سالته؟!
نمیدونم والله! 14 سال خوبه؟! بهم میاد؟!

در جواب باید عرض کنم که بنده حدوداً 97 سال از عمرم باقی مونده! (نگی چه خبره بابا؟! مگه دایناسوری؟! ) حالا حساب کردن اینکه چند سالمه با خودتون! 

- مجردی یا متاهل؟!
این دیگه از اون سوالا بودا!  بنده نیمه متاهل و نیمه مجردم! یعنی یه پام اینوره یه پام اونور! بعضی وقتا مجردم و بعضی وقتا متاهل! حالا اینکه تا چه حد متوجه منظورم شدی نمیدونم!

- چی شد كه دکتر مثبت شدین؟
خب دوست داشتم همیشه وقتی از بالا سر مریض رد میشم ازم بپرسن دكتر مریض چطوره؟ منم  بگم متاسفم!! با این تریپی همیشه حال می كردم!  تو پستهای قبلی در مورد اینکه چرا بهم میگن دکتر مثبت یه چیزایی نوشتم. البته به خاطر چیزای دیگه هم هستا. مثلاً همیشه دوست دارم پستونک بچه کوچولو ها رو از تو دهنشون بکشم بیرون! آخ نمیدونی چه حالی میده 

- اگه دکتر نمیشدی چیکاره میشدی؟
خب میرفتم پزشک میشدم! 

اینم جواب سوالای شما. سوال دیگه ای هم هست تو کامنتا بنویسین تا جوابتونو بدم

آخرشم نفهمیدم چرا بعضیا بهم میگن غیر قابل پیش بینی هستم!


از دوستایی که اظهار لطف کردن ممنونم مخلص همه شمام. اصلاً متعلق به همه شمام. حالا دس به افتخار خودتون. دس دس!  خب بسه دیگه! زیاد دس نزنین قرم میگیره!


خدمت شما عرض کنم که فعلاً هستم اما تا چند روز دیگه جیم میزنم و تا مدتها ممکنه کم بیام نت. هر دفعه که برگردم با مطلبای جدید (تا اونجا که وقتشو داشته باشم) میرسم خدمتتون. اما فعلاً تا جیم زدنم دو هفته ای باقی مونده!!

دکتر مثبت همچنان مثبت مونده نه کمتر نه بیشتر!


دوشنبه 17 بهمن 1390
ن : دکتر مثبت+! نظرات

سوال و جواب!




به تموم سوالایی که برام ارسال کردین جواب میدم. منتظر پست بعدی باشید

با تشکر
Dr.Mosbat


شنبه 15 بهمن 1390
ن : دکتر مثبت+! نظرات

دکتر مثبت چه شکلیه؟!



سلام! 

دکتر مثبت چه شکلیه؟ 
تا حالا به این فکر کردی که وقتی داری با یکی چت میکنی، ممکنه مخاطبت چه شکلی باشه؟

تو این زمونه کچل و چاق و چلاق باش و عینک ته استکانی بزن ولی پول داشته باش! برو حال پولتو بکن. اینقدر دختر و پسر هستن که واسه پولت زنت یا شوهرت بشن! دکاپپریو بی پول باشی سر دو روز دلشو که زدی میره با یه مایه دار میچرخه و .... 

پول و سلامتی دو نعمتی هستن که تو این دوره زمونه خیلی مهمن! بگذریم! از هر چه بگذریم از اصل مطلب نمیگذریم!چون میدونم اگه بگذرم کچلم می کنین! 



پیش خودت فکر میکردی دکتر مثبت چه شکلیه؟!

یکی که تا بالای چشماش مو داره و بقیه صورتش ریشه!؟ 

یه کچل چاق با یه عینک ته استکانی که تو هر ثانیه دویست و پنجاه بار پلک میزنه؟! 

یکی که گردن نداره و مستقیماً کلش چسبیده به تنش!



و اما دکتر مثبت چه شکلیه؟! برای دیدن عکسم روی عکس پایین کلیک کنید یا به آدرس پایین برید! البته اینم بگما این عکس صرفاً برای زیارت بنده است نه چیز دیگر! حالا اینکه خودم جزء کدوم یک از گروه های بالا هستم شما قضاوت کنین!

(لینک عکس اصلاح شد)
Dr.Mosbat+!


جمعه 14 بهمن 1390
ن : دکتر مثبت+! نظرات

دکتر نگو! پروفسور! آچار فرانسه!




دکتر نگو! پروفسور! آچار فرانسه! 

خستم کردن یه عده! در پی درخواست های مکرر عده ای افراد ناشناس جهت زیارت بنده ی حقیر، تصمیم گرفتم یکی از عکس های خودمو اینجا قرار بدم تا ملت از دیدنش لذت ببرن!(اوه! )

به زودی منتظر دیدن آخرین عکسم باشین


پنجشنبه 13 بهمن 1390
ن : دکتر مثبت+! نظرات

جوگیر شدن هم عالمی داره!



سلام

آقا ما اومدیم.یا الله! 


امروز با جمعی با کلی اصرار وخواهش و تمنا از اونا، ناز کردن  از من که در جمع صمیمانشون حضور داشته باشم برا دیدن فوتبال ِ( داخل پرانتز عرض کنم که من اصلاً اهل فوتبال نیستم عجب گیری کردیما). استقلال و پرسپولیس. یکی گفت من پرسپولیسم. از اونجایی که من زیاد اهل فوتبال نیستم (اصلاً و ابدا!) گفتم منم طرفدار استقلال

دقایق اول به زور نشسته بودم و سعی میکردم خودمو مث طرفدارای حرفه ای. دو آتیشه ی علاقه مند نشون بدم ٢-٣ تا حرکت مث "وای چرا زد بیرون؟!" انجام دادم موقع شوت کردن توپا که طبیعی تر باشم

استقلال نیمه اول همش در حال دفاع کردن بود فقط چند بار به دروازه پرسپولیس نزدیک شد. داش خوابم میبرد که یهو گل اولو میداوودی زد با صدای اطرافیان منم پریدم گفتم ای ووووووووووووول خیلی تکنیکی بود و خیلی جدی یکی ٢ دقیقه تحلیل کردم گلو از زوایای مختلف! (استعدادی دارما! خودم یه پا کارشناس فوتبالم! )

کیک و شیر کاکائو که رسید یکم به بازی علاقه مند تر شدم  وقتی دیدم همه، جدی جدی میخ شدن به صفحه تلویزیون یواش یواش بخودم تلقین کردم که تو یه طرفدار واقعی هستی.هنوز بازیکنا تو نیمه دوم گرم نشده بودن که یهو فریدون زندی گل دومو هم زد. پریدم هوا بلند داد زدم گـــــــــــل و یکی ٢ تا حرکت موزون اونم بصورت ایستاده (O.o) انجام دادم و  ٣-۴ تا دمت گرم فجیـــــــع برا "زندی" که گل زد فرستادم بعد که اومدم بشینم سرجام دیدم چشای همه قلپی زده بیرون دارن مث جن دیده ها منو نیگا میکنن(من همونی بودم که کلی خواهش کردن بیا و من میگفتم ای بابا این کارا چیه)

آقا مارو میگی یواش یواش غرق بازی شدم وقتی پرسپولیس گل اولو زد گفتم نههههه  چرا گذاشتین نفوذ کنن این چه وضعیه خوب اومده بودیم (دیدم یکم با تعجب بهم نیگا میکنن! 

دیگه واقعاً رفته بودم تو بحرش ضربان قلبم رفته بود بالا  با هر شوت نفسم حبس میشد. گل دومو که پرسپولیس زد من کم مونده بود گریه کنم(اثرات جو گرفتگی)مث تماشاچیا دستامو گذاشته بودم پشت سرمو خفه شده بودم

تو همین اوصاف بود که گل سومو خوردیم!!!.من اشک تو چشام جمع شده بود و ایستاده داشتم تلویزیونو نیگا میکردم  .علائم حیاتیم نا امید کننده بود! هر لحظه احتما ل داشت از دس برم  وقتی سوت پایانو زدن همینطوری افتادم رو مبل .همه همچین تحت تاثیر من قرار گرفته بودن که کامل خفه شده بودن حتی اونایی که طرف پرسپولیس بودن صداشون درنمیومد.من هی میگفتم نه این حقمون نبود ما خوب بازی کردیم.(جوگیر شدنم عالمی داره ها!)

یکی ٢ تا از خانوما گفتن آخی عب نداره فوتبال دیگه ناراحت نشو.منم میگفتم نه ما واقعاً خوب بازی کردیم حقمون بود بازی دست ما بود. اینجا بود که کارشناسان فن (!) شروع به تحلیل کردن که آره واقعا خوب بازی کردین(منظورشون تیم منه)ولی خب باخت هم جزیی از فوتباله! (آخه الان چه وقت باخت بود؟!)

یکی دو ساعت بعد تسلیت گفتنای بقیه بهم شروع شد. تا جایی که به مناسبت باخت استقلال خرما پخش کردیم! 




دوشنبه 10 بهمن 1390
ن : دکتر مثبت+! نظرات

امنیت زنان




ساعت 11 شب! خیابان های ایران!
هدفم از این پست فرهنگ سازیه. تو جامعه ای که دم از تمدن و پیشرفت میزنه جای تأسفه. به امید روزی که بدونیم حق هر دختر ایرانیه ( کار به زنان و دخترایی که فقط اسمشون دختره و فقط این گل بانو را خراب کرده و به خودشون دختر ایرانی میگن ندارم ) که آزادانه و بدون شنیدن بوق ماشینی یا زدن چراغی در کنار خیابان راه بره.

بعضیا میگن دنبال مقصر نگرد. مقصر اصلی خودمونیم. زندگی سخت، تقاضاهای بالا، فقر، بدبختی، مشکل ازدواج، نداشتن کار و … همه اینها باعث شده تا دخترا یا حتی آقا پسرا برای رسیدن به اهدافشون تن به هر کاری بدن تا لااقل نیازهای مادیشون برآورده بشه! اما این وسط سوءاستفاده گران زیادن! 

بعضیای دیگه میگن مشکل خانوما هستن که با بد لباس پوشیدنشون باعث میشن چشم هر پسری بهشون خیره بشه و این مشکلات پیش بیاد. اما در مقابل جبهه دیگه ای قرار دارن. اونا میگن مشکل آقایون هستن.

نظر شما چیه؟ به نظر شما ریشه اصلی این مشکلات کجاست؟!


ارزش به انسان بودن وانسان زیستن است نه چیز دیگری



دوشنبه 10 بهمن 1390
ن : دکتر مثبت+! نظرات

طنز تلخ! - تریلر "هوو" و هواپیمای حلبی!



نوشته شده در 1390/07/28

سلام عسیس بابا! 

خدمت شما عرض کنم چند ساله که تو شهری زندگی میکنم که ماشین های جدیدی در مسیر آن تردد میکنن، البته از نظر نو آوری ، نه فن آوری! 

این ماشین ها از جلو شبیه پیکان و از عقب بیشتر شبیه فرغون هستند و از بغل شبیه تویوتا سواری. ولی موقعی که سوارش میشی متوجه میشی که ماشین آریا است ! 
و این یعنی نهایت استفاده از خودروی های فرسوده و توسعه  صنعت ساخت شتر گاو پلنگ در  شهرها! 

این وسط ماشینای جدیدی هم وجود دارن. از جمله ی این ماشین های مدرن که هر روز داره کشته های بیشتری بر جا میذاره، تریلر "هوو" است! یه خبری رو امروز تو روزنامه جام جم خوندم. 

100885588856.jpg
نقص فنی در سیستم ترمزیك دستگاه تریلر هوو در منطقه شورآب محور تهران ـ فیروزكوه ــ قائمشهر سه كشته و سه مجروح بر جای گذاشت.

این از سیستم ماشینای شهر! حالا این فقط یه طرف قضیه هست. از طرف دیگه سیستم حمل و نقل هواییمونه! هر مسافری که از طریق زمینی جونشو تو دستش نمیگیره و نمیره مسافرت، معلومه که برای دور بودن از این ماشینای زپرتی! باید از طریق هوایی راهش رو طی کنه تا به مقصد برسه! 

و اما خبر بعدی!

فرود هواپیما با چرخ بسته

100877131892.jpg
جام جم آنلاین: خلبان هنگام باز كردن ارابه های فرود متوجه مشكل در چرخ جلوی هواپیما شد و برغم اجرای دستورالعمل های مربوط چرخ باز نشد!!!
هواپیمای بوئینگ 727 پس از فرود برای رفع مشكل پیش آمده به آشیانه منتقل تا بعد از بازبینی نهایی مجددا در خط پرواز قرار گیرد. 

در اینکه خلبانای ایرانی تو دنیا بهترینن هیچ شکی نیست! اما آدم نمیدونه تعریف کنه یا انتقاد!!!! از خلبانا بگه یا از هواپیما ها!!!!

به همین راحتی . چرخها باز نشد .هواپیما نشست و مسافران به سلامت به خانه هایشان رفتند و هواپیما برای درآمد بعدی آماده شد. چقدر جون آدما ارزشمنده!!!!!!!!!!!! خداییش آخر  ِ خنده هست! 

آقا مگه بالون چه عیبی داره! آخه چرا جونتون رو تو دستتون میگیرین و با این پرنده های آهنی مسافرت می کنین!؟ چند تا بادکنکو به هم وصل کنین. زیرش یه سبد بذارین! میشه بالون!!!! خودمونیما عجب فکری کردم! چقدر باهوشم!!!!  


به هر حال این هواپیماها هر چه که باشند از کامیون های «هوو » که خطر ناک تر نیستند.اگر فرهنگ استفاده بهینه از هواپیما و بهره وری رعایت شود ، این حلب تکه های پرنده سال های سال می تونن تو آسمون و زمین به خلق ا... خدمت رسانی  کنند!!!! 


در پایان پیشنهاد میکنم برای حفظ جان و امنیت بیشتر مسافران در این هواپیماها سیستم چتر نجات عمومی اجرا شود!   تا اگه یه وقت بازم هواپیما نتونست فرود بیاد مسافرا از همون بالا با چتر نجات فرود بیان! 

اگه این کارو نمیکنین حداقل یه وصیت نامه مسافرای عزیز رو هم به عنوان ورودی ازشون  بگیرین!!!!!!

آفرین به این خلبان! 

این نیز بگذرد! بد نیست مسئولین به فکر خودروهای زمینی هم باشن. روزانه چند صد نفر تو جاده های ایران بر اثر تصادف کشته میشن. اگه خودرو های استاندارد سوار بشن این همه تلفات نداریم. بیخود گناه رو سر رانندهامون نندازیم. ما بهترین خلبان ها ورانندهای دنیا رو داریم اگه مسئولین قدرشو بدونند!!!

اگه هواپیما سقوط میکرد میگفتن خلبان مقصره! نمیگفتن که هواپیمای کهنه ایراد داشت چرخش باز نشد! 
و اگر جور دیگر اتفاف افتاده بود ، بعلت عدم مهارت خلبان در كنترل هواپیما و عدم تجربه لازم ، هواپیما در منطقه ی ...... سقوط نموده و كلیه سرنشینان كشته شدند! پس از بررسی خلبان مقصر اصلی اعلام گردید .


اگه مسافران همگی فوت می کردند جز این بود که یه تسلیت به بازماندگان می گفتن؟ غیر از اینه؟؟! و این داستان همچنان ادامه دارد... !!!

الحمدا...... فرود چترباز با چتر، بسته هواپیما با چرخ بسته، مسئولین با چشم بسته، پرنده ها با بال بسته ووووو.............در اینجا امری عادی شده است. دارم فکر میکنم عمر و زندگیمون در فضای مجازی در حال سپری شدنه. باید تمامی روزگارمون تو کتاب گینس ثبت تاریخی بشه!!!


جون آدما چقدر بی ارزش شده!!! 

اینم یه طنز تلخ دیگه از زندگی ِ ماست!!!!


پنجشنبه 6 بهمن 1390
ن : دکتر مثبت+! نظرات

خدایا بچه های دهه ی 60 چه هیزم تری بهت فروختن؟



نطفه مونو تو جنگ بستن. تو ویرونیش به دنیا اومدیم. تو سر و صدای سازندگیش بزرگ شدیم. به ما که رسید مدرسه ها غیرانتفاعی شدن. رسیدیم کنکور انواع اقسام کلاسارو گذاشتن. اومدیم ماشین بابامونو بپیچونیم یارانه ی بنزینو برداشتن.
کار پیدا کردیم صاب کارمون دیگه پول نداشت بهمون بده(کارخونه ورشکست شد). 
رفتیم اینترنت دیدیم زده دسترسی به این سایت امکان پذیر نیست. 
حرف دلمونو به دختری که دوسش داشتیم نتونستیم بزنیم، شکست عشقی خوردیم آمدیم سیگار بکشیم روش انواع اقسام عکسارو کشیدن که سیگار نکشین.
با یکی دیگه دوس شدیم با هزار مصیبت رفتیم بیرون گشت ارشاد به جرم بی جرمی گرفتمون. 
اومدیم بریم سربازی 18 ماه شد 24 ماه. اونم چه جوری؟ هر روز از امریکا گرفته تاااااااااااااااااااااا بیا برس به امارات تهدید به حمله کردن .
خواستیم از ایران بریم دلار شد 2000تومن. گفتیم علافی دیگه بسه بریم زن بگیریم سکه شد 1000000 سر سفره عقد کسی بهمون سکه نداد. 
زنمونم تا دید سکه شده خداد تومن سری رفت درخواست طلاق داد...
خدایا بچه های دهه ی 60 چه هیزم تری بهت فروختن؟ 

برگرفته از یه سایتی که آدرسشو ندارم! 


پنجشنبه 29 دی 1390
ن : دکتر مثبت+! نظرات

پشه ها روزا کجا میرن؟!



یك سلام بلند و گرم و لطیف / به تو خواننده عزیز و شریف
تو كه معجونی از گلاب و هلی / تو كه صاحب كمال و اهل دلی

یه موضوعیه چن وقتی بود که برام مسأله بود
چیه؟
اینه:
پشه ها روزا کجا میرن؟!
آقا بالاخره کشفش کردم!  بالاخره فهمیدم پشه ها روزا کجا میرن!

یادمه دانشجوی دوره کاردانی بودم که درسی داشتیم به اسم دیجیتال. یادش بخیر. چه روزایی بود. یه استاد داشتیم که از اون استادایی بود که همش گیر میدن. از استادای خفن بود  خلاصه چند جلسه اول کلاسو همه با هم جیم شدیم!  تا اینکه بالاخره یه روز قرار شد بریم کلاس. این وسط افتخار باز کردن در کلاس به دوست بنده سپرده شد! منم پشت سر همین دوستم وایساده بودم. یهو در کلاس وا شد! یه گله پشه به سمت ما حمله ور شدن! میخواستیم شیرجه بزنیم و خودمونو نجات بدیم اما حضور استاد باعث میشد مثل یه مرد جلوی حمله این لشکر وایسیم!  یه لشکر پشه جلوم صف کشیده بودن! دیدین خفاشا تا یه سر و صدایی میشه همه باهم گله ای میریزن بیرون!  همونجوری ریختن سرم! سر و صورت برامون نذاشته بودن و تا 1 هفته بعد از این ماجرا صورتمون پر از نیش پشه بود! 

و اینطور شد که فهمیدیم پشه ها روزا کجا میرن! میرن تو اون کلاسه! 

بعد از این ماجرا همش به این فکر میکردیم که ای کاش اون روز در کلاسو خود ِ استاد باز میکرد! 

پی نوشت: پشه‌ها در طی روز در محل های خنك، تاریك، مرطوب و محفوظ به استراحت می پردازند. به ویژه در میان پوشش گیاهی و در عصر و غروب آفتاب برای تغذیه خارج می شوند

با تشکر ستاد اصلاحات مثبتی! 


پنجشنبه 29 دی 1390
ن : دکتر مثبت+! نظرات

روزی روزگاری!!!!



روزی روزگاری هر روز از وضع آسفالت و وضع تردد ماشینای یکی از پر رفت و آمد ترین خیابونای شهرمون شاکی بودیم ! تا اینکه یه شب خوسبیدیم (!  ) و صبح که پا شدیم دیدیم همه جا رو کندن !
 بسی خوشحال شدیم که دوران دست انداز های خفن داره به پایان میرسه ! (لامصبو از دوران خضور دایناسور ها به بعد آسفالت نکرده بودن!  ) و دیری نپایید که این خیابون به بهترین وجه ممکن آسفالت (یا به زبون محاوره اوسفالت!  ) شد ! اوسفالتی که میشه گفت وصله و پینه ای بیش نبوده و بازهم همون دست اندازها به شیوه ی مدرن تری تکرار شدند ! 

روز و روزگاری بعدتر ! صبح از خواب پاشدیم و در طی مسیر تو همون خیابون پر رفت و آمد یه نیمچه پیاده روهایی وسط خیابون برخوردیم ! که میگفتند سرعت گیره ! در حالیکه سخت مبهوت این سرعت گیر ها تو خیابونی به اون شلوغی بودیم که مسلما هیچ کس نمی تونست با سرعت حرکت کنه تا اون سرعت گیرها سرعتش رو بگیرن مردم با هوش ما ! به نحو احسنت از این سرعت گیرها استفاده کردند و به عنوان محلی برای عبور عابر پیاده ازش استفاده نمودند !!!! (از جمله خودم! )

روزی روزگاری نه چندان دورتر ! شب خوابیدیم و صبح در همان خیابان مذکور نرده هایی وسط خیابون کشیده شده بود که حاکی از این بود که به زودی یک باند خیابون مختص تاکسی خواهد شد و باند دیگر خیابون یک طرفه !!!! و ما مانده ایم که زین پس احیاناً اگر بخواهیم برویم خانه مان ! چه باید کنیم ؟؟!!!
...........................................
به این میگویند طنز تلخ ! بخندید ! 

منبع : برگرفته از یه سایتی که آدرسشو ندارم!  - با کمی دستکاری ژنتیکی در متن! 


سه شنبه 27 دی 1390
ن : دکتر مثبت+! نظرات

گلایه از دنیا



سلام

سلام به همه سلام به کسایی که خوابن به کسایی که بیدارن!

سلام به اونایی که خودشونو زدن به خواب سلام به کسایی که تو خواب و بیدارین! 

سلام به دنیا!

اینجا (وبلاگ) جاییه که هر کی با یه نیتی میاد و مینویسه یکی خودشه یکی دوس داره مثل یکی دیگه بنویسه که دوس داره بشه یکی دروغ میگه. تقریبا اکثرا شخصیت واقعیشونو پنهون میکنن.

اما من خودمم. به من میگن دکتر مثبت! 

یادمه اون وقتا که مدرسه میرفتم همه بهم میگفتن تو آینده روشنی داری و ... وقتی رفتم دانشگاه هم همینطور بود. منم همیشه آرزوم این بود که یا دکتر بشم یا مهندس! بالاخره مهندس شدم اما چه فایده! مهندسی که مجبوره برای ادامه زندگیش دست به هر کاری جز اون چیزی که همه انتظارشو دارن! چند سال پیش فکر میکردم اگه یه روزی مهندس بشم حتماً یه کار نون و آبدار گیر میارم! اما حالا فکر میکنم بیشتر باید به فکر دست فروشی باشم! یه روزی مدرک گرفتن واسم رویا بود. اما حالا که مدرکمو گرفتم بیشتر شبیه یه کابوس شده! خلاصه تصمیم گرفتم که به صورت انتحاری عمل کنم و هدفمو تغییر بدم. تا چند وقت (احتمالاً تا 3 ماه) دیگه یه کاری پیدا میکنم. اماکاملاً مطمئنم که رویای من از پیدا کردن کاری که مدتها تو ذهنم بود به هیچ وجه به حقیقت تبدیل نمیشه. 

بگذریم از این حرفا. گلایه دارم از دنیا. اصلاً معلوم نیست قطار زندگی آدما داره به چه سمتی پیش میره. شاعر میگه "این ره که تو میروی به ترکستان است!"

هر جوری فکر میکنم بازم به این نتیجه میرسم که انگار همه ی مردم دنیا طرز فکرشون عوض شده. بعضی از کشورا همش به فکر جنگ با کشورای دیگه و تسلط به منابع انرژی اونا هستن بعضیای دیگه تو فکر دفاع از خودشون و بعضیا هم به فکر زندگی خودشون هستن. این وسط فقط بعضی از دولت ها نیستن که تو فکر غلبه بر بقیه کشورا هستن. مردم جهان هم طرز فکرشونو عوض کردن. همه دنبال مسائل جنسی هستن و اصلاً به فکر اینکه پس فردا ممکنه چه اتفاقی براشون بیفته نیستن! 

ثروتمندا به فکر جمع کردن ثروت بیشتر و ثبت شدن اسمشون تو کتاب گینس هستن. فقرا هم هر روز به فکر این هستن که فردا رو چجوری سر کنن! ثروتمندا هر روز پولدار تر میشن و فقرا هر روز فقیر تر! این نظام امروز دنیاست!

چه حالی بهت دست میده وقتی ببینی همه حاضرن فیلم ترسناکی که دل و روده توش میریزن بیرونو با ولع ببینن اما وقتی تلویزیون داره گریه یه بچه ٢ ساله سر جنازه خونین مادرشو نشون میده بگن اه حالم بهم میخوره.

نمیدونم ایراد از کجای کاره. ایراد از منه یا ...

کشتن آدامای بی گناه داره به یه رسم تبدیل میشه و شایدم شده!

انسانیت له شده! اینکه ببینی حتی تو وبلاگ خیلی از کسایی که برات کامنت میذاشتن بخاطر اینکه مثل خیلیا خودتو به خواب نزدی کلی فحش بارت کنن یا یادداشت هایی برات بذارن که اصلاً قابل گفتن نیستن! 

میتونستم بی تفاوت باشم و ...

اما نمیتونم... کاشکی میتونستم منم مث اونا خودمو به خواب بزنم

برا خودم متاسفم

دلگیرم از این شهر سرد / این کو چه های بی عبور




( تعداد کل صفحات: 10 )

[ ... ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ 8 ] [ 9 ] [ ... ]