تبلیغات
تــــرش و شیـــــرین

شارژ ایرانسل

فال حافظ

 

شنبه 24 دی 1390
ن : دکتر مثبت+! نظرات

آیا حقوق زن ها پایمال شده است!؟



نوشته شده در تاریخ: 1390/07/23
سلاااااااااام عسیسان من! 

یه روز نبودما! میدونم که دلتون واسم تنگیده بود!  


امروز رفته بودم دنبال بقیه ی کارای گرفتن مدرکم از دانشگاه محل تحصیلم. آقا با هزار بد بختی تونستم یه نامه ازشون بگیرم! در عوض یه خانومی اومده بود (یه همچین حالتی داشت! )

تا اومد گفت اومدم دنبال فلان مدرکم، در جا کارشو راه انداختن! 

خلاصه من که از تعجب داشت چشام از کاسه بیرون میزد 
 تصمیم گرفتم فردا یه مانتو بپوشم برم دانشگاه! 

خدا رو چه دیدی! شاید کار مارم راه انداختن! 

فقط این وسط نمیدونم سیبیلامو چیکار کنم! 

این مطلبو قبلا از یه سایتی کپی کرده بودم. امروز واقعاً بهم ثابت شده که حقوق زنا داره پایمال میشه! 
خیلی باحاله! حتما بخونیدش! 



-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

از بچگی همه ما این را شنیده ایم که حقوق زنها پایمال میشود.

آیا واقعاً حقوق زن ها پایمال شده است ؟
از کودکی شروع میکنیم : 

در کودکی:
پسرها هر وقت شیطنت میکردند یک سیلی محکم صورتشان را نوازش میکرد! 
دخترها هر وقت شیطنت میکردند یک ضربه فانتزی کوچولو روی دستشان میخورد! آخی!
خودتان قضاوت کنید : کدام ضربه درد بیشتری دارد؟ 

روزهای جمعه که مدرسه ها تعطیل بود :
پسرها برای خرید نان مجبور به بیگاری در صف نان بودند   
دخترها کنار عروسک هایشان لالا میکردند! 

هنگامی که کارنامه ها را به دست والدین محترم میدادند :
پسرها شدیداً بخاطر نمرات پایین سرکوفت می خوردند و البته گاهی هم ممنوع شدن از مشاهده کارتون! 
دخترها هیچی نمیشدند . چون قرار بود در آینده ازدواج کنند و نان آور خانه هم نخواهند بود! 

هنگامی که پدر خانواده شب به منزل می آمد :
پسرها فرار میکردند و یه گوشه ای میخزیدند! :D  تا چغولی های مادر ، کار دستشان ندهد!!!!   
دخترها به بغل پدر میپریدند و چپ و راست قربون صدقه میشنویدند!!!!

روز اول مهر ماه که مدرسه ها باز میشد :
پسرهای عزیز کله هایشان را با نمره 18 میزدند و مزین به لغت نامأنوس کچل میشدند! 
دخترها فقط به پسرها میگفتند : چطوری کچل ؟ 

در  18 سالگی :
پسرها تمام اضطراب و دلهره شان این است که دانشگاه قبول شوند و سربازی نروند و 2 سال از زندگیشان هدر نرود! 
دخترها ورودشان به پادگان طبق قانون ممنوع است! 

در دانشگاه :
پسرها همان روز اول عاشق میشوند و گند میزنند به امتحان ترم اولشان و مشروط میشوند!   (خدا رو شکر که مشروط نشدیم!  )
دخترها فقط در بوفه مینشینند و به پسرهایی که زیر چشمی به آنها نگاه میکنند افاده میفروشند! 

در هنگام نمره گرفتن :
پسرها خودشان را میکشتند تا 9.5 آنها 10 شود و باز هم استاد قبول نکرده و در آخر می افتند! 
دخترها فقط پیش استاد میروند و یک لبخند میزنند و نمره 9.5 آنها به 18 تبدیل میشود! :D

در کافی شاپ :
پسرها حساب میکنند 
دخترها میگویند : مرسی!    (بهش برسی! با کمپرسی! )

در مخ زدن : پسرها باید دلقک بازی در بیاورند تا طرف تازه بفهمد که وجود دارند ، دو ساعت منت بکشند تا طرف تلفن را بگیرد ، هفته ها برنامه ریزی کنند تا طرف قرار بگذارد ، ساعت ها باید خالی ببندند تا طرف خوشش بیاید و هنگام بهم خوردن رابطه ماه ها و در مواردی دیده شده است که سالها در هوای دلگرفته پاییز پیپ بکشند و قهوه بنوشند و هی آه بکشند! 
دخترها فقط کافی است که یه لبخند بزنند و چشم ها را نازک کرده ، لبها را غنچه و سری به سمت موافق تکان دهند و هرگاه رابطه بهم خورد فقط میگویند فدای سرم!  

هنگام خواستگاری :
پسرها باید خانه ، ماشین ، شغل مناسب ، مدرک دهن پر کن! ، قد رشید ، هیکل خوش فرم ، خوشتیپ و هزارتا کوفت و زهر مار داشته باشند و پشت سر هم از موفقیت ها و اخلاق خوب و …. برای عروس خانم بگن و احتمالا انگشتری برای نشون کردن در دست سرکار علیه عروس خانم بکنند! 
دخترها فقط کافی است بنشینند و لام تا کام حرف نزنند! 

هنگام ازدواج :
پسرها باید شیربها ، مهریه ، خرید عروسی ، جواهرات گوناگون ، جشن و سالن و … را از سر قبر پدرشون تهیه کنند! 
دخترها فقط باید جهیزیه بدهند که احتمالا به دلیل شروع خرید جهزیه از اوان کودکی همش بنجل شده و آقای داماد باید با تحمل هزارتا منت آنها را قبول کرده ، دور ریخته و یه سری جدید بخرد! 

هنگام زندگی عشقولانه دو نفره :
پسرها باید بگویند : چشم ، و البته اگر هم نگویند دو قطره اشک کنار چشمان مژگان خانم ها آنها را وادار به چشم گفتن میکند! 
دخترها هم باید دستور بدهند و دیگر هیچ! 

کار کردن :
پسرها مثل سگ پا سوخته باید از صبح خروس خوان تا آخر شب کار کنند و همش تو فکر غرولند مدیر و قسط عقب افتاده بانک و قبض برق و آب باشند و در آخر نعششان را با بدبختی به خانه برسانند! 
دختر ها فقط کافی است که کلید ماشین لباس شویی ، کلید ماشین ظرفشویی و کلید مایکرو فر را فشار دهند و در حالیکه ناخن هایشان را مانی کور میکنند با مادرشان در مورد رنگ موی دختر خاله جاری عمه خانم فرخ زمان خانم بحث و تحلیل علمی داشته باشند.


شاد باشید! 


چهارشنبه 21 دی 1390
ن : دکتر مثبت+! نظرات

عشق و حال!



سلام! 

جاتون خالی چند روز پیش با دوستم (وحید) رفته بودیم بام سبز لاهیجان. خیلی بهمون خوش گذشت. 

اینم چند تا عکس از مسیری که رفتیم 






بعد از چند دقیقه ای که عشق و حال کردیم! (وا! چه غلطا!  یهو دوست دخترم نیاد بزنه پسِ کلّم!    ) کاشف بعمل آمدیم که وحید بد خیم سرما خورده و اصلا حال و حوصله ی آب کشی ما را ندارد! 
اینچنین شد که افکار پست فطرتانه! (  ) به سراغم آمد و منم به خاطر اینکه ورزشکار بودنمو بهش ثابت کنم با سرعت هر چه تمام تر از پله های مسیرمون (که حدود 600 تا هستن) میدویدم!  (چه حالی میداد!  )

خدا بهم رحم کنه! 
الان اگه وحید این چیزا رو بخونه پوست کلّمو میکنه!

اینم یه دعای باحال!
بارالها! دیگه حالی واسمون نمونده که به راه راست هدایت شیم خودت راه راست رو به سمت ما کج کن! 
ممنونم خدا جونم 


چهارشنبه 21 دی 1390
ن : دکتر مثبت+! نظرات

مرگ و زندگی!



نوشته شده در تاریخ: 1390/07/19

سلام سلام. من اومدم 

1tanhatarin-man.jpg

--امروز به نظرم روز آرومیه!--

در اومدن این جمله از دهنم همانا و شروع شدنِ سیل ِ اس ام اس ها همان!!! 

لامصب از در و دیوار داره اس ام اس میباره!  حالا اس ام اسا یه طرف قضیه هست! طرف دیگه هجوم بی سابقه ی اد لیستام برا گفتگو با منه! 

اتفاقای خوبی هم برام افتاد. اما آخرش خیلی بد تموم شد 

میگن مرگ و زندگی همه ما دست خداست. تو یه لحظه تموم خوشی ها به ناخوشی تبدیل میشن! امشب اینو کاملا حس کردم. خیلی بده که وسط خوشیهات یه اتفاق بد برات بیفته و همه چیزو خراب کنه. 


گاهی وقتا بعضی از اسمها برات نا آشنا هستن اما همیشه در کنارتن...اما وقتی مرگ فرا میرسه و اون اسم نا آشنا رو از دست میدی تا میفهمی کی کنارت بود ... باورت نمیشه که اونو برا همیشه از دست دادی.... 

یه کم دلم گرفته. الان دارم این آهنگو گوش میدم. واقعا زیباست. 

دلم می خواد ببینمت 
بازم بخندی تو نگام 
آخه فقط تو میدونی
از زنده بودن چی میخوام
دلم بهم میگفت تو رو 
میشه یه جور دیگه خواست 
آخه فقط قلب توه 
که با من اینقدر سر به راست

از تو دلگیرم
که نیستی کنارم
من دارم میمیرم 
تو کجایی من باز
بی قرارم
میدونی جز تو
کسی رو ندارم
باورم نمیشه
اینقدر آسون رفتی 
از کنارم


سه شنبه 20 دی 1390
ن : دکتر مثبت+! نظرات

تا حالا به وقایع عجیب و غریبی که تو زندگیتون اتفاق افتاده و میفته دقت کردین؟




********************
آنچه را که نیاز دارید در اعماق وجودتان در انتظار پدیدار شدن و خودنمائی است
تنها باید آرام باشید و زمانی را برای جستجو در درون خودتان صرف کنید 
مطمئنا آن را خواهید یافت
آیلیین کادی
************************
تا حالا به وقایع عجیب و غریبی که تو زندگیتون اتفاق افتاده و میفته دقت کردین؟
چند بار به خودتون گفتین :
"امروز از دنده بدشانسی بلند شدم؟"
"فلانی دست به هرچی بزنه طلا میشه"
"من از اول آدم خوش شانسی بودم!" و یا "خر ما از کره گی دم نداشت! (پس چی داشت؟!  )" و ... (نگو که نمیگی! میزنمتا!  )

یه استادی داشتیم (آقای چوبچیان- استاد زبان) میگفت به هر چیزی فکر کنیم ، قطعاً اتفاق میفته. ما سازنده چیزایی هستیم که در آینده اتفاق میفتن


به قول روانشناسان اعظم، جهان چون کوهی است که معکوس دارد و صدا را بر می گرداند. یعنی همچون وقتی که در مقابل کوه کلمه ای را بگویی آن را به تو باز پس می دهد، جو نیز اینچنین است، به هر آنچه بیاندیشی و یا بخواهی و یا بسیار فکر کنی (خوب یا بد)، آن را به تو باز پس می دهد. شاید به همین دلیل باشه که قدیمیها همواره توصیه می کنند افکار منفی نداشته باشید و نومید نباشید و یا بخواهید و بگیرید. هر چیزی رو که می خواهید مدام بهش فکر کنید و به قول یک روانشناس 7 ثانیه بدون به هم ریختگی فکر بر آرزویتان تمرکز کنید. اگر توانستید بدون پراکنده شدن از آن، تمرکز 7 ثانیه ای را داشته باشید. به خیلی چیزها خواهید رسید. باز هم عدد 7 مقدس حضورش پر رنگ است.


---------------------------------------------------------------------------
زیبا ترین عكس ها در اتاق های تاریك ظاهر میشن. پس هر وقت تو قسمت تاریك زندگیت واقع شدی .....بدون كه خدا می خواد یه تصویر زیبا ازت بسازه ... 


دوشنبه 19 دی 1390
ن : دکتر مثبت+! نظرات

دانشگاه!




بازم سلام

اون اوایل که وارد دانشگاه شده بودم حال و هوای دانشگاه خیلی برام جالب بود. دختران مانتو پوش و پسرای مرتبی رو میدیدم که به سمت در دانشگاه در حال حرکت بودن. اینا همون بچه درسخونای دانشگاه بودن! من جمله خودم! 4.gif

دختر های مانتویی که تقریبا 90% دخترای این دانشگاه رو تشکیل میدادن در بدو ورود به دانشگاه کیفشون رو باز میکردن و بعد از کلی جستجو در بین خیلی چیزای دیگه که تو کیفشون بود، بالاخره کارت ورودشون رو پیدا میکردن! و بعد از گذر کردن از این مرحله به سمت کلاس های خودشون روانه می شدن.

کلاس تو هر ساعتی که شروع بشه، انبوهی از جمعیت به سمت درهای کلاس روانه میشدن! حدوداً 10 دقیقه قبل از شروع کلاس کسی تو حوالی 100 متری در کلاسها نیست!

بعضی از دخترای چادر به سر هم از چادر استفاده های مفید دیگه ای می بردن! چادرا اکثراً به بیشتر نشان داده شدن بدن می انجامید!!! 17.gif

آرایش دخترا در بدو ورود متعادل بود و گاهاً متعادل میشد! اما معلوم نیست چرا تو محوطه این آرایش ها یهو رنگشون بیشتر میشد؟؟؟ 4.gif

افسانه ای بین پسرای دانشگاه رواج داشت که بر اساس اون تو دستشویی جلوی آینه آرایش ها رو تجدید میکنن و موقع رفتن گاهاً از شدتشون باز میکاهن ... 4.gif

حراست دانشگاه فقط دم در موجود بود! 4.gif21.gif من که هر چی گشتم توی محوطه ندیدم. میگفتن هست ، اما ما که ندیدیم . خانم های مسنی هم دیده میشدن که توی محوطه پرسه میزدن و با حالتی خاص و طلبکارانه (اینجوری! 45.gif) دانشجوهای دخترو نگاه میکردن! 4.gif به احتمال زیاد اینا به صورت کنترل نامحسوس عمل میکردن!4.gif24.gif

یه بارم رفتیم دانشگاه آزاد که پروژه ی ترممو ارائه کنم. اونجا به این نتیجه رسیدم که قطعاً ... توجه کنید میگم قطعاً، قیافه ی دانشجوهای دختر دانشگاه آزاد نسبت به سراسری خوشگل تر (به قول خودم خوجگل تر! 4.gif8.gif) بود

مشکلات مالی بیداد میکرد. دانشجوهای زیادی بودن که نمیتونستن سراسری قبول شن و باید شهریه های سنگین دانشگاه آزاد رو میپرداختن . این دانشجویان با مشکلات زیادی برخورد میکردن و البته اینو هم بگم کم نبودن آدم های ثروتمندی که شهریه و اینکه چقدر بدن مهم نبود براشون ، فقط این مهم بود که بیشتر دانشگاه بمونن و از فضا استفاده کنن!!!

دلایل مختلفی برای به دانشگاه اومدن دانشجوها رو میشه به چند بخش تقسیم کرد . 

پسرا برای فرار از خدمت سربازی ، تحصیل و مدرک داشتن و آینده ی شغلی ، داشتن موقعیت اجتماعی بالاتر ، بودن در فضایی مختلط و بعضاً نگاه های زیرکانه (!) و ...
خواهران گرامی هم ظاهرا همسر یابی ، فرار از محدودیت هایی که خانواده برای اون ها میذاشت برای مدتی که در شهر دیگری بودن ، داشتن مدرک تحصیلی برای بالا رفتن موقعیت اجتماعی ، داشتن کار و...

دانشجوهای پرسه زن زیادی هم دیده میشد ، که اهدافشون نامعلوم بود . دخترا اکثرا به هر پسری که دوست داشتن نگاه می انداختن و شاید این کاری بود که جلوی خانواده به راحتی نمیتونستن انجام بدن! یا باید زیرکانه انجام میدادن! 4.gif بعضی وقتا دخترا و پسرایی رو میدیدم که نگاهشون واقعاً منظور نداشت (اصلاً و ابدا! 4.gif) و فقط یه عادت ساده بود!
از همه ی اینها گذشته چون تعداد دانشجوها خیلی زیاد بود ، دختر های زیبا رو ، مومن و پاکی هم دیده میشد که همه چیز در چهرشون نمایان بود و آدم دلش قیلی ویلی میرفت که اگه موقعیت ازدواج برای پسری فراهم بود از این دخترا همونجا خواستگاری میکردن که یه وقت از دستشون نپره! البته این وسط آدمایی هم پیدا میشدن که هنوز فرق حیوون رو با آدم درک نکرده بودن و همش به فکر هوس های حیوانی خودشون بودن!

از همه ی اینا گذشته پسر های واقعا پاکی هم دیده میشد که دوست داشتی بری سمتشون و بگی سلام ، من فلانیم بیا کمی درباره ی وضعیت اجتماعی و کشور حرف بزنیم تا بتونیم از اطلاعات هم استفاده کنیم. چند تا از دوستای خودمو دارم میگما (مث ِ امین و جواد و نادر و وحید و... که باید منو ببخشن. چون نمیتونم اسم همشونو ببرم. 8.gif
کارمندای دانشگاه آزاد هم از شعور بالاتری برخوردار بودند و در انجام کارشون غفلت کمتری میکردن. نه مث ِ دانشگاه خودمون که همه به فکر شکم خودشون بودن. برای گرفتن مدرکم 9 روز علاف شدم! 17.gif البته قصد من توهین نیستا! خیلیاشون هم آدمای خوبی بودن و کار ادمو راه مینداختن. اما بعضیاشون واقعاً آدمو دیوونه میکردن! 

دانشجوهای دانشگاهی که من توش تحصیل میکردم مثل مور و ملخ زیاد بودن و زیر پله ها ، توی سالن ها و همین طور تا راهروی دم دستشویی هم کلاس برگزار میکنه! 24.gif

البته اینجا بحث حداکثر کردن ثروت سهامداران و سوده و این امری عادی به نظر میاد!! 4.gif17.gif4.gif

به امید این که روزی این پیام به دست مسئولین برسه که کیفیت بهتر از کمیته!53.gif


شنبه 17 دی 1390
ن : دکتر مثبت+! نظرات

الگو! :D



سلام سلاااااااااااااااام! 

یاالله! ما اومدیم! 
امشب از اون شباییه که کاملاً شارژم! توی این چند ماه هیچوقت به اندازه امشب شارژ نبودم. اتفاقای فوق العاده ای برام افتاده که اصلاً برام باور کردنی نیست.

برا افزایش روحیه خودم و بهتر شدن روحیه شما (در حد ترکوندن!  )
طبق فرمایش بزرگانی چون شما! خوبی بابا؟!  جهت پیشرفت در هر امری نیاز به الگوست! 

خب ما هم رفتیم دنبال الگو

زیر فرش و موکت و خلاصه همه جای خونه ، از کشته های 11 سپتامبر و جنگ ویتنام تا شعرای بزرگ (با درود به روح پاک ایرج میرزا ی باحال!  ) و لات و لوت های وسط خیابون . همه جا رو گشتم دنبال "الگو"!

دویدم و دویدم
به الگویی نرسیدیم
تو راه بودم ول بودم
دنبال نخود سیاه بودم


خب من برم دنبال نخود سیاه بگردم! 

خب!کاری باری؟

نبود؟! 
پس من برم بیس بزنم! 

فعلا

یا علی


پنجشنبه 15 دی 1390
ن : دکتر مثبت+! نظرات

تنظیم خانواده!!!



سلام بچه ها 

درس تنظیم خانواده از دروس دانشگاه ها حذف و درس ازدواج و آیین همسرداری به زودی جایگزین میشه! جزییات این طرح ملی قبل اینکه از وزارت علوم اعلام بشه لو رفت! 

کارشناسانِ فن ، بعد از سالها تلاش و جلسات مکرر (از قرار یك نفر به مدت ده دقیقه با حق الجلسه هر ساعت شونصد هزار ریال . شاید هم بیشتر!  ) در اقدامی انتحاری طرح دشمن زبون را برای نابودی ملت ما خنثی کردند.

انگار قراره این بار کلمات و ابزار های (روم به دیوار!  ) پیشگیری رو کلاً بپاکن! رو جلدش هم قراره عکس یه زوج خوشبخت رو با دو جین بچه که وسط این زوج قرار گرفتن بچاپن!  (هر چه فاصله بیشتر باشه بهتره! )

قراره پنجشنبه همین هفته کارشناسانِ فن در مورد اینکه این درس فقط به صورت تئوری باشه یا واحد عملی هم داشته باشه (!) تصمیم گیری کنن! 

حالا میرسیم به یه چیز جالب 
میخوام ماجرای جالب داداش یکی از دوستامو بگم. ماجرا از این قراره که داداش دوستم بالاخره بعد از مدتها تلاش موفق میشه به دانشگاه راه پبدا کنه. 

چون درسای پیش نیاز لازم نداشت، ندید بدید درس بسیار شیرین و جذاب تنظیم خانواده رو انتخاب کرد!  (لابد فکر میکرد واحد عملیه!  ) آخی! طفلکی چه ذوقی کرده بود!   طفلک فکر میکرد این درس فقط خانواده رو مؤدبانه تنظیم میکنه! 

خلاصه یه روز میره دانشگاه و از هولش شماره کلاس یادش میره عین دوران طفولیت میفته تو راهرو گشتن و از همه میپرسه تنظیم کجاس ؟
ملتم هی میخندن و راهنمایی میکنن
میرسه به چندتا خوشگله خانوم (OH! MY GOD!  ) و میپرسه ببخشید کلاس تنظیم کجاس ؟  
اونام میخندن و احتمالا مسخره شم میکنن
میگه ببخشد شما نمیایید تو ؟
اونا این دفعه دیگه میترکن از خنده این بیچاره هم با خودش میگفت خدایا اینا خلن یا من ؟!  
دخملا میگن ترم یکی ؟ میگه آره 
میگن معلومه  _ از کجا ؟ رو پیشونیم نوشتن ؟ 
میگن نه بری تو میفهمی !!    (اوه! مگه تو چه خبره؟!   )
این دوست ما هم از اون کلاس که میاد بیرون میفهمه قضیه چی بوده و تنظیمات چی هست و اینا! 




پنجشنبه 15 دی 1390
ن : دکتر مثبت+! نظرات

مصاحبه اختصاصی با مدیرعامل سابق بانك ملی!



نوشته شده در 1390/07/12

سلام بچه ها. خوبین؟

خیلی ممنون از اینکه این همه کامنت میذارین! 

روزنامه های کانادایی چند روز پیش یه خبری رو منتشر کردن که نوشته بود "مدیرعامل مستعفی بانك ملی مركزی هم اكنون در خانه ای سه میلیاردی در كانادا به سر میبرد!!!!!" اما یه سری سوالات پیش اومده بود که بعد از نود و بوقی ساعت نفر روز! (اوووووووووه  ) تلاش شبانه روزی تونستم بالاخره یه مصاحبه با ایشون انجام بدم. متن این مصاحبه رو در ادامه بخونید!



منزل ۳٫۸ میلیارد تومانی خاوری مدیر عامل مستعفی بانک ملی در تورنتو!

-  گزارشگر: سلام آقای خاوری
- محمود خاوری: سلام عسیسم!  (Oo!)

-  گزارشگر: آقای خاوری، شما واقعا چقدرید؟! ببخشید منظورم اینه که چقدر پول دارید؟!!!
- محمود خاوری: زیاد!

-  گزارشگر: نه حالا. بی شوخی چقدرید؟ بازم ببخشید منظورم اینه که چقدر پول دارید؟!!! 
- محمود خاوری: مگه من با شما شوخی دارم؟ 
برای روشن شدن ذهن مشوش خوانندگان عزیز (عسیس! ) ایشان در ادامه فرمودند: کارشناسان اقتصاد با یک محاسبه سر انگشتی از زمان پادشاهی کوروش کبیر تا الان که سال 2011 میلادی هست، اگه سالی 1 میلیارد تومان به صندوق ذخیره ارزی کشور اضافه میشد، الان بعد از 2500 و خرده ای سال هنوز هم 400-500 میلیاردی کسری داشتن!

پاسخم قانع کننده بود؟!

-  گزارشگر: هر چی شما بگید قانع کننده ست! 
خب بریم رو سوال بعدی. به عبارت " پول خوشبختی نمی‌آره " معتقد هستید؟
- محمود خاوری: ههه ههه! شما انقدر که من پول دارم پول داشته باش، ببین میاره یا نمیاره!

-  گزارشگر: میشه من شما رو داشته باشم؟! 
- محمود خاوری:   دو دقیقه بهت خندیدم پسر خاله شدی؟! 

-  گزارشگر: با پول چه کارهایی میشه انجام داد؟
- محمود خاوری: بگو چه کارهایی نمیشه انجام داد
می تونم کل دریاچه ارومیه رو با شیر کاکائو پر کنم. مردم برن صفا سیتی! یا میشه شهر "بم" رو از نو ساخت! حتی میتونم بحران اقتصادی کشور یونان و ایتالیا و فرانسه و... رو سر و سامون بدم!

یه کار دیگه هم میشه باهاش کرد. مثلاً میشه 40000 توامن پول توجیبی به 70 میلیون نفر آدم بدم! البته اگه این کارو کنم همه این حرفای پشت سرم به دعای خیر تبدیل میشن! در عوض خودم میشم همون آدم سابق!!!

-  گزارشگر: چقدر شما جذابید! از وقتی دیدمتون عاشقتون شدم!!! 
- محمود خاوری: خوشگلیم دیگه! چه کنیم! 

-  گزارشگر: چقدر شما جذابید! از وقتی دیدمتون عاشقتون شدم!!! 
- محمود خاوری: خوشگلیم دیگه! چه کنیم! 

-  گزارشگر: نظرتون در رابطه با حذف صفر ها از واحد پول کشور چیه؟
- محمود خاوری: کلاً با این طرف مخالفم. حس میکنم در راستای محدود کردن ما این کار رو میخوان انجام بدَن. به هر حال 12 صفر ِ جلوی پولام کجا و 8 صفر کجا! البته شاید هم اینجوری راحت تر بشه رقم این پولا رو خوند! 

-  گزارشگر: سوال بعدی اینکه چرا پول شما رو به "تومان" ، اما میزان یارانه ها، حقوق کارگران و امثالهم را به "ریال" اعلام میکنن؟
- محمود خاوری: خب این هم به جریان همین صفر ها بر می‌گردد. کلاً جریان های انحرافی زیاد داریم! تصور کنید به جای 12 صفر ، 13 تا می‌بود؛ بار روانی منفی بیشتری داشت و به همین صورت میزان حقوق ها ، یارانه ها و ... هرچه دارای صفر بیشتری باشه بار روانی مثبتی به همراه داره!

-  گزارشگر: ممنون از اینکه با ما گفت‌وگو کردین. می‌شه من شما رو ببوسم؟ 
- محمود خاوری: ای بابا! ولم کن دیگه آقا جان عجب گیری کردیم ها! (در اینجا مصاحبه بخاطر بعضی از مسائل به پایان رسید! نزدیک بود کار به جاهای باریک بکشه! )


چهارشنبه 14 دی 1390
ن : دکتر مثبت+! نظرات

کلاغ ... پر. گنجیشک ... پر. رئیس بانك ملی....پر!



نوشته شده در تاریخ : 1390/07/12


نمی دونم دلم دیوانه كیست 
اسیر نرگس مستانه ی كیست 
«نمی دانم رئیس بانك ملی» 
كجا می گردد و در خانه كیست؟!!!!! 

ماجرای بزرگترین اختلاس تاریخ کشور در پی خروج مدیر عامل بانک ملی از ایران، برکناری مدیر عامل بانک صادرات و احتمال برکناری شماری از مدیران عامل بانک های خصوصی بحث داغ این روزهاست. هنوز هیشکی نمیدونه چی به چیه. اصلاً کی به کیه؟! عجب ... تو ... شده! (منظورم شیر تو شیر بودا!  )

 یکی میگه تقصیر اینه. اون یکی میگه تقصیر اونه. اما فعلا چیزی که مشخصه اینه که جناب رییس فلنگ رو بستن و رفتن کانادا! واقعاً چقدر حیف شد! نیست که خیلی استعداد داشت و مفت کار می کرد. حیف بود این استعداد به هدر بره! 

من هم همیشه اختلاس میکنم. برا همینه که همیشه میگم مخلصیم!  الان آق مدیر مخلص همه هست!

استعداد...نبوغ...پدیده!.....می گم بیا این سازمان کشف استعداد ها یه ثبت نامی بکن شما... به جون خودم حیفی...از دست می ریا! اینم واسه خودش عجب پدیده ای بودا خبر نداشتیم!


و اما خبر تازه این كه آقای محسنی اژه ای خروج مدیرعامل بانك ملی از كشور رو تایید کرده و گفته : «دلیلی برای برنگشتن ایشان به كشور وجود ندارد؛ چرا كه در این صورت بسیاری از اتهامات متوجه این فرد می شود. در این زمینه، دو تا نامه به دست من رسیده كه در یكی از آنها ایشان استعفانامه اش رو نوشته و در نامه دیگر گفته كه من بزودی به ایران برمی گردم (!) و همكارانم را زیارت می كنم!  البته بلیت برگشت ایشان روز پنجشنبه 7 مهر بوده است.»



اما دلایلی اصلی برنگشتن آقای مدیر از سفرشون از نگاه روزنامه جام جم:
1ـ بلیت اشتباهی: احتمالا برای ایشان به غلط به جای آن كه بلیت «رفت و برگشت» بگیرند؛ بلیت «رفت و برنگشت» گرفتند. به هر حال، خانواده دستپاچه بودند، حواسشان نبوده كه بلیت یكطرفه است. خانواده هم كه در این وسط، بی طرف! 
2ـ نداشتن پول كافی: خوشبین باشیم. خب شاید بنده خدا در دیار غربت، پول كم آورده و حاضر هم نبوده به پول ملت دست بزند. احسنت به این حس امانتداری! (آخی! الهی...!)
3ـ تفاوت با چك برگشتی: مدیرعامل یك بانك مطرح و معروف كشور، بلاتشبیه مثل یك چك بلامحل نیست كه برگشت برخورد. هرجا كه برود، قابل نقد شدن است. برای همین اصرار می كنیم كه مسوولان باید روحیه نقدپذیری داشته باشند.
4ـ تقارن با جشن عاطفه ها: از آنجا كه تاریخ بلیت برگشت، روز پنجشنبه 7 مهر بوده و از قضای روزگار در آن روز جشن عاطفه ها برگزار می شده و مدیرعامل سابق بانك ملی هم حساس؛ فلذا نمی توانسته با وجود این كه دست و بالش تنگ بوده، در آن روز به كشور وارد شود كه چیزی برای كمك به این جشن نداشته باشد. پس عاطفه آدم كجا رفته؟!!!


با آرزوی شادکامی برای شما 


دوشنبه 12 دی 1390
ن : دکتر مثبت+! نظرات

سوتی تاریخی بانک مرکزی روی یک اسکناس !!



سلام بچه ها

خوفین؟! 

امشب یه سوژه خیلی جالب گیر آوردم که حیفم اومد اینجا نذارمش

سوتی تاریخی بانک مرکزی روی یک اسکناس !!



یکشنبه 11 دی 1390
ن : دکتر مثبت+! نظرات

2012



سلام! 

احوالات چطوره؟

سال 2012 مبارک! 

این جمله ایه که امروز و دیروز همه جا تیتر شده.خوش به حال فرنگیا چن روز میرن صفا سیتی! مام بجای هالیدی میریم مالیدی! 

2012 هم رسید.خیلی دوس داشتم کریسمس بین این فرنگیا باشم ببینم چه حسی دارن! (بریم فرنگ یه کم اونجا رم بترکونیم! ) فیلم home alone رو دیدین دیگه. یه حس جالبی داره کریسمس و تعطیلات و برف و اینا! 

البته هیچی نوروز نمیشه ها. عمو نوروز خودمون خیلی باحال تره! 

هدیه من به شما این جوکه! 

دیشب یه پشه نیشم زد. افتادم دنبالش... گوشه اتاق خفتش كردم. اومدم بكشمش، بهم گفت بابا... راست می گفت!! من باباش بودم، خون من تو رگاش بود(!  )، بغلش كردم تا صبح 2 نفری گریه می كردیم....

برگی از رمان غضنفر! 

اگه نفهمیدی بگو تا برات توضیح بدم! 





جمعه 9 دی 1390
ن : دکتر مثبت+! نظرات

پس از فارغ التحصیلی بر من میگذرد! :D



با صدای زنگ و ویبره ی خفنناک ِ موبایلمان از خواب ناز  بیدار میشم. بعضی وقتا دلم میخواد خواهر و مادر تماس گیرنده (سوت!  ) رو به هم پیوند بدم!  
اندکی بعد (اون چه ادبی گفتم!  ) ... چشامو که مثل دو تا از این علامتا @ @ شده به زحمت باز میکنم (آخه یکی نیست بگه مگه مجبوری تا نصف شب لای چشات چوب کبریت بذاری تا باز بمونن  )  
صدای خروس بی محلی مدام مزاحم میشه! با خودمون می گیم اوه شیت!  بعدش شیطونه میاد تو جلدمون  میگه بگیر بخواب پسر خوب. تو که کار و زندگی نداری!  یهویی یکی وارد اتاق میشه! همچین درو به هم میکوبه که دو متر از جات میپری! 
بعدش یه فرشته میاد!  (ای جان!  ) با صدای بلند تو گوشم فریاد میکشه و میگه مهندس مملکت خجالت هم نمی کشه ؟!!! و از جام با چشای پف کرده می پرم بیرون ! ...    
بعدش خر خونی شروع میشه! 
دمدمای ظهر از شدت کارکرد مغز! آمپر می چسبونیم!  ... و بعد میریم یللی تللی با رفقای علاف تر از خودمون!   از خندیدن به جرز لای دیوار گرفته تا ترکوندن همه چیز!   ...خلاصه موضوع بحث آزاده! 

ناهارو میزنیم تو رگمون!  بعد از یکی دو ساعت استراحت دوباره خر زدنامون شروع میشه! 

دوباره خودمونو می چپونیم توی اتاق و عهد میکنیم کمی درس بخونیم!  چند دقیقه بعد صدای ملایم آهنگ و حرکات نرمشی تبدیل میشه به دوپس دوپس و حرکات موزون و ناموزون غیر ورزشی! (سانسور کنین!  آقا این وصله ها به ما نمی چسبه ها! ) هیچ کسی حتی تصورشو نمی کنه که داریم درس میخونیم!  
همینطور ادامه داره تا میخوریم به شب!
وقتی هم که شب شد میگیم خب دیگه شب شده  و درس خوندن در شب شگون نداره! عین بچه ی آدم مینشینیم پای کامپیوتر که تا دمدمای صبح ادامه دارد ....  (بنده به شدت تکذیب می کنم!  )
روزهای پس از فارغ التحصیلی اینگونه از پی هم می آیند و چه ساده می روند! ()


جمعه 9 دی 1390
ن : دکتر مثبت+! نظرات

نوستالوژی



... یه روزی باهم پاهامون رو میذاشتیم رو صندلی جلویی و توهم میزدیم که میشه یه روزی دوتا از اون صندلی های دانشکده مال ما بشه ؟ 

... یه روزی از ترس اینکه صبح روز امتحان خواب نمونیم شونصد تا ساعت کوک میکردیم و به همه اعضای محل میگفتیم صبح زود بیدارمون کنن. مبادا خواب بمونیم! 

... یه روزی وقتی نتایج امتحانامون میومدف صبح زود از خونه میزدیم بیرون. چون میدونستیم چه گندی زدیم!  و تا قبل از اینکه نتایج رو ببینیم هزار جا می رفتیم و نذر می کردیم! 
... یه روزی بخاطر دیدن همدیگه یک ساعت قبل از اینکه وقت قرارمون برسه از خونه میزدیم بیرون! 
... یه روزی وقتی یکیمون دلش میگرفت اون یکی میرفت سراغش و انقدر نوازشش میداد تا اون غمو از دلش در بیاره
... یه روزایی فکر میکردیم خیلی سخته به الانمون برسیم ... دیدی چه زود گذشت؟ ... حالا دیگه هیچ چیزی امکان ناپذیر نیست ...


جمعه 9 دی 1390
ن : دکتر مثبت+! نظرات

صدای پای زندگی (سرطان)



سلام بچه ها. بازم من اومدم 

راستش امروز خیلی دلم میخواد یه چیزی بنویسم که کاملاً احساسی باشه (چه غلطا!  ) همه آدما گاهی اوقات دلشون از آدمای دور و برشون میگیره و توی اون لحظات دوست دارن تنها بمونن. شاید هم جایی واسه گریه کردن میخوان تا شاید این اشک ها یه کم از مشکلاتی که رو دوششونه کم کنه.


امروز میخوام در مورد کسایی حرف بزنم که دور و برم هستن. دلم از اونا نگرفته. دلم از سرنوشتشون گرفته. 

خیلی از آدما که تونستن با مریضی های سختشون زندگی کنن یه نوشته هایی دارن که شنیدنش خالی از لطف نیست. 

آدمی که به یه بیماری غیر قابل پیش بینی و گاهاً غیر قابل درمان دچار میشه مسیر زندگیش به کلی تغییر می کنه. بعضیا نمیتونن خودشونو با این تغییرات بعضاً پر درد و رنج آور وفق بدن و تجربه بیماری سرطان هم یکی از مواردیه که به شدت، نبود و نیستی ِ آدم رو متذکر میشه و با خودش تغییرات گسترده ای برای بیمار به همراه داره.

سرطان آدمو سر یه سه راهی قرار میده که باید یکی از این سه مسیر رو انتخاب کنی ؛ یه طرفش ناامیدیه !!! راه دوم اینه که مثل قهرمان داستان های حماسی رفتار کنی و باهاش مبارزه کنی و راه آخر اینه که با سلاح پر قدرت امید به جنگش بری.

خداوندا تو را به خداوندیت سوگند، خودت هر چه زود تر همه بیماران سرطانی را شفا بده

دلم بد جور گرفته 


برای بیماران سرطانی دعا کنیم...


پنجشنبه 8 دی 1390
ن : دکتر مثبت+! نظرات

قدم آخر



یا الله! 
این مطلبو در تاریخ (05/07/1390) نوشتم.

کلاً دقت کردین وقتی مردا دور هم جمع میشن در مورد چی حرف میزنن؟ همه مردا فکر میکنن یه پا پروفسورن! (البته بلا نسبت خودم!  ) یعنی اگه چششون به یه پشه بیفته ، انقدر در موردش فرضیه های علمی میگن که حتی بعضی وقتا اگه انیشتین هم پیششون باشه زیر سوال میره!  جالب اینجاس که همه کسایی که دور هم هستن حرفاشو تایید میکنن! (هی سر تکون میدن  ) انگار اینا کار و زندگی ندارن 

گفتم کار، یاد خودم افتادم.

چند سال پیش آرزوم این بود که بتونم مثل خیلیا برم دانشگاه و تحصیلمو ادامه بدم تا بتونم برم سر کار و از لحاظ مالی مستقل باشم ! 

برا همین درس خوندم، زحمت کشیدم تا سری تو سرا بشم و بالاخره یه شغل خوب پیدا کنم!  دوست دارم مستقل باشم اما چیزایی که باید داشته باشمو ندارم. پیدا کردن یه کار خوب و پر درآمد آرزو و دغدغه همه جووناست.

یعضی وقتا آدم از زندگی بعضیا دهنش وا میمونه. آدمایی که معلوم نیست کارشون چیه! در واقع کارشون جز بدبخت کردن جوونای مردم نیست. خودم خیلی از اینجور آدما رو میشناسم. اما چرا اونا بین دادن ِ زندگی به دیگران و گرفتنش از دیگران، دومی رو انتخاب کردن؟ درسته که اونا یه زندگی خوب دارن اما در عوض خدا رو ندارن

فکر کنم این وسط فقط پولی که پدرم در میاره حلال نیست (!) و فقط اونه که  نون حلال سر سفره زن و بچه اش نمیاره! چون اصلا پولش برکت نداره؛ نصفش که برای قسط خونه میره، نصفه دیگه اش هم بیشترش خرج خورد و خوراک و تحصیل ما میشه. حتی یک قرانش هم پس انداز نمی شه! 

حالا دوباره شب و روز ندارم! دوباره کنکور!  انگار باید تا ابد همینطور ادامه بدم. انگار آرزوم برا داشتن یه زندگی و یه کار خوب، یه آرزوی محاله 

خسته نشدم اما واقعاً نمیدونم حتی بعد از داشتن مدرک دکترا میتونم یه کار درست و حسابی پیدا کنم یا نه؟!


فردا یا پس فردا باید برم قدم آخرو بردارم. آخرین کار باقیمونده ی دوران دانشجوییم رو تموم کنم ...  

حالا هی نگین این کجا رفت چرا غیبش زده؟؟ لابد زیر سرش بلند شده رفته با دختر مردم!  (اوه! سانسورش کنین!  )
یه حس عجیبی دارم. چند روزه به خاطر اتفاقایی که تو زندگیم افتاده خیلی خوشحالم. باز نگین لابد یه ریگی تو کفشمه! 
 توی این چند روز هر وقت یه چیزی می تایپم و ارسال میکنم ارور ِ یو آر ال میگیره (جون من اگه فهمیدین چی گفتم) نمونه اشم مطلب ِ عوارض بالا رفتن قیمت تخم مرغ بود که شونصد بار هی نوشتمو ارسال کردم ( بچه دق کرد  ) تا بالاخره ارسال شد!




( تعداد کل صفحات: 10 )

[ ... ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ 8 ] [ 9 ] [ 10 ]