تبلیغات
تــــرش و شیـــــرین - دوران سربازی

شارژ ایرانسل

فال حافظ

 

جمعه 26 اسفند 1390
ن : دکتر مثبت+! نظرات

دوران سربازی



سلاااااااااااااااااااااااااااام. همه خوبین ایشالا؟ 
از دوستایی که اظهار لطف کردن ممنونم ما مخلص همه شماییم 

امروز میخوام از سربازی براتون بگم. دورانی که باعث شد خیلی چیزا رو ببینم. سختیای زیادی بکشم و قدر چیزایی رو که دارم رو بیشتر بدونم. دورانی که توش میشه به همه چیز و همه کس فکر کرد. اونایی که هنوز باهاتن و اونایی که دیگه باهات نیستن. 


از سربازی بگم برات، از آشخوری بگم برات، ازصبح بلند شدناش، از آنكارد كردناش
 
اول بگم كه هرروز، یا كه یكی درمیون، میشی نگهبان روز / نگهبان آسایشگاه میون صبح و ناشتا 
 
نكنه یه دفعه بیاد افسر نگهبان پیر، اونو كنه غافلگیر/اضاف، سه چهار پنج روزه یا تنبیه ده روزه (آخ جوووون!)

از غذاها بگم برات،دست ننم درد نكنه / با یه سوپ و با یه آش ما رو میكرد شاد باش
 
غذایه اینجا رو بگم ، حتما میگید چلو مرغ یا حداقل خود مرغ / سیب زمینی ناپخته با تخم مرغ سوخته! 
 
حالا بخور یا كه نخور، گشنه بمون یا كه نمون/ نازتو رو كی میخره ، آب غورتو كی میبره
 
از جلو نظام خبر دار زود بایستید راست ِراست/ وای اومده فرمانده ، شل شده پای بنده

اگه از همه ی اینا بگذریم از غذای سربازی نمیشه گذشت. اکثر غذا ها شورن! مخصوصا روزای اول! ماشالله آب هم که واسه خوردن نداشتیم. پادگان تبدیل به صحرای کربلا شده بود. روزای اول غذاها طوری بودن که قابل خوردن نبودن. روزی 10 ساعت هم تمرین میکردیم. حالا بیا و تماشا کن. گشنه و تشنه بگیر بخواب! مگه خوابمون میگرفت. بعد از چند روز اعتراض کردنامون به اون چیزای به اصطلاح غذا بالاخره یه کم رنگ و بوی غذا رو حس کردیم. پریشب لوبیا داشتیم. برام جالبه که این چه غذایی بود. لوبیا بود یا دریاچه ی ارومیه! 

جالب اینجا بود که بین اون همه آبی که تو یقلبیم بود هر چی دنبال لوبیا گشتم پیداش نکردم. من و چند تا از بچه ها ستاد ِ گشتِ لوبیا رو تشکیل دادیم. تا اینکه بالاخره موفق به کشف یک فقره لوبیا تو یقلبیم شدم!  اما یه احسنت باید به آشپزمون بگم. دستاش معجزه میکنن! هر غذایی درست میکنه مزه ی قیمه میده!  اینو باید ببرن مسابقات بین المللی! در عوض قیمه درست میکنه با مرغ! 

خدا تا آخرش بهمون رحم کنه! معلوم نیست از این پادگان زنده خارج میشیم یا نه!!

دعا کنین! 



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
sniper جمعه 26 اسفند 1390 08:23 ب.ظ
شقایق گفت :با خنده نه بیمارم، نه تبدارم

اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم

گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی

نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی

یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود

و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه

ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت

ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته
سال نو پیشاپیش مبارک
دکتر مثبت+! پاسخ داد:
سال نو شما هم مبارک. سال خوبی رو برات آرزو میکنم :-*
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.