تبلیغات
تــــرش و شیـــــرین - دو راهی

شارژ ایرانسل

فال حافظ

 

چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391
ن : دکتر مثبت+! نظرات

دو راهی



کلافه وبی قرارم ، خبری از گذر زمان ندارم!

دستهایم میلرزد ، اینک روز است یا شب, این را هم نمی دانم

تنها دردی در تن دارم و بغضی که گلویم را می فشارد

تمام وجودم سرد است، سیاهی لحظه هایم کار سرنوشت است

فکر می کنم این جا نوشتن، ارزش داره
ارزش ساعت ها فکر کردن به یه موضوع. فقط یه موضوع.
احساس می کنم کسی میخونه که میفهمه منو، نوشته هامو و حرف های دلمو...

یکی از بدترین کارهایی که تو زندگیم داشتم بی نظمی بود. این عادت با مصرف مواد به اوجش رسید و به مرحله ای رسیدم که در اثر مصرف مواد زندگیم کاملا آشفته و غیر قابل تحمل شده بود. 

چند وقتیه که بیشتر شناختمش ... شاید بشه گفت تازه دارم میشناسمش ... هر وقت که چشمم بهش میفته حس میکنم داره با اون چشاش منو به سمت خودش میکشونه ... یه جورایی حس میکنم یه لبخند سحر آمیز هم گوشه ی لباشه و داره بهم میگه : بیا ... داری با کی لج میکنی ؟ ... خودتم میدونی که آخرش میای سراغم ... 

همیشه فکر میکردم واسم یه دوست خوبه ... کسی که تموم لحظات غم و ناراحتیم رو با اون سر میکردم. 

حتی گاهی اوقات بهش گفتم از چی ناراحتم ... دوستی که یه روزی بهترین کس زندگیم بودم. همه کسم بود. باعث تموم بدبختیام شد. شروع اعتیادم با تعارف یه دختر بود و هوس من! وقتی که تعارفشو قبول کردم و رفتیم پارتی! اصلاً نفهمیدم چی شد. فقط اینو میدونم که اونجا همه چیز بود و من هم اونجا بودم!

همیشه فکر میکردم دوست خوبیه واسم؛ ذره ذره وجودم، روحم و زندگیمو نابود کرد ... احساسمو ازم گرفت ... شاید زیادم مقصر نباشه و تقصیر من باشه که به خاطر زیاد بودن با اون ، با دوستاش هم آشنا شدم ... وقتی باهاش بودم اصلا گذشت زمان و گرسنگی و تشنگی رو حس نمیکردم کم کم اینقدر مسحور شگفتی های وجودش شدم که دلم میخواست فقط به اون اکتفا نکنم ... دوست داشتم با کمک چیزای دیگه بیشتر درک و حسش کنم ... بیشتر بشناسمش ... واسه همین رابطم با دوستاش زیاد شد ... این شد که در طول روز بیشتر لحظاتمو با اونا میگذروندم و کم کم معتاد شدم ... اوایل متوجه تغییر رفتارم نبودم ولی بعد از گذشت حدود 2 سال از آشناییم با دوستاش فهمیدم که به چه دامی افتادم ... یه معتاد واقعی شده بودم ... با اینکه دیگه ازشون خوشم نمیومد ولی به خاطر اعتیادم که از همون شب اول شروع شد مجبور بودم برم پیششون وگرنه عصبی میشدم. درد زیادی داشتم و خودمو به هر دری میزدم تا بهشون برسم ...

این گوشه ای از صحبتهای یه معتاد بود. کسی که یه روزی مث خیلیای دیگه سالم و سر حال بود

این که حرف نمی زنم به خاطر این نیست که همه چی بر وفق مرادمه و هیچ چیز کم نیست.
اصلاً وقتی یه آدمی زیاد حرف می زنه آدم باید نگرانش بشه! اما آدمی مثل دکتر مثبت وقتی تریپ روشنفکری می گیره و تک جمله های قصار میگه و میره تو خط بچه مثبت ها ، یعنی نه تنها اوضاع خوب نیست بلکه خیلی هم قاراشمیشه!

خلاصه این طوریاست که این روزا آسه میام و میرم و به این فکر می کنم که یه آدم چند بار می تونه یه راه غلط رو هی انتخاب کنه؟!

مشکل این جاست که وقتی ندونی راهت کدومه و کجا می خوای بری دم به دقیقه می زنی تو یه بیراهه و سر از ناکجا آباد هایی در میاری که هیچ بنی بشری قبل از تو پاش به اونجا نرسیده!

بحمدالله در زمینه اعتیاد و معتاد پروری تونستیم بترکونیم و موفق شدیم سن اعتیاد رو به حدود ۱۴ الی ۱۵ سالگی کاهش بدیم و اصولاً در این زمینه هیچ یک از استاندارد های جهانی برامون رقمی به حساب نمیان! در هر صورت جمله بالا یکی از پرکاربردترین جملاتیه که هر روز میشنویم یا شاید هم خودمون به زبونش میاریم!


به امید روزی که گوش ها شنواتر و چشم ها بینا تر از این باشد که مجبور باشیم برای اثبات آفتاب در روز روشن هم دلیل بیاوریم و به امید آن که از دو سو در ورطه ی افراط نیفتیم که بیفتد آن که در این راه با شتاب رود...


میدان بصیرت!!! 
(فکر نمیکنم برای دیدن این صحنه ها نیازی به "چشم بصیرت" باشه!)
 2012 / 04 / 26 - 20:25
دکتر مثبت+!


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
faty دوشنبه 9 مرداد 1391 09:06 ب.ظ
b omide aan ro0z :(
دکتر مثبت+! پاسخ داد:
:-(
on-line چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 09:53 ب.ظ
فقط یادت نره ...تواولین فرصت حتما جواب روبگو...منتظرتم...
براداداشیه خودم بهترینهاروارزومیکنم..بای..
دکتر مثبت+! پاسخ داد:
باشه عزیزم. تا چند دقیقه دیگه جوابتو میدم@};-
on-line چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 12:32 ب.ظ
دکی یه سوال میپرسم دوس دارم راسشوبگی..
شماپسراازچی بیشترازهمه بدتون میاد؟طبق اولویت 3تاشوبگو..
دکتر مثبت+! پاسخ داد:
یه سری چیزا هست که خیلیا ازشون زیاد دل خوشی ندارن! نمونش سوسکه! :D

من از سوسک بدم میاد! :D:-S:D


بعداً باهات در موردش صحبت می کنم!
sniper سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 09:19 ب.ظ
تو به من خندیدی و نمی‌دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می‌دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت
on-line سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 08:54 ب.ظ
سلامممممممممممممممممممممممم...
خوبم خوبیییییییییییییییییییییییییییییییییی؟؟
سربازی نیستی؟
پشت چراغ قرمز پسرک با

چشمانی معصوم و دستانی کوچک گفت :

چسب زخم نمیخواهید ؟

پج تا صد تومن ،

آهی کشیدم

و با خود گفتم :

تمام چسب زخمهایت را هم

که بخرم نه زخمهای من

خوب میشود نه
زخمهای تو ............
بابا اگه کرایه اومدن رونداری بیخیال چسب زخم شو 100تومن روبگیرپول کرایت...
بازم اگه کم وکسری داری خبرم کن..
دکتر مثبت+! پاسخ داد:
سلام عزیززززززززممممممممم

مرسی. شما خوبی؟
الان مشغول گذروندن دوران خدمتم! :D

بابت متن قشنگت ممنون @};-
on-line دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 08:07 ب.ظ
معلومه کجایی تو؟الهی تودوراهی بمونی ....
چرابهم سرنمیزنی؟اصلازنده ای؟
دکتر مثبت+! پاسخ داد:
سلام عسیسم! :D
من اینجاااااااااااام!زندم!
شما نیستی. من که هستم

هر کاری میکنم برات یه چیزی بنویسم، نمیشه. ارور میده! :-S
on-line پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391 08:14 ب.ظ
پنج شنبه 21 اردیبهشت 1391,

:: 10:15 :: نویسنده : كوروش

از خدا دور شدم ، اما باز ، میروم پیش خدا ...

مینشینم شاید ، ببرد از قلبم ، این غباری كه جدا كرده مرا ...

از زلالیه رسیدن به خدا ...

آدمی برگ گلیست ، كه جدا میشود از مبدا گل ...

می رود ، می چرخد ، توی دستان نسیم ...

با خدا باش ، كه تنها نشوی ...

توی دستان نسیم ..



پاك باید باشیم .. تا كه گل خوانده شویم ..

غیر ازاین گر باشد ، خاك و گل خوانده شویم ..
دکتر مثبت+! پاسخ داد:
مرسی. گذاشتمش تو وبلاگم. خیلی زیبا بود @};-
مریمی دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 10:44 ب.ظ
دکتر مثبت+! پاسخ داد:
:-(
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.