تبلیغات
تــــرش و شیـــــرین - مطالب آذر 1390

شارژ ایرانسل

فال حافظ

 

سه شنبه 29 آذر 1390
ن : دکتر مثبت+! نظرات

یلدا




سلام به همگی. به همه ی اونایی که دارن این مطلب رو میخونن.

چون که ماها  آدمای سلام دوستی هستیم به اونایی هم که این مطلب رو نمیخونن سلام میکنیم!  اینو گفتم تا نگن تبعیض قائل شدی! 

خوبین؟ من که حالم خیلی خوبه! امروز روز خوبی بود البته باید بگم دیروز و امروز!!صبح کله سحر ساعت9:30!!  تفللون شروع کرد به زنگیدن! (اوه! اوه! ) کسی هم نبود تفللونو جواب بده منم به خوابم ادامه دادم ولی طرف خیلی سیریش بود دوباره زنگید منم محل ندادم یه نگا به گوشیم انداختم دیدم اوه اوه  یلدا اس داده و زنگیده!

خلاصه از خواب پریدم و رفتم به پاییز خانوم زنگیدم ساعت 9:45 . بعد از اینکه کلی منتظرش موندیم و کلافه شدیم ... گفتم وللش بابا! این که اومدنی نیس! راهمو گرفتم و برگشتم. وقتی برگشتم خونه تازه فهمیدم امروز اصلاً قرار نبود پاییز خانوم بره شهرشون! ماهم زنگیدیم به یلدا که اومدنشو یه روز به تاخیر بندازه. 

2 تا جوجه خریدم اگه ببینیدشون! اسماشونو گذاشتم یلدا و یدالله!! یلدا کرم روشنه یدالله هم تقریبا حناییه! بعدشم طبق معمول از جای همیشگی بستنی قیفی خریدیمو رفتیم نشستیم یلدا و یدالله هم یه صفایی کردند!!! 

الان هم تازه رسیدیم گفتم بیام اینارو بتایپم بعد اگه خداقبول کنه یحتمل ساعت 1-2 بخوابم. . . 

خدایا بازم ممنونتم خیلی چاکرتم ارادت ویژه  با سس سفارشی دارم! 


فصل هم که داره عوض میشه. امیدوارم همه چی در فصل جدید برای شما خوب پیش بره و حداکثر تو یک و نیم سوت به آرزوهاتون برسین! 


آخرشم نفهمیدم چرا باید اسم چیزای خوب رو دخترا باشه! مثلاً ماه، یلدا، خورشید و... 

چی میشد به جای یلدا اسم بلندترین شب سال یدالله بود! 


یک شب دیگه باقی مونده تا پاییز خانوم بره و یلدا خانوم بیاد! 

به صد یلدا الهی زنده باشی / انار وسیب وانگورخورده باشی
اگریلدای دیگرمن نباشم، تو باشی وتو باشی وتو باشی
پیشاپیش یلداتون مبارک





دوشنبه 28 آذر 1390
ن : دکتر مثبت+! نظرات

عشق در نگاه اول



بازم فک زدنای من شروع شدن! 

دیشب عاشق شدیم رفت

عاشق یکی شدم، تو همون نگاه اول

دلمو برد 

فوق العاده زیبا.زیبا به معنای واقعی از هر نظر. جوری که نمیتونید تصورشو کنید

حرفی نمیزد .ساکت بود. بازم این من بودم که حرف میزدم. فقط با نگاه باهاش حرف میزدم. هر چی تو دلم بود بهش میگفتم

با نگاه سرشار از اشکم ازش تشکر میکردم

روح خستمو صیقل داد. دوباره برگشتم به زندگی (میدونم افکار خبیث اومده سراغت، ولی... )

اون کسی نبود جز خدا  


دوشنبه 28 آذر 1390
ن : دکتر مثبت+! نظرات

یه پست بسیار خفنناک :D



سلام
خوبین؟
یه پست بسیار خفنناک 
 
از شوخی گذشته این پست جدیه و جنبه راهنمایی داره مخصوصا به قشر دانشجو

ترم اول ما یه عده دانشجوی چشم و گوش بسته (شاسگول  ) کیف بدست میرفتیم دانشگاه. ترم اول معارف داشتیم. توی این کلاس همچین نت برداری میکردیم و گوش میدادیم که انگار قراره پرفسور معارف  بشیم 
استاد معارف یه آدم خیلی با کلاس (حاج آقا!  ) با سواد بود (Oo!  فقط یه کم! گاهی اوقات خالی می بست!!!!) خیلی باحال درس میداد. جوری که شیطونای کلاسم میومدن کلاس (البته بلا نسبت خودم!  ). 

عادت داشتیم با بروبچ جاهای شلوغ کلاس بشینیم! اون وسط مسطا! تا اگه یه وقت خواستیم اس ام اس بازی کنیم با خیال راحت به کارمون برسیم!  بعضی وقتا انقدر اس ام اس به همدیگه میدادیم که شارژمون تموم میشد! 

تو یکی از همین جلسه ها رسیدیم به مسئله ازدواج! بله اینجا بود که نطق همه مخصوصا دخترا واشد. استاد هی خواست مارو بپیچونه که وارد این بحث نشیم! 

خلاصه یه چیزی بهمون گفت که من تا عمر دارم فراموشم نمیشه. روی صحبتش با آقایون بود! 

میگفت شما تا زمانی که به باباتون میگین بابا بده! (بابا پول بده! یا پولارو رد کن بیاد!  ) دنبال این کارا نرین!
میگفت حالا اومدیم و این وسط شما زن هم گرفتین! بدون کار و سرمایه و ... اون موقع حتماً دوتاییتون (زن و شوهر) برین پیش باباتون بگین بدهید مارا! :D ولی میگفت دوست دختر خوبه!    یکی دو تا داشته باشین بد نیست!  

امیدوارم همتون بهترین همسرو انتخاب کنین برا خودتون. کساییم که دوست دختر/ پسر ندارین غصه بیخود نخورین یه روز جلوتون سبز میشه! (اینطوری!     ) دیر و زود داره سوخت وسوز نداره.والا  

آرزوی داشتن عشق واقعی واسه همتون 


جمعه 25 آذر 1390
ن : دکتر مثبت+! نظرات

سفرنامه ی خوشگول! - مقبره ی شیخ زاهد گیلانی



آدمیزاد همیشه در مقابل تغییرات میخواد مقاومت کنه. مثل من که تا دیروز شدید چسپیده بودم به صندلیم و نمخواستم یه لحظه هم از درس خوندن دست بکشم!  (خودمونیما! چه خر خونی هستم!  )
در صورتیکه همین من (!!!) چند ماه قبل داشتم سخنرانی میکردم که ای کاش زودتر مدرکمو بگیرمو و خلاص شم!! به هر حال چه من میخواستم و چه نمیخواستم، باید میرفتیم بیرون. چقد خر خونی آخه! 

خلاصه با دوستم (وحید    - اینو گفتم که یه وقت فکر بد نکنین!!!    ) رفتیم بیرون. قرار بود بریم آرامگاه شیخ زاهد گیلانی. بعد از بوقی خواستیم بریم یه جای باحال! 
همه چی خیلی خوب بود . خاطره ی خیلی خوبی میتونست باشه ... ولی حیف که یه کم بد شانسی آوردیم. از شانسمون اینگونه شد که وقتی رسیدیم اونجا، دیدیم در حال باز سازیه!  اما به هر حال جای خوبی بود و کلی کیف کردیم! و خیلی خوشحال و شنگول منگول بدون ناراحتی اومدیم اینجا...

و حالا چند تا عکس از اون روز به یاد موندنی:





(در حال بازسازی می باشد)


اما نکته جالبی که با چشم غیر مسلح ندیدیم! به تعداد تیر های برق توجه کنید!



بعدش از اونور اومدیم یه کم دور استخر لاهیجان یه دوری زدیم و وسطای راه چشام به یه دست فروشی افتاد که داشت چیپس میفروخت!  منم حساس!  

در مورد ذات پلید وحید همین بس که تمام چیپس های مرا خورده و هر چه از ما اصرار که این دیگر کیسه فریزر است نخور ، از او انکار که الا و للا چیپس است !!!!
..............................................
پیوست : نابودت میکنم وحید! این به اون در !

.............................................
به کسانی که بهترین کامنتا رو برا وبلاگ میذارن، بیست دستگاه پراید مجهز به کیسه هوا! به قید قرعه ( از کیسه ی خلیفه!) اهدا خواهد شد!!!!!


روابط عمومی دکتر مثبت



جمعه 25 آذر 1390
ن : دکتر مثبت+! نظرات

دکتر مثبت!



سلام

خدمت شما عرض شود که ما (یعنی من ) N سال قبل یکی دو واحد ناقابل پاس کردیم اونم با نمره 20 (خواهش میکنم تشویق نکنین. خواهش میکنم مخصوصا اون عقب سالنیا شرمندم کردین بفرمایین بفرمایین خسته میشین سرپا تشویق میکنین)

حالا چی بود این درس؟ تنظیم خانواده!  آقا حالا ما یه اشتباهی (غلطی!  ) کردیم ٢٠ گرفتیم. حالا مگه ول میکنن؟! هر کاری تو مایه های تنظیمات  که باشه و توش اشتباه باشه بنده مثل دمپایی میپرم وسط...  نخود هر آش.اعتراض فلان 

حالا همین نمره شده مایه دردسرم! هر کدوم از بچه های کلاس مشکل تنظیماتی!  براش پیش میاد، زرت! میاد سراغ من! 

اینه که بعضیا ما رو به اسم دکتر میشناسن! 


جمعه 25 آذر 1390
ن : دکتر مثبت+! نظرات

آرزو



سلام

خوبین بچه ها؟چه بچه های گنده ایم هستین ماشالا 4.gif

چند  وقت پیش، یکی بهم گفت امروز آرزو ها برآورده میشه. منم که کلا تو خط آرزو4.gif خیلی آرزو دوس دارم (البته فردی به نام آرزو خانوم نه ها.نه. منظورم همین آرزوی خودمونه 4.gif ). 

گفتم گنجیشک مفت، سنگ مفت.خیلی بچه گونه صبی یه آرزو کردم و منتظر موندم برآورده شه. 

دیدین بچه ها منتظر بابا نوئل میشینن اونطوری.4.gif

آقا ما گفتیم حالا اگه احیانا این آرزو برآورده شه یه ۳ ۴ ماه بعد برآورده میشه دیگه.به ظهر نکشید این آرزو بر آورده شد.4.gif

من مونده بودم و یه فک آویزون. 18.gif4.gif

باورم نمیشد گفتم خدا جون نوکرتم دیگه خیلی شرمندمون کردی اینقدم سریع .خیلی چیزارو گذاشتم کنار هم دیدم اصلا امکان نداشت اون روز این آرزو برآورده شه و جدا مث یه آرزو بهش رسیدم.آقا ماام سریع پر رو شدیم در عرض ایکی ثانیه یه ٢٠٠ ٣٠٠ تا آرزوی رنگ و وارنگو  گفتیم(اصلا این بشر یعنی سوء استفاده چی4.gif) که حالا که داره  آرزوا برآورده میشه اینام بیاد روش. منتها تا الان خبری نشد(بچه پررو4.gif3.gif).گرچه شاید یه اتفاق بود ولی اتفاقم باشه من به فال نیک میگیرم.

اینجور احساس خوشحالی رو خیلی وقت بود نداشتم .خیلی دوس دارم این احساسو لمس کنم که وقتی با خدا حرف میزنم اون صبورانه داره به حرفام گوش میده.احساس اینکه براش ارزش دارم. خیلی مهمه که آدم پیش خداش ارزش داشته باشه نه؟

اوه چه جدی

حرف دل بود دیگه گفتیم به دوستامونم بگیم 4.gif16.gif


پنجشنبه 24 آذر 1390
ن : دکتر مثبت+! نظرات

نمونه های پراکنده از مزایای 4 سال دوران دانشگاهی!



نمونه های پراکنده از مزایای 4 سال دوران دانشگاهی!

1)تبدیل شدن به موجودی به نام ای تی! 
2)افتادن از زندگی
3)مبتلا شدن به انواع بیماریهای گوارشی در اثر خوردن 4 ساله غذای دانشگاه!
4)کچلی در مدهای مختلف:وسط.گوشه ها .پشت 
5)مبتلا شدن به انواع بیماریهای تنفسی در اثر مجاورت با دود ناشی از لحیم کاری به صورت شبانه روزی 
6)معتاد شدن: برای اینکه به عنوان سوسول تلقی نشوید مجبورید شما هم با دود همدم بشید. یهو میبینید روزی 2 پاکت سیگار رو میپکید 
7)ابتلا به بیماریهای ستون فقرات و کمردرد و زانو درد در اثر سرپا ایستادن و دولا شدن طولانی مدت و شبانه روزی
8)عادت به استفاده از داروهای انرژی زا جهت گذراندن 300 400 واحد درسی وامتحانات جامع پایان ترم! 
9)گوژپشتی دراثر نشستن روی صندلی جهت درس
10)افزایش مفرط وزن در نزدیکی امتحانات
11)کاهش فجیع وزن در شب امتحانات! 
12)نداشتن وقت برای نشستن در لب جوی و دیدن گذر عمر 
13)عاشق شدن 
14)دپرسیون 
15)دیدن قیافه خانمها بعد از یک شب بیداری و صبح بدون وقت برا آرایش اصلا توصیه نمیکنیم چون شاید کسی رو که دیروز دیدین امروز نشناسین 
16)افزایش شماره عینک تا 10 در حد کوری
17)سیاهی شدید دور چشمها و اشتباه شدن با معتادین و خطر دستگیری توسط پلیس 
18)گوش کردن به آهنگای سیاوش قمیشی .ابی و خطر افزایش خودکشی 
19)یا تنها میمونید یا یهو نمیفهمید از کجا زن گرفتید! و یکی 2 تا بچه هم دارید   و اگه دختر باشید هم یا حالت اول یا نمیفهمی کی شوهر کردی و یه بچه ام بغلته!
20)از بین رفتن ساعت طبیعی خواب و خواب با دیازپام و غیره
21)تمرین خط با نوشتن روزانه 60  70 صفحه معادلات مختلف ! 
22)شنیدن زنگ تلفن در ساعتهای مختلف شب! بطوریکه دیگه از هر چی تلفن حالتون بهم میخوره و حتی تو مهمونیم صدای تلفن بیاد فک میکنین باید بدویین برین !   (نکنه یه وقت دوست دخترتونه!   )
23)شما باید کلا فکر مسافرت رو بذارین کنار و مث یه سرباز صفر بمونید تو پادگان با این تفاوت که دوره شما 4سالس! 
24)تازه بعد 4سال باید مث بچه کنکوریا بشنیند تو پیری برا ارشد تست بزنید و نکته دربیارید و برید قلم چی!!! شرکت کنید 
25)اگه واسه ارشد قبول شید دوباره همه اینا تکرار مییشه منتها به صورتی فجیع تر! 
26)صحبت بادر ودیوار در شبهای خلوت   
27)شما وظیفه دارید هرروز چندین بار به همه کارکنان دانشگاه حتی مسئول آسانسور به صورت ۹۰ درجه هنگام ورود تعظیم و عرض احترام کنید    و حتی اگه مسیرتون یه طرف دیگس برید و باهمشون دست بدید و مراتب احترامات خودتونو بهشون برسونید. چون شما دانشجویید.در غیر اینصورت میتونید همه گونه عواقب رو مخصوصا تو زمان پایان ترم تجربه کنید! 
28)اگه یموقع خدای نکرده زبونم لال بی تربیتی کردین!   و مجبور شدین با همگروهی جنس مخالفتون صحبت کنید  اصلا به اینکه تو اون لحظه تمام دانشگاه دور برتون میپلکن و یا حتی قشنگ وایسادن کنارتون و خیلی مظلومانه به حرفاتون گوش میدن توجه نکنین چون اونا میخوان مواظب باشن یه موقع شما حرفای نامربوط نزنین و به انحراف کشیده نشین!   اونا شمارو مثل برادر و خواهر خودشون میدونن!!!و تا اخرین لحظه هواتونو دارن!! 

شما فک کنیین یه نفر بعد اینهمه مزیت وقتی 2 سالم میره سربازی و طرح بعدش قیافش و مدلش و کلا چجوریه؟حدس بزنید


پنجشنبه 24 آذر 1390
ن : دکتر مثبت+! نظرات

ثروت یا عشق؟



سلام سلااام
خوبین؟ الحمد الله!

انقد گفتن عجب سرعتی داری تو آپ کردن ، عجب.. که ماام نظر خوردیم رفت !

من از همه دوستایی که اظهار لطف میکنن و خبری ازم میگیرن واقعا تشکر میکنم و مخلص همتون  (مخصوصاً الهه خانوم گل ) هستم تازه شرمنده اخلاق ورزشکاری همتون که چن روز تاخیر داشتم! 

در ضمن پیشاپیش به همتون هم یلدا رو تبریک میگم . ماشالله همه ام که در حال عشق و صفا شبکه ??? و زبونم لال تپش.  ایران موزیک. ایران تی وی و پی ام سی میترکونن !

پست قبلیو باید تکمیل کنم تا بدونین چه استعدادای نهفته ای دارم! 

آقا بد دور وزمونه ای بدددد!!

جان هر کی دوس دارین زود به این و اون اعتماد نکنین مثبت باشین اما نذارین از مثبت بودنتون سوء استفاده بکنن

همیشه وقتی یکی ازت می پرسه علم بهتر است یا ثروت؟ منتظره تو بگی علم! اما تازگیا انگار ثروت بهتر شده. یه موقعی مردم واسه علم ارزش قائل بودن. همه چیز مث الان کشک نبود که! 

همیشه وقتی حرف از عشق میشه، میگن بله! قدرت عشق از همه چی برتره! اما تو این چند وقت بهم ثابت شده قدرت ثروت از همه چی برتره! اگه این پول لعنتی رو نداشته باشی هیچ غلطی نمیتونی بکنی! نه تو زندگیت موفقی و نه به جایی میرسی. حتی عشقای الان هم همش به خاطر ثروته. دختره تا می بینه یکی پولدار تر از دوست پسر فعلیش از راه رسیده، در جا اینو ول میکنه و میچسبه به اون!! من نمیگم همش دخترا اینجورین. آره! پسرا هم اینجوری هستن.

چه قدر سخته گل آرزوهاتو ببینی
هزار بار در خود بشکنی
اون وقت ارام زیر لب بگی 
گل من باغچه نو مبارک 

همیشه عشق در مقابل ثروت بازنده هست

این پول لعنتی باعث تموم مشکلاته. همه چی بخاطر پوله. مثلا یکی میزنه یکی دیگه رو میکشه تا خودش صاحب تموم ثروتش بشه و یه عمر واسه خودش عشق و حال کنه!

اما اینم باید بگم خوشبختی پول نیست. منظورم با اوناییه که تو مسائل مادی غرق شدن و همش دنبال پولن . پول. پول. پوللللللللل.... 


خوشبختی اون چیزی نیست که هر کسی از بیرون می بینه. بعضی وقتا خیلیا حسرت بعضیای دیگه رو میخورن. از جمله خودم! خودمم از جمله همین آدما بودم. یه روزایی تا میدیدم یکی همسن و سال خودمه و سوار ماشینای آنچنانیه میگفتم ای کاش من جاش بودم. اما حالا همه چی فرق کرده. حالا دیگه نظرم در مورد خوشبختی عوض شده. حالا دیگه میدونم که همه ادمایی که خوشبختن، حتماً پولدار نیستن. بعضیا تو زندگیشون شاید هیچی نداشته باشن اما یه چیزایی دارن که بقیه حسرتشو میخورن. حتی اونایی که پولدارن!

خوشبختی تو دل آدمه. آدمی که دلش خوش باشه همه چی داره. وای به حال کسی که همه چی داره اما دلش آروم نیست...

به امید روزی که عشق و محبت و جای پول و ثروتو بگیره! 

امیدوارم همیشه لباتونو خندون و دلاتونو خوشبخت ببینم 

التماس دعا ...



دوشنبه 21 آذر 1390
ن : دکتر مثبت+! نظرات

جو گرفته منو!



سلام

الان ساعت حدود 3 اینا است. البته از صبح منم بدجور شوق نوشتن و جو نویسندگیو اینا گرفته ولم نمیکنه یکی بگه برو بخواب نصف شبی آخه ... 

خدمت شما عرض کنم که امروز واقعاً خوشحالم. فقط از یه لحاظ یه کم دلم گرفته. که اونم قابل گفتن نیست! 

نه به اون که تا حالا ننوشتم نه به این جوگیری که چسبیدم اینجا ول نمیکنم 

خلاصه به رسم مهمون نوازی ما ایرانیا دوستانی که تشریف میارید خوش اومدید به کلبه درویشی اینترنتی بنده 


شنبه 19 آذر 1390
ن : دکتر مثبت+! نظرات

تا حالا...



تا حالا تو زندگیت غم دیدی
بی وفا تر از خودت هم دیدی؟

تا حالا شده دلت خون باشه
چشمت همیشه گریون باشه؟

تا حالا شده که مردن واست، از خدا یه جور تمنا باشه؟
به خدا، بخدا سخته تحمل کردن که کسی تو قلب عشقت جاشه

سلام. بازم دکتر مثبت با یه پروژه ملی دیگه از راه رسید!

بازم دکتر مثبت با لب خندون و دلی غمگین اومده 

این روزا آدمای جالبی رو می بینم. خوشم می‌آید ازشون.چقدر راحت و خوشبختن! واقعا بهشون حسودیم میشه. ایکاش منم مث اونا بودم. به قول استادم، میگفت تو قلب رئوفی داری. همین باعث میشه که همه ازت سوء استفاده کنن

از چند روز پیش تصمیم گرفتم یک مقداری خودم را به سمت موضع بقیه آدما انتقال بدم. در اولین قدم آی‌دی  چند نفرو از یاهو مسنجرم پاک کردم. یکیشون که کلا نور لامپ آنلاین بودنش چشممو اذیت می‌کرد! رو آیدی‌اش راست کلیک کردم، اومدم پایین و Delete رو کلیک کردم. به همین راحتی از لیست دوستام پاک شد و دیگه لازم نیست هر دفعه‌ آنلاین بودنش اعصابمو خرد کند! 

انگار تو این دنیا هر چیز کثیفی، بهتر به نظر میرسه. نمیدونم چه رسمیه رسم زمونه. مث غذاهای حاضری میمونه. هر چه کثیف تر باشه، خوشمزه تره.

برخاک به خواب نازنین تختی نیست

آواره شدن حکایت سختی نیست

از پاکی اشکهای خود فهمیدم

لبخند همیشه راز خوشبختی نیست

این دفعه دیگه واقعا دکتر مثبت غمگینه! 


پنجشنبه 17 آذر 1390
ن : دکتر مثبت+! نظرات

تصویر منو شطرنجی کنید! :D



این جفنگیات مرسوم که در برگه ی امتحان مینویسن و از بیماری مادر تا اینکه اگر این درس را نمره نیارم مشروط میشم و … هم خیلی خز شده و هم حتی یک بچه ی ۵ ساله باور نمیکنه؛ چه برسه به یک استاد! کمی نوآوری و خلاقیت داشته باشین! 
 
به جای تقلب از این روش ها بهره برید و بالای ۱۸ بگیرید!  (مخصوص دانشجوهای تنبله!  )
جناب استاد به اندازه ی کافی خودش مشکلات و بدبختی داره، دیگه نیاز نیست شما با آن خط زیبای منحصر به فردتان (مخصوصاً آقایون!  ) یک صفحه ی A4 براش از مشکلاتتون بگید. حالا باز ای کاش فقط یه نفر چنین خزعبلاتی می نوشت. یهو می بینی از ۳۰ نفر دانشجو، بیست و هشت نفر عیناً نوشتن که اگه این درس رو نمره نگیریم مشروطیم و مادرمون مریضه و پدرمون زندونه (اوه! چه خفن!  ) و فلان و بهمان. انگار این مشکلات رو هم از روی دیگری تقلب کردن! 

در این بخش به ذکر خاطره ای از فعالیت های پربار خود (!  ) در این زمینه می پردازم 

اوهوم! اوهوم! اول یه کم صدامو صاف کنم!  

درس سیگنال و سیستم بود. می دونستم موضوع درس چیه و مباحثش در چه زمینه ایه (با عرض خسته نباشید به خودم  ) اما جزئیات مطالب و محتوای درس را نمی دانستم (چون فقط یه روز براش وقت داشتم و همون یه روزمم از دست رفت! بدجوری مریض شده بودم ). 
خلاصه با همون اطلاعاتی که در طول ترم خونده بودم رفتم سر جلسه امتحان. سوالات توزیع شد و باز هم دیدم سوالات کمی برام ناآشناست (البته یه کمی!   ) از مغرب و مشرق و زمین و زمان نوشتم    ! هر چیزی که به ذهنم میرسید. از شیر مرغ گرفته تا جون آدمیزاد! اما نقطه طلایی برگه این جمله بود  

“جناب استاد برای من کاری نداشت که عین اون چیزی رو که بهمون گفتین رو کپی کنم ( :D ) اما شما با روش زیبای تدریس خود ( که هیچی توی کلاس نمی فهمیدیم!  ) به ما یاد دادید که چگونه تنها به منابع اکتفا نکنیم( !  )  پس من ترجیح دادم مفهوم رو برسونم و کپی نکنم! و از چیزی که فهمیدم نوشتم ( الکی! جون تو راست میگم!  )
 
10گرفتم! خدایا منو ببخش  


پنجشنبه 17 آذر 1390
ن : دکتر مثبت+! نظرات

شبهای امتحان یه دانشجوی تنبل!



بی همگان بسر شود ، بی تو بسر نمیشود
این شب امتحان من چرا سحر نمیشود ؟! 

...مولوی او که سر زده ، دوش به خوابم آمده
گفت که با یکی دو شب ، درس به سر نمیشود !

خر به افراط زدم  ، گیج شدم قاط زدم
قلدر الوات زدم ، باز سحر نمیشود ! 

استرس است و امتحان  ، پیر شده ست این جوان
دوره آخر الزمان ، درس ثمر نمیشود !

مثل زمان مدرسه ، وضعیت افتضاح و سه 
به زور جبر و هندسه ، گاو بشر نمیشود ! 

مهلت ترمیم گذشت ، کشتی ما به گل نشست
خواستمش حذف کنم ، وای دگر نمیشود ! 

هر چه بگی برای او ، خشم و غصب سزای او
چونکه به محضر پدر ، عذر پسر نمیشود 

رفته ز بنده آبرو ، لیک ندانم از چه رو
این شب امتحان من ،دست بسر نمیشود 

توپ شدم شوت شدم ، شاعر مشروط شدم
خنده کنی یا نکنی ، باز سحر نمیشود !!! 

مشروط الشعرا 


پنجشنبه 17 آذر 1390
ن : دکتر مثبت+! نظرات

زندگی مسالمت آمیز



اخیراً زندگی مسالمت آمیزی را شروع کرده ام ، با خودم که نه ، با حشرات موذی اتاقم! اونا که با من کنار نیومدن ولی من به راحتی با اونا وارد معامله شدم!  میان مینشینن رو پوستم ، اینور و اونور رو نگاه میکنن و تا میبینن تکون نمیخورم نیششون را فرو میکنن و از آن مواد مزخرف نیششان تزریق میکنن و بعد شروع میکنند به خونخواری !   (لامصب انگار داره ساندیس میخوره  ) منم میمونم و نگاه میکنم ، اینقدر خون میخورن تا مست میشن و بعد تلو تلو خوران میرن و گشتی میزنن و ساعتی بعد دوباره بر میگردن و در این بین من میمانم و این پشه ها که به منطقه هجوم آورده اند تا اوقات فراغت مرا با خارش پر کنند !

میدانم که در این چند ماه فقط با حشرات کنار نیمودم. با بیمارانِ بیمار ،  با کارمندانِ دودر ، با رؤسای پر توقع و ... دیگر به ندرت تُنِ صدام بالا میرود و بیشتر عصبی میشم . تنها ترسم این است که به همین سادگی با این زندگی هم کنار بیام !  


چهارشنبه 16 آذر 1390
ن : دکتر مثبت+! نظرات

وقت من فدای غرور و دلخوشی شما !



تازه دستم گرم شده به نوشتن از ننوشتن....

درست 12 ماه از شروع کار من به عنوان دانشجو میگذشت ؛ گاهی دوستان قدیمی ام را میدیدم، گاهاً هم دور هم جمع میشدیم. اکثر این گردهمایی ها به درس و کار و زندگی و... ختم میشد. نه اینکه به زندگیمون بخندیم ولی به آنهایی که بهمون بد و بیراه گفتن یا به هیچ روشی حرفمون رو نفهمیدن یا ... خیلی می خندیدیم . چه روزای خوبی بود. هیچ کس هم نمی تونست ملامتمون کنه که چرا میخندید . یعضی وقتا تنها تفریحمون این بود (چه تفریحات خفنی داشتیم  ).

میرفتیم همدیگرو میدیدیم، می گفتیم میخندیم و چیزی که باقی موند عکسهای یادگاریه و بس . یک چیزی هم میمونه ؛ گله و نارضایتی هایی که هرگز به گوش کسی نمیرسه . شاید میرسه و فریادرسی نداره .

اون روزا من یه دانشجو بودم. دانشجو ، فلسفه اش هر چه هم  که باشه، یکسری کاغذ بازی بیهوده و بی هدف نیست. ناقد نیستم. ولی بعد از 12 ماه سپری کردن در این دانشگاه میدونستم در روز چند تا آدم .... رو باید ببینم و اینکه چجوری باید با اونا رفتار کنم (یا خداااااااا  )

اون روزا فهمیدم که ارزش وقت روزانه ی من به اندازه 1000 تومن هم نیست! چون خیلی راحت آدمایی اونجا بودن که این وقتو حرومش میکردن! این نیز بگذرد!
نهایتش این بود که یه سال دیگه دانشگام تمام میشد و از اونجا میرفتم ولی یادم میموند روزایی رو که تا شب از شنیدن حرفای بعضیا درد کشیدم ، مزخرف شنیدم... و هزاران آدمی رو که حتی اگر کاری برایشان نکردم حداقل به پای درد دلهاشون نشستم . شاید برای کسی مهم نیست کیفیت و کمیت کار من چقدره ولی اینا برام ارزشمنده.

وقت من فدای غرور و دلخوشی شما !


چهارشنبه 16 آذر 1390
ن : دکتر مثبت+! نظرات

هنر آدم ها همین است ...



این روزها زن ها و مردای زیادی را تو خیابون میبینم که گریه میکنن. شاید از قبل هم آدمایی بوده اند که در خیابان اتوبوس تاکسی و ... گریه میکردن و من نمی دیدمشون . به هر حال مهم این است که توجه من به این آدمای گریان توی خیابان بیشتر شده. چون خودمم یکی از اونا شدم 

این روزها اعصابم زود قاطی میشود. از 24 ماه رفت و آمد خسته ام ....از چک و چانه زدن با آدمای هزار تومنی که فکر میکنند خیلی ارزشمندن... از لاپوشانی گند کاری های خودشون... از اینکه چرا بعضی از آدما قدر همو ندارن... آدمای به ظاهر با شخصیت که 1000 تومن هم ارزش ندارن

ولی هیچ کدام اینا در ظاهر دلیل گریه های من نبود. شاید وقتی هر کسی این اجازه را به خودش داد که جلوی هر کسی سرم داد بزنه و هر مزخرفی از دهنش در میاد بهم نسبت بده، کسی نفهمید که چقدر خرد شدم . من اما نه گریه کردم و نه قیافه ی خرد شده داشتم. دیگر طاقت دیدن آدمای نفهم رو ندارم. آدمایی که اینقدر در طول عمرشان عقده دارن که نمیفهمن فرق من با آنها فقط یک سطح زندگیم نیست . شعوره. فهمه ... و خیلی چیزهایی که آنها ندارن و نه تنها ندارن بلکه هرگز هم نخواهند داشت و تنها چیزی که اینجا معنی نداره سنه. درسته که من خیلی جاها از همه کوچیکترم حتی در بین همکلاسیام هم از همه کوچکترم.

بگذریم. اعصاب من خرد بود و در طول راه اشکم سرازیر. البته نه اینکه واقعا اشکم در اومده باشه. نه. چشام گریه نمیکرد. دلم گریون بود.

 راننده تاکسی یکریز سوال میکرد. علت ش رو میپرسید ... علت اسپاسم دست خانمش را که تازه زایمان کرده ... منم به سوالات این آقا جواب میدادم.
کاری ندارم ... به هر حال در هر سیستمی رئیس مرکزی هست که بیاد و پوزه ی طرف رو بمالد به خاک ...  ولی آیا کسی هست که بتونه غرور شکسته و اشکهای ریخته ات را برگردونه سر جاش ؟
هنر بعضی آدما همینه... اینکه انتظار داشته باشند دیگران ببخشن بدون اینکه از آنها معذرت خواهی بشه... اینکه بگن خودشون غرور دارن غرورشون را نشکنن ... اینکه قدر کارهایت را ندونن ...

 هنر آدم ها همین است ... اینکه نفهمند ...



( تعداد کل صفحات: 2 )

[ 1 ] [ 2 ]