تبلیغات
تــــرش و شیـــــرین - مطالب مرداد 1391

شارژ ایرانسل

فال حافظ

 

پنجشنبه 26 مرداد 1391
ن : دکتر مثبت+! نظردونی

من کیک میخواااااااممممم!



من کیک زرد میخوااااااااممممم!   به چند نفر سپردم برام کیک زرد بگیرن، یکی گفت تو بازار نیست، یکی گفت بچم سر ماه تولدشه برای تولدش میگیرم، یکی دیگه گفت ...

من کیک میخوام والا من عقلم به این چیزا قد نمیده. آخه چرا کیک به این خوشمزگی رو باید ببرن نطنز بریزن تو اون نیروگاه هسته ای! 

شاید اگه کیک زرد رو ببرم اونجا بریزم تو اون دستگاه و غنی شدش رو بخورم بهتره یا کیک زرد رو اول بخورم، بعد خودم برم تو دستگاه؟!! فکر میکنم حالت دوم اثرش بیشتر باشه و بهتر غنی بشم!! 

اکبر آقا (قصاب سر کوچه) ماشاالله، هزار ماشاالله، بزنم به تخته، اونقدر داره که نیاز به اینجور غنی شدن نداره!!

به امید روزی که همه آدما به یک اندازه غنی بشن!

دکتر مثبت+!


پنجشنبه 5 مرداد 1391
ن : دکتر مثبت+! نظردونی

معامله ی غیر قانونی اما علنی به روشی مدرن!!



سلام 

امشب میخوام از قصه ی تن فروشی خیلیا به شیوه ی مدرن حرف بزنم! اگه یادتون باشه چند وقت پیش یه پستی زدم که محتویاتش این بود:
---------------------------------------------------------------------------------------------
امشب میخوام براتون قصه ی تلخ معامله ی غیر قانونی اما علنی خیابونای شهرای ایرانو بگم! دیروز با دوستم صمیمیم وحید رفته بودیم بیرون که یه هوایی عوض کنیم. حدود ساعت 20:30 بود که چشممون به یه همچین صحنه ای افتاد!


هر شب خیابونای بالا شهر تهران پایتخت ایران و خیلی از شهرای دیگه (حتی شهرهای مذهبی!) بعد از ساعت ۸ شب چهره دیگه ای به خودشون می گیرن! 


اگه از نزدیک شاهد صحنه باشی می بینی که در معامله علنی این بازار، فروشنده و خریدار با رضایت کامل خیابون رو ترک می کنن!!!!

---------------------------------------------------------------------------------------------
اما دیشب یه اتفاقی افتاد که فهمیدم، خودفروش ها هم خودشون رو آپدیت کردن!!! خودفروشی به روشی مدرن!!!
 به این عکس دقت کنید تا متوجه منظورم بشید!!


دختری تنها
در مصافی سخت
عشق را از وسوسه هایش سوا می کرد
صورتش زیبا
پیکرش بی نقص
رقص زیبایی برای دلبری می کرد
جسم او بی رخت
سینه اش پر درد
تن فروشی را برای نان خوری می کرد
عقده ای از فقر
کینه از هر مرد
در سکوتش اشکها پیغمبری می کرد
روح او دلسرد
بغض را با درد 
در گلوی او فرو می کرد
شهر او غمگین
مردمش بی دین
چشم ها هر لحظه رویش داوری می کرد
دختر بد بخت
با نگاهی سرد
غصه اش نان بود؟ شهر فکر دیگری می کرد؟
مادرش مسلول
خواهرش معلول
عرصه را بر دختر بیچاره تنگ تر می کرد