تبلیغات
تــــرش و شیـــــرین - مطالب طنز تلخ!

شارژ ایرانسل

فال حافظ

 

چهارشنبه 25 فروردین 1395
ن : دکتر مثبت+! نظردونی

مهریه

کلمات کلیدی : مهریه , سکه , زندان ,



این روزا خیلی در مورد مهریه می شنویم. بعضیا میگن حذفش کنیم. بعضیا میگن کمش کنیم. بعضیا هم میگن همینی که هست خوبه. باید بیشترش کنیم! بعضیا به خاطر چشم و هم چشمی با اقدس خانوم زن همسایه که واسه دخترش فلان قدر سکه به عنوان مهریه در نظر گرفته چند تا صفر به تعداد سکه هاشون اضافه می کنن که مثلاً تضمینی بشه برای خوشبختیشون!

حالا اینا به کنار. مشکلی که پیش اومده اینه که سر همین قضیه آمار ازدواج اومد پایین و امار طلاق بالا رفت. چون یک شبه خیلیا با این تعداد سکه میتونستن قصر رویاهای خودشونو بسازن! بعضیا و تأکید میکنم بعضیا سر مهریه، شیربها و اینو باید بخریم و اونو نباید بخریم، ماه عسل بریم ماداگاسکار  و... اونقدر وقت میذارن که نگو و نپرس.اما از اصل زندگی غافل میشن.


من نه کاملاً مخالفم و نه کاملاً موافق! من میگم اونی که مهریه رو فرضاً 1369 سکه در نظر میگیره یعنی داره واسه خودش قیمت در نظر میگیره. من میگم کسی که واقعا میخواد زندگی کنه نیازی به این همه سکه نداره. البته خوشبختانه در سالهای گذشته یه سقفی برای این قضیه در نظر گرفتن و دیگه خبری از اون وضع اسفناک قبل نیست!!! من نظرم اینه که بجای دادن این همه سکه بهتره یه خر بخریم و باهاش تجارتی راه بنداریم! چون حداقل یه سودی تو این کار هست! تازه ارزون تر هم در میاد! کسیکه چنین مهریه ای در نظر میگیره از اون خر هم خر تره! این یعنی خیلی خره! و از اون خر تر کسی هست که این مهریه رو قبول میکنه! قضاوت با خودتون. من میگم تعادل باید برقرار بشه. چون در غیر اینصورت آثارش رو تو جامعه می بینیم. سن ازدواج هر روز بالاتر، آمار ازدواج پایین تر و آمار طلاق بیشتر میشه. بیاید یه کم تأمل کنیم! 

لازم به ذکر است که تمام موارد بالایی کاملا جنبه شوخی نداشته است! با این شرط که شما به اصل مطلب توجه کنید این یک مطلب طنز نبود! با آرزوی خوشبختی تمام زوج های جوان ...

حالا جدی جدی، کی داده کی گرفته؟! 



چهارشنبه 9 مهر 1393
ن : دکتر مثبت+! نظردونی

20 اعتراف!

کلمات کلیدی : دکتر مثبت , چالش 20 اعتراف , 20 اعتراف , اعتراف میکنم که... , اعترافات من , گازکشی ,


ایهیم ایهیم! 

یا الله! سلام عرض شد! 

دو از دوستای عجیجم تو سایت کلوب دات کام منو به این چالش دعوت كردن

مینویسم ولی اگه بخندین واگذارتون میکنم به رعد و برق کلید اسرار

به نام خدا

1:اسمم حمیدرضاست متولد لاهیجانم و همه منو حمید صدا میکنن. از اسمم خوشم میاد. خودشیفته هم خودتی ! 

2: اعتراف میکنم وختی 12-13 سالم بود یه جوجه پر طلا داشتم که خیلی دوسش داشتم. آخرش پاش موند زیر پام و جان به جان آفرین تسلیم کرد 

3: اعتراف میكنم تو این4سال دانشگاه اصلا درست و حسابی درس نخوندم سر كلاس یکی از شلوغ ترین ها بودم. هر وقت هم میدین من ساکتم همه تعجب میکردن. هیچوخ معدلم کمتر از 17 نشده. ترم آخرو که ترکوندم. معدلمو نمیگم که ریا نشه یه وخ  البته جز یه ترم که 14.25 شد! 

4: اعتراف میكنم یه بار دوم دبیرستان نمره ی زبان انگلیسیم 2 شده بودم. از بس استادمون خوب درس میداد! تف تو روحش. پولکی بود کصافط! ! 

5: اعتراف میكنم تابحال دوس دخدر واقعی نداشتم (البته مجازی زیاد داشتم. بذار بشمرم 1 - 2 - 3 ... ممممم  ) و خودمم نخواستم داشته باشم! چون پول ندارم. سراغ هیچ دختری هم نمیرم.

6: معنی عشقو فهمیدم. عاشقی هم بلدم. اما هیچوقت نتونستم عاشق خوبی باشم. چون پول ندارم! 

7: همه جوره آهنگ گوش میدم تركی...فارسی...خارجی. اما نمیدونم چرا از آهنگای فاتح نورایی تازگیا خیلی خوشم میاد. مخصوصاً از آهنگ قسم. از رپ هم خیلی خوشم نمیاد.

8: از خصوصیات اخلاقیم مهم ترش اینه كه از دروغ متنفرم. برامم فرقی نمیكنه محیط مجازی باشه یا نه دروغ دروغه همه جا میشه گفت!

9: اعتراف میکنم همیشه سعی میکنم سر حرف و قولی که میدم باشم. یک بار زیر حرفم زدم. اونم جایی بود که نمیخواستم اصول اخلاقیمو زیر پا بذارم. 

10: سعی می کنم با هر کسی مث خودش حرف بزنم. اما از آدمای پر انرژی خیلی خوشم میاد. آدمایی که انگار باتریشون تمومی نداره و از فعالیت خسته نمیشن . انگار باتریشون هسته ایه. یه جورایی عین خودمن! والاع! 

11: اعتراف میکنم از تقلب متنفرم! یکبار سال اول دبیرستان یکی از دوستام جواب یه سوالو بهم رسوند منم جوابشو نوشتم خودش از 10 نمره 10 شده بود. اما بخاطر اینکه حقش ضایع نشه و نمره من و اون یکی نشه جوابشو خط زدم و آخرش 7 شدم! 

12: اعتراف میکنم همیشه تو زندگیم نفر دوم و سوم بودم ! حتی تو لیست حضور و غیاب! فقط یه بار شماره 13 بودم. اون سال خیلی برام خوش یمن بود. چون اساتید کمتر اسم منو صدا میزدن!  ازعدد 7 و 13 هم خیلی خوشم میاد

13: اعتراف میكنم كه به طرز وحشتناكی عاشق شوكولاتو پاستیل و کیک خامه ای ام. نمیتونم جلوی خودمو بگیرم خو 

14: اعتراف میکنم عاشق لپ دخمل کوچولو ها هستم. تا حالا چند مورد هم گازکشی کردم! آخرین مورد اسمش دنیا بود  البته حسرت لپ دخمل گنده ها به دلم مونده هنوز! 

15: اعتراف میکنم تقریباً اکثر معلمام بهم میگفتن "آینده درخشانی در انتظارته" الان که بزرگ شدم و به قول خودم مهندس الکترونیکم، حس میکنم اینا همش رویا بوده! چون الان دخیخاً به اون نقطه درخشان زندگیم رسیدم. یعنی حمالی!!  

16: اعتراف میکنم به دوستام که درس نخوندن و رفتن سر کار حسادت میکنم! اون موقع بهم گفتن بیا بریم سر کار اما من احمق گفتم نع! حالا اونا سوار جنسیس میشن و من هنوز با خط 11 اینور اونور میرم! اونا پول و کار دارن و من کاسه گدایی دستم گرفتم و بیکارم! علاوه بر اون آویزون هزار نفر هم هستم بلکه بتونم یه جایی مشغول به کار بشم! 

17: اعتراف میکنم از هر چی بگذرم از باقالی قاتوق و ماکارونی و سمبوسه نمیگذرم! البته چن تای دیگه هم بود الان یادم نیس! 
18: اعتراف میکنم سعی میکنم از کلمه "دوستت دارم" کمتر استفاده کنم. چون فقط کافیه اینو به یکی بگم. زرتی میپره! شانس نداریم بوخودا! 
تا حالا دس رو 5 نفر گذاشتم که پریدن! الان دیگه میترسم دست رو خر مش غلوم رضا بذارم! یه وخ بال در نیاره! والاع! 
19: اعتراف میکنم تا قبل از اینکه با برنامه نویسی آشنا بشم همش میگفتم یه ضرب و جمع و تفریق و این چیزای ساده بسه. مشتق و انتگرال و سینوس و کسینوس دیگه چه صیغه ایه؟! تا اینکه یه روزی واسه حرکت دادن یه دست مصنوعی مجبور شدم از قوانین ریاضی و سینوس و کسینوس استفاده کنم 

20: اعتراف میکنم به نظر بنده دایره زندگی مربعی است که سه ضلع دارد: عشق و محبت! بنده در حال حاضر هم در حال نشر کتاب (( چجوری میشه که اینجوری میشه)) میباشم منتظر خبرای بعدی باشید ! :|ضمناً بالاخره تصمیم گرفتم کتاب زندگیمو بنویسم.

در آخر جهت شادی ارواح طیبه عمه های دوستانم که منو به این چالش دعوت کردن اجماعاً صلوات بلندی ختم کنید! 

خب این بود 20 حقیقت زندگیم. منم از دوستم "خفته" دعوت میكنم! بعلهههه! 

شب و روزتون خوش



شنبه 1 مهر 1391
ن : دکتر مثبت+! نظردونی

هدیه



اصلا نمیدونم چرا تا میگم هدیه همه یادِ خانم تهرانی میفتن! 

آخه مگه هر گردی گردوئه؟! 
کاش منم یاد همون خانوم تهرانیه میفتادم و مث بقیه خوشحال میشدم! 
لا اله الا الله ! 

بریم سر اصل مطلب! یکی از روزای اواخر شهریور 67، روز تولدمه. چند روز پیش هم سالروز تولدم بود. روزی که 24 ساله شدم و از اول صبح منتظر این بودم که هر لحظه بهم خبرای شیرین برسه. اما متأسفانه اوضاع هر لحظه بدتر میشد. این شرایط تا جایی پیش رفت که در نهایت بخاطر چیزی که حق خودم بود و بهش اصطلاحاً استحقاقی میگفتن توبیخ شدم! حالا همه تو خونه منتظر من بودن، اونوقت من توبیخ شده بودم و نمی تونستم برم پیش خانوادم!

کاش هرگز این روزا نمی اومدن. روزای سخت و دلگیریه. 300-400 روز پیش کجا بودم و الان کجام؟؟! 

کاش یه کم دستام شورتر بودن. شاید نمکشون یه کم چش بعضیا رو می گرفت!تو این چند روز دقیقاً این بیت بهم ثابت شده.

هرکه خوبی کرد زجرش می دهند / هرکه زشتی کرد اجرش می دهند

اصولاً طنز چیز جالبیه. بعضی از اتفاقایی که تو زندگیمون میفتن از شدت تلخی به طنز می زنند. بعضی اخبار هم کلاً نیازی به دستکاری ندارند و به خودی خود طنزند!

کاش طنز تلخ می مُرد! و کاش همه زندگیمان طنز بود!

برای بهتر زیستن باید همرنگ جماعت شد!!!



جمعه 1 اردیبهشت 1391
ن : دکتر مثبت+! نظردونی

عبور از خیابون



چه قصه ی غریبیست ... اینجادر اوج تنهایی،در جمعی!!!ولی آنجا در اوج جمعیت،تنهایی!

سلام. سلامی به بزرگی دست انداز ها و به پهنای خیابونای شهرمون!
امروز دیگه خودمو تهدید کردم گفتم اگه آپ نکنی باهات قهرم 

چند روز پیش با چند تا از دوست جونیام جمع بودیم و رفته بودیم بیرون یه دوری بزنیم. اینم بگما رفته بودیم که فقط یه هوایی عوض کنیم. همین و بس! خدای نکرده فک نکنین رفته بودیم مخ زنی که این وصله ها به ما نمی چسبه. اصلاً کلاً خودمونو تفلون کردیم که این وصله ها بهمون نچسبه! 

چه خوبه وقتی با دوستامون هستیم اصلا گذر زمان رو حس نمیکنیم. وای نفهمیدم کی شب شد! وسطای راه بودیم که یهو فکر نوشتن این مطلب به ذهن منحرفم () خطور کرد


جونم براتون بگه موضوعی که میخوام امروز در موردش بنویسم فرهنگ عبور از خیابونه. 

آموزش عبور از خیابون :

سمت راست رو نگاه کنین، ماشین میاد
فاصله ماشین با خودتون رو با چشم اندازه بگیرین و چون همگی رانندگان قابلی هستند(!)، با سرعت وارد خیابان میشن! (همه خودشونو مایکل شوماخر میدونن!) 

راننده به شدت ترمز می کنه.
-مرتیکه مگه کوری؟... (بقیش سانسور شد! )
در حالیکه از روی میله های وسط خیابان میپره، میگه: کور خودتی! گاری چی! (خب دفعه‌ی بعد هم یه نفر به خودشون اینو میگه!)

بعدش میرسی به وسط خیابون که یهو چشت میفته به نرده های وسط خیابون! تو یه چش بهم زدن در یک عملیات رنجری  خلاصه به هر مکافاتی هست ازش بالا میری و میپری اونطرفش! 

بدون این که سمت چپ را نگاه کنی، میدویی آن طرف خیابون 


هنوز صدای بوق ماشینایی که ترمز کردن به گوش می رسه! زررررررررررررت! زوووووووووورررررررررت! (صدای تصادف بود! )

و همینطور این ماجرا ادامه دارد...

چرا برای اجبار ملت جهت استفاده از پل هوایی باید سرتاسر خیابان را نرده کشید تا عابر نتونه از خیابون بگذره ؟!! چرا فرهنگ عبور از خیابون با گذشت این همه سال هنوزم تو ذهن مردم جا نیفتاده؟!! واقعاً چرا؟!!! 

اما نکته اینجاست؛ تا حالا دقت کردین حتی افرادی که معتقدن سرنوشتشون از قبل تعیین شده و قابل تغییر نیست وقتی دارن از خیابون میگذرن دو طرفشو نگاه میکنن!




پنجشنبه 27 بهمن 1390
ن : دکتر مثبت+! نظرات

سربازی



از آن روزی که سربازی به پا شد 
ستم بر ما نشد بر دخـــتران شد 

بسوزد آن که سر بازی به پا کرد 
تمام دخـــتران را چشم به راه کرد 

سلام سلام! بازم سر و کله ی دکتر مثبت پیدا شد! 

از چند خط شعری که بالاتر نوشتم کاملاً مشخصه که میخوام در مورد چی بنویسم! (اگه فهمیدی منظورم چیه نگو!بذار همه تو کف ِ نوشته هام بمونن!  )

چیزی که میخوام امروز در موردش بنویسم، پدیده ایه به اسم "خدمت مقدس سربازی"!!! 

این روزا به هر کی میرسم یا داره میره خدمت یا چند ماهی از خدمتش رو سپری کرده؛ یا اینکه کلاً خدمت رو پیچونده! 

چند روز دیگه مشخص میشه من جزء کدوم دسته هستم! 

اما بشنوید از موافقان و مخالفان سربازی:
موافق! : وجود یک ارتش قدرتمد برای هر کشور یه امر حیاتیه. پس باید همه جوانان کشور دوران خدمت رو سپری کنند و در این راه گامی استوار در پیشرد اهداف دفاعی کشور بردارند.

مخالف!: دو سال از عمر گرانبار جوونا به هدر میره و تو این راه کسانی به علت های مختلف (از جمله از دست دادن دوست دخترشون (!)  و ... ) دست به اقداماتی نظیر خودکشی، فرار و... میزنن! 

و اما خودم! : من هم از مخالفان سر سخت خدمت سربازی هستم! علاوه بر این دلایلی که گفته شد چند تا دلیل دیگه هم دارم!

وجود ارتش برای دفاع از یک کشور کاملاً ضروریه. اما نکته مهم اینه که هر کشوری باید یه ارتش منسجم برای دفاع از مرزهای کشورش ایجاد کنه. اون ارتش با کمک افراد داوطلب تشکیل میشه و برای همه ی سربازان حقوق مناسب در نظر گرفته میشه. نه مث الان که 40-50 تومن بدن به یه سرباز؛ بگن خودتو یه جوری تا سر برج بگردون! 

در ضمن خیلی ها قبل از اینکه برن خدمت، با دختری اشنا میشن و دلشون هم نمیخواد به هیچ وجه اونو از دست بدن! تو این هاگیر واگیر یهو میان مرخصی می بینن جا تره و بچه نیست! 

این بدبخت با هزار امید و آرزو رفته سربازی که برگرده و کارو یکسره کنه. یهو می بینه دختره با یکی دیگست! 

واقعاً بعضی وقتا دلم واسه خودم میسوزه! فقط به این خاطر که پسرم! همه ی مسئولیت های سنگین زندگی یه طرف، این دوسال علافی هم طرف دیگه!! 

مسئله مهم دیگه اینه که مدرک گرفتن تو ایران شده کشک!!! من اگه الان با این مدرک کارشناسیم برم خدمت و برگردم، مدرکم حکم سیکل رو پیدا میکنه! همین الانش هم این مدرک واسه کسی ارزش نداره! چه برسه به دو سال دیگه! 

الا ای پادگــــان خشــک و ســوزان 
دل ما را تو باز کـــردی پریشــــان

دم دروازه شـــــهـر کــــه رســــیدیم 
صدای طـــبـــل و شیــپور راشنیدیم

همه گفتیم که این طـبل نظـــام است 
از این پس زندگی بر ما حرام است 

به پادگان رفـــــتیمو محیطـــو دیدیم 
هــمه با هــم از جامــون پریـــدیـــم

تـو حــــین صحـبت و همــهـمــه ها 
یــــکــی آمــد بلند داد زد خـــبــردار

به خـط کردن تراشــیدن ســـــرم را 
لـــباس آشــــخوری کـــردن تـنـم را 3.gif4.gif3.gif4.gif

لـــباس ســربازی فــانـوســخه داره 
دل ســربـاز هزار تا غـصـــــه داره 3.gif3.gif

از آنوقت بود که آموزش شروع شد 
خوشــــی و شل بودن با هم تموم شد 

شــــــب اول که دادن نــون خالــــی 
شـدم سرباز نــیـروی انتظـامـــــــی !

شــــــب دوم زدن شاخـم شکـستـــن 
در اینجا یـقـــــلوی دادن به دســـتـم 3.gif4.gif

شــــــب ســوم سر پست خوابـم آمد 
نــوازشــــهای مــــــــادر یادم آمـــد 3.gif4.gif3.gif4.gif

چــرا مادر مرا بیست ســـاله کردی 
مــیـان پــادگـان آواره کـــــــــردی 3.gif3.gif 3.gif4.gif

خوشـــا روزی که من 5 ساله بودم 
درون کـــوچــــــه ها آواره بــــودم 4.gif

بسوزد آنکه ســـربازی به پـــا کرد 
تمام مادران را چشم به راه کــــــرد 3.gif4.gif

ار آنروزی که سربازی شروع شد 
ستم بر مـــا نـشد بر دخـتـران شــــد

بدو رو میبرن مـا را به مـــیــــدان 
پا مــرغی میارن ما را به گـــــردان4.gif

درخـــت پـــادگـان رنگ بــلـــوره 
قـــدم آهـسـته تو مـیـدون بــــه زوره 

بسوزد پادگان خشـــک و خالـــــی 
بـیـگــــــــاریش کــرده ما را فراری

نوشتم نامـــــه ای با برگ چایــــی 
کــــــــلاغ پر میروم مـــادر کجایــی   3.gif4.gif3.gif4.gif  (مامااااااااااااااااان!  4.gif )

نظر شما چیه؟

شما جزء کدوم دسته هستین!؟ 


دوشنبه 10 بهمن 1390
ن : دکتر مثبت+! نظرات

طنز تلخ! - تریلر "هوو" و هواپیمای حلبی!



نوشته شده در 1390/07/28

سلام عسیس بابا! 

خدمت شما عرض کنم چند ساله که تو شهری زندگی میکنم که ماشین های جدیدی در مسیر آن تردد میکنن، البته از نظر نو آوری ، نه فن آوری! 

این ماشین ها از جلو شبیه پیکان و از عقب بیشتر شبیه فرغون هستند و از بغل شبیه تویوتا سواری. ولی موقعی که سوارش میشی متوجه میشی که ماشین آریا است ! 
و این یعنی نهایت استفاده از خودروی های فرسوده و توسعه  صنعت ساخت شتر گاو پلنگ در  شهرها! 

این وسط ماشینای جدیدی هم وجود دارن. از جمله ی این ماشین های مدرن که هر روز داره کشته های بیشتری بر جا میذاره، تریلر "هوو" است! یه خبری رو امروز تو روزنامه جام جم خوندم. 

100885588856.jpg
نقص فنی در سیستم ترمزیك دستگاه تریلر هوو در منطقه شورآب محور تهران ـ فیروزكوه ــ قائمشهر سه كشته و سه مجروح بر جای گذاشت.

این از سیستم ماشینای شهر! حالا این فقط یه طرف قضیه هست. از طرف دیگه سیستم حمل و نقل هواییمونه! هر مسافری که از طریق زمینی جونشو تو دستش نمیگیره و نمیره مسافرت، معلومه که برای دور بودن از این ماشینای زپرتی! باید از طریق هوایی راهش رو طی کنه تا به مقصد برسه! 

و اما خبر بعدی!

فرود هواپیما با چرخ بسته

100877131892.jpg
جام جم آنلاین: خلبان هنگام باز كردن ارابه های فرود متوجه مشكل در چرخ جلوی هواپیما شد و برغم اجرای دستورالعمل های مربوط چرخ باز نشد!!!
هواپیمای بوئینگ 727 پس از فرود برای رفع مشكل پیش آمده به آشیانه منتقل تا بعد از بازبینی نهایی مجددا در خط پرواز قرار گیرد. 

در اینکه خلبانای ایرانی تو دنیا بهترینن هیچ شکی نیست! اما آدم نمیدونه تعریف کنه یا انتقاد!!!! از خلبانا بگه یا از هواپیما ها!!!!

به همین راحتی . چرخها باز نشد .هواپیما نشست و مسافران به سلامت به خانه هایشان رفتند و هواپیما برای درآمد بعدی آماده شد. چقدر جون آدما ارزشمنده!!!!!!!!!!!! خداییش آخر  ِ خنده هست! 

آقا مگه بالون چه عیبی داره! آخه چرا جونتون رو تو دستتون میگیرین و با این پرنده های آهنی مسافرت می کنین!؟ چند تا بادکنکو به هم وصل کنین. زیرش یه سبد بذارین! میشه بالون!!!! خودمونیما عجب فکری کردم! چقدر باهوشم!!!!  


به هر حال این هواپیماها هر چه که باشند از کامیون های «هوو » که خطر ناک تر نیستند.اگر فرهنگ استفاده بهینه از هواپیما و بهره وری رعایت شود ، این حلب تکه های پرنده سال های سال می تونن تو آسمون و زمین به خلق ا... خدمت رسانی  کنند!!!! 


در پایان پیشنهاد میکنم برای حفظ جان و امنیت بیشتر مسافران در این هواپیماها سیستم چتر نجات عمومی اجرا شود!   تا اگه یه وقت بازم هواپیما نتونست فرود بیاد مسافرا از همون بالا با چتر نجات فرود بیان! 

اگه این کارو نمیکنین حداقل یه وصیت نامه مسافرای عزیز رو هم به عنوان ورودی ازشون  بگیرین!!!!!!

آفرین به این خلبان! 

این نیز بگذرد! بد نیست مسئولین به فکر خودروهای زمینی هم باشن. روزانه چند صد نفر تو جاده های ایران بر اثر تصادف کشته میشن. اگه خودرو های استاندارد سوار بشن این همه تلفات نداریم. بیخود گناه رو سر رانندهامون نندازیم. ما بهترین خلبان ها ورانندهای دنیا رو داریم اگه مسئولین قدرشو بدونند!!!

اگه هواپیما سقوط میکرد میگفتن خلبان مقصره! نمیگفتن که هواپیمای کهنه ایراد داشت چرخش باز نشد! 
و اگر جور دیگر اتفاف افتاده بود ، بعلت عدم مهارت خلبان در كنترل هواپیما و عدم تجربه لازم ، هواپیما در منطقه ی ...... سقوط نموده و كلیه سرنشینان كشته شدند! پس از بررسی خلبان مقصر اصلی اعلام گردید .


اگه مسافران همگی فوت می کردند جز این بود که یه تسلیت به بازماندگان می گفتن؟ غیر از اینه؟؟! و این داستان همچنان ادامه دارد... !!!

الحمدا...... فرود چترباز با چتر، بسته هواپیما با چرخ بسته، مسئولین با چشم بسته، پرنده ها با بال بسته ووووو.............در اینجا امری عادی شده است. دارم فکر میکنم عمر و زندگیمون در فضای مجازی در حال سپری شدنه. باید تمامی روزگارمون تو کتاب گینس ثبت تاریخی بشه!!!


جون آدما چقدر بی ارزش شده!!! 

اینم یه طنز تلخ دیگه از زندگی ِ ماست!!!!


پنجشنبه 6 بهمن 1390
ن : دکتر مثبت+! نظرات

خدایا بچه های دهه ی 60 چه هیزم تری بهت فروختن؟



نطفه مونو تو جنگ بستن. تو ویرونیش به دنیا اومدیم. تو سر و صدای سازندگیش بزرگ شدیم. به ما که رسید مدرسه ها غیرانتفاعی شدن. رسیدیم کنکور انواع اقسام کلاسارو گذاشتن. اومدیم ماشین بابامونو بپیچونیم یارانه ی بنزینو برداشتن.
کار پیدا کردیم صاب کارمون دیگه پول نداشت بهمون بده(کارخونه ورشکست شد). 
رفتیم اینترنت دیدیم زده دسترسی به این سایت امکان پذیر نیست. 
حرف دلمونو به دختری که دوسش داشتیم نتونستیم بزنیم، شکست عشقی خوردیم آمدیم سیگار بکشیم روش انواع اقسام عکسارو کشیدن که سیگار نکشین.
با یکی دیگه دوس شدیم با هزار مصیبت رفتیم بیرون گشت ارشاد به جرم بی جرمی گرفتمون. 
اومدیم بریم سربازی 18 ماه شد 24 ماه. اونم چه جوری؟ هر روز از امریکا گرفته تاااااااااااااااااااااا بیا برس به امارات تهدید به حمله کردن .
خواستیم از ایران بریم دلار شد 2000تومن. گفتیم علافی دیگه بسه بریم زن بگیریم سکه شد 1000000 سر سفره عقد کسی بهمون سکه نداد. 
زنمونم تا دید سکه شده خداد تومن سری رفت درخواست طلاق داد...
خدایا بچه های دهه ی 60 چه هیزم تری بهت فروختن؟ 

برگرفته از یه سایتی که آدرسشو ندارم! 


پنجشنبه 29 دی 1390
ن : دکتر مثبت+! نظرات

روزی روزگاری!!!!



روزی روزگاری هر روز از وضع آسفالت و وضع تردد ماشینای یکی از پر رفت و آمد ترین خیابونای شهرمون شاکی بودیم ! تا اینکه یه شب خوسبیدیم (!  ) و صبح که پا شدیم دیدیم همه جا رو کندن !
 بسی خوشحال شدیم که دوران دست انداز های خفن داره به پایان میرسه ! (لامصبو از دوران خضور دایناسور ها به بعد آسفالت نکرده بودن!  ) و دیری نپایید که این خیابون به بهترین وجه ممکن آسفالت (یا به زبون محاوره اوسفالت!  ) شد ! اوسفالتی که میشه گفت وصله و پینه ای بیش نبوده و بازهم همون دست اندازها به شیوه ی مدرن تری تکرار شدند ! 

روز و روزگاری بعدتر ! صبح از خواب پاشدیم و در طی مسیر تو همون خیابون پر رفت و آمد یه نیمچه پیاده روهایی وسط خیابون برخوردیم ! که میگفتند سرعت گیره ! در حالیکه سخت مبهوت این سرعت گیر ها تو خیابونی به اون شلوغی بودیم که مسلما هیچ کس نمی تونست با سرعت حرکت کنه تا اون سرعت گیرها سرعتش رو بگیرن مردم با هوش ما ! به نحو احسنت از این سرعت گیرها استفاده کردند و به عنوان محلی برای عبور عابر پیاده ازش استفاده نمودند !!!! (از جمله خودم! )

روزی روزگاری نه چندان دورتر ! شب خوابیدیم و صبح در همان خیابان مذکور نرده هایی وسط خیابون کشیده شده بود که حاکی از این بود که به زودی یک باند خیابون مختص تاکسی خواهد شد و باند دیگر خیابون یک طرفه !!!! و ما مانده ایم که زین پس احیاناً اگر بخواهیم برویم خانه مان ! چه باید کنیم ؟؟!!!
...........................................
به این میگویند طنز تلخ ! بخندید ! 

منبع : برگرفته از یه سایتی که آدرسشو ندارم!  - با کمی دستکاری ژنتیکی در متن! 


دوشنبه 19 دی 1390
ن : دکتر مثبت+! نظرات

دانشگاه!




بازم سلام

اون اوایل که وارد دانشگاه شده بودم حال و هوای دانشگاه خیلی برام جالب بود. دختران مانتو پوش و پسرای مرتبی رو میدیدم که به سمت در دانشگاه در حال حرکت بودن. اینا همون بچه درسخونای دانشگاه بودن! من جمله خودم! 4.gif

دختر های مانتویی که تقریبا 90% دخترای این دانشگاه رو تشکیل میدادن در بدو ورود به دانشگاه کیفشون رو باز میکردن و بعد از کلی جستجو در بین خیلی چیزای دیگه که تو کیفشون بود، بالاخره کارت ورودشون رو پیدا میکردن! و بعد از گذر کردن از این مرحله به سمت کلاس های خودشون روانه می شدن.

کلاس تو هر ساعتی که شروع بشه، انبوهی از جمعیت به سمت درهای کلاس روانه میشدن! حدوداً 10 دقیقه قبل از شروع کلاس کسی تو حوالی 100 متری در کلاسها نیست!

بعضی از دخترای چادر به سر هم از چادر استفاده های مفید دیگه ای می بردن! چادرا اکثراً به بیشتر نشان داده شدن بدن می انجامید!!! 17.gif

آرایش دخترا در بدو ورود متعادل بود و گاهاً متعادل میشد! اما معلوم نیست چرا تو محوطه این آرایش ها یهو رنگشون بیشتر میشد؟؟؟ 4.gif

افسانه ای بین پسرای دانشگاه رواج داشت که بر اساس اون تو دستشویی جلوی آینه آرایش ها رو تجدید میکنن و موقع رفتن گاهاً از شدتشون باز میکاهن ... 4.gif

حراست دانشگاه فقط دم در موجود بود! 4.gif21.gif من که هر چی گشتم توی محوطه ندیدم. میگفتن هست ، اما ما که ندیدیم . خانم های مسنی هم دیده میشدن که توی محوطه پرسه میزدن و با حالتی خاص و طلبکارانه (اینجوری! 45.gif) دانشجوهای دخترو نگاه میکردن! 4.gif به احتمال زیاد اینا به صورت کنترل نامحسوس عمل میکردن!4.gif24.gif

یه بارم رفتیم دانشگاه آزاد که پروژه ی ترممو ارائه کنم. اونجا به این نتیجه رسیدم که قطعاً ... توجه کنید میگم قطعاً، قیافه ی دانشجوهای دختر دانشگاه آزاد نسبت به سراسری خوشگل تر (به قول خودم خوجگل تر! 4.gif8.gif) بود

مشکلات مالی بیداد میکرد. دانشجوهای زیادی بودن که نمیتونستن سراسری قبول شن و باید شهریه های سنگین دانشگاه آزاد رو میپرداختن . این دانشجویان با مشکلات زیادی برخورد میکردن و البته اینو هم بگم کم نبودن آدم های ثروتمندی که شهریه و اینکه چقدر بدن مهم نبود براشون ، فقط این مهم بود که بیشتر دانشگاه بمونن و از فضا استفاده کنن!!!

دلایل مختلفی برای به دانشگاه اومدن دانشجوها رو میشه به چند بخش تقسیم کرد . 

پسرا برای فرار از خدمت سربازی ، تحصیل و مدرک داشتن و آینده ی شغلی ، داشتن موقعیت اجتماعی بالاتر ، بودن در فضایی مختلط و بعضاً نگاه های زیرکانه (!) و ...
خواهران گرامی هم ظاهرا همسر یابی ، فرار از محدودیت هایی که خانواده برای اون ها میذاشت برای مدتی که در شهر دیگری بودن ، داشتن مدرک تحصیلی برای بالا رفتن موقعیت اجتماعی ، داشتن کار و...

دانشجوهای پرسه زن زیادی هم دیده میشد ، که اهدافشون نامعلوم بود . دخترا اکثرا به هر پسری که دوست داشتن نگاه می انداختن و شاید این کاری بود که جلوی خانواده به راحتی نمیتونستن انجام بدن! یا باید زیرکانه انجام میدادن! 4.gif بعضی وقتا دخترا و پسرایی رو میدیدم که نگاهشون واقعاً منظور نداشت (اصلاً و ابدا! 4.gif) و فقط یه عادت ساده بود!
از همه ی اینها گذشته چون تعداد دانشجوها خیلی زیاد بود ، دختر های زیبا رو ، مومن و پاکی هم دیده میشد که همه چیز در چهرشون نمایان بود و آدم دلش قیلی ویلی میرفت که اگه موقعیت ازدواج برای پسری فراهم بود از این دخترا همونجا خواستگاری میکردن که یه وقت از دستشون نپره! البته این وسط آدمایی هم پیدا میشدن که هنوز فرق حیوون رو با آدم درک نکرده بودن و همش به فکر هوس های حیوانی خودشون بودن!

از همه ی اینا گذشته پسر های واقعا پاکی هم دیده میشد که دوست داشتی بری سمتشون و بگی سلام ، من فلانیم بیا کمی درباره ی وضعیت اجتماعی و کشور حرف بزنیم تا بتونیم از اطلاعات هم استفاده کنیم. چند تا از دوستای خودمو دارم میگما (مث ِ امین و جواد و نادر و وحید و... که باید منو ببخشن. چون نمیتونم اسم همشونو ببرم. 8.gif
کارمندای دانشگاه آزاد هم از شعور بالاتری برخوردار بودند و در انجام کارشون غفلت کمتری میکردن. نه مث ِ دانشگاه خودمون که همه به فکر شکم خودشون بودن. برای گرفتن مدرکم 9 روز علاف شدم! 17.gif البته قصد من توهین نیستا! خیلیاشون هم آدمای خوبی بودن و کار ادمو راه مینداختن. اما بعضیاشون واقعاً آدمو دیوونه میکردن! 

دانشجوهای دانشگاهی که من توش تحصیل میکردم مثل مور و ملخ زیاد بودن و زیر پله ها ، توی سالن ها و همین طور تا راهروی دم دستشویی هم کلاس برگزار میکنه! 24.gif

البته اینجا بحث حداکثر کردن ثروت سهامداران و سوده و این امری عادی به نظر میاد!! 4.gif17.gif4.gif

به امید این که روزی این پیام به دست مسئولین برسه که کیفیت بهتر از کمیته!53.gif


چهارشنبه 14 دی 1390
ن : دکتر مثبت+! نظرات

کلاغ ... پر. گنجیشک ... پر. رئیس بانك ملی....پر!



نوشته شده در تاریخ : 1390/07/12


نمی دونم دلم دیوانه كیست 
اسیر نرگس مستانه ی كیست 
«نمی دانم رئیس بانك ملی» 
كجا می گردد و در خانه كیست؟!!!!! 

ماجرای بزرگترین اختلاس تاریخ کشور در پی خروج مدیر عامل بانک ملی از ایران، برکناری مدیر عامل بانک صادرات و احتمال برکناری شماری از مدیران عامل بانک های خصوصی بحث داغ این روزهاست. هنوز هیشکی نمیدونه چی به چیه. اصلاً کی به کیه؟! عجب ... تو ... شده! (منظورم شیر تو شیر بودا!  )

 یکی میگه تقصیر اینه. اون یکی میگه تقصیر اونه. اما فعلا چیزی که مشخصه اینه که جناب رییس فلنگ رو بستن و رفتن کانادا! واقعاً چقدر حیف شد! نیست که خیلی استعداد داشت و مفت کار می کرد. حیف بود این استعداد به هدر بره! 

من هم همیشه اختلاس میکنم. برا همینه که همیشه میگم مخلصیم!  الان آق مدیر مخلص همه هست!

استعداد...نبوغ...پدیده!.....می گم بیا این سازمان کشف استعداد ها یه ثبت نامی بکن شما... به جون خودم حیفی...از دست می ریا! اینم واسه خودش عجب پدیده ای بودا خبر نداشتیم!


و اما خبر تازه این كه آقای محسنی اژه ای خروج مدیرعامل بانك ملی از كشور رو تایید کرده و گفته : «دلیلی برای برنگشتن ایشان به كشور وجود ندارد؛ چرا كه در این صورت بسیاری از اتهامات متوجه این فرد می شود. در این زمینه، دو تا نامه به دست من رسیده كه در یكی از آنها ایشان استعفانامه اش رو نوشته و در نامه دیگر گفته كه من بزودی به ایران برمی گردم (!) و همكارانم را زیارت می كنم!  البته بلیت برگشت ایشان روز پنجشنبه 7 مهر بوده است.»



اما دلایلی اصلی برنگشتن آقای مدیر از سفرشون از نگاه روزنامه جام جم:
1ـ بلیت اشتباهی: احتمالا برای ایشان به غلط به جای آن كه بلیت «رفت و برگشت» بگیرند؛ بلیت «رفت و برنگشت» گرفتند. به هر حال، خانواده دستپاچه بودند، حواسشان نبوده كه بلیت یكطرفه است. خانواده هم كه در این وسط، بی طرف! 
2ـ نداشتن پول كافی: خوشبین باشیم. خب شاید بنده خدا در دیار غربت، پول كم آورده و حاضر هم نبوده به پول ملت دست بزند. احسنت به این حس امانتداری! (آخی! الهی...!)
3ـ تفاوت با چك برگشتی: مدیرعامل یك بانك مطرح و معروف كشور، بلاتشبیه مثل یك چك بلامحل نیست كه برگشت برخورد. هرجا كه برود، قابل نقد شدن است. برای همین اصرار می كنیم كه مسوولان باید روحیه نقدپذیری داشته باشند.
4ـ تقارن با جشن عاطفه ها: از آنجا كه تاریخ بلیت برگشت، روز پنجشنبه 7 مهر بوده و از قضای روزگار در آن روز جشن عاطفه ها برگزار می شده و مدیرعامل سابق بانك ملی هم حساس؛ فلذا نمی توانسته با وجود این كه دست و بالش تنگ بوده، در آن روز به كشور وارد شود كه چیزی برای كمك به این جشن نداشته باشد. پس عاطفه آدم كجا رفته؟!!!


با آرزوی شادکامی برای شما 


سه شنبه 6 دی 1390
ن : دکتر مثبت+! نظرات

چرا غیبت؟!



امشب اصلا سوژه واسه نوشتن نداشتم. یعنی منتظر یه سوژه بودم. تا اینکه یکی اومد و باهام کلی حرف زد. در مورد یکی که من میشناسمش. می گفت همش داره پشت سرم حرف میزنه. خودمم چند بار اون شخص رو در حالت غیبت کردن دیدم. آخرش چی؟! مثلا میخواد چیو ثابت کنه؟ حداقل حقیقتو به همه بگه. نه اینکه بیاد یه حرفایی بزنه که باعث بشه آدم به عاقل بودن شخص ِ غیبت کننده هم شک کنه! خلاصه من که نفهمیدم منظورش از این کارا چیه؟

اکثر ما وقتی کلمه ی "غیبت" رو میشنویم، اولین چیزایی که به ذهنمون میرسه همون غیبت موجه و غیر موجه دوران تحصیلمونه. اما امشب میخوام در مورد نوع دیگه ای از غیبت حرف بزنم. 

یکی از کارایی که ما ایرانیا هر روز و هر شب انجامش میدیم، عملی است بسیار قبیح، به نام "غیبت"! مثلاً وقتی همدیگه رو می بینیم، هنوز سلام و علیکمون تموم نشده، شروع میکنیم به پشت سر این و اون حرف زدن! انقدر جالب و با هیجان این کارو انجام میدن! آدم تو کَفِشون میمونه!  

بعضیا پا رو از این هم فراتو گذاشته و اقدام به انجام عمل "غیبت اینترنتی" یا "غیبت اونترنتی" می کنن! 


هر کجا هستیم ،مشتاقانه غیبت می کنیم
روزها بیرون و شب درخانه غیبت می کنیم

صبح  بعد از پاشدن از خواب ،اول یک دهن
درکنار سفره ی صبحانه غیبت می کنیم

توی مترو یا که ون ،حتی در استخر و سونا
یک نفس ، یک بند و بی صبرانه غیبت می کنیم

عصر ها هم یک دو ساعت توی کافی شاپ ها
پیش هم با خوردن عصرانه غیبت می کنیم

ما اساسا ً توی این یک کار، خیلی جدی ایم
هرکجا باشیم، پیگیرانه غیبت می کنیم

با سهیلا و کتی تا نصفه شب در خوابگاه
بیخ گوش زهره و افسانه غیبت می کنیم

قصد ما از غیبت اصلا عیبجویی نیست که
بس که دلسوزیم ، دلسوزانه غیبت می کنیم 

ای چه خوب است این که ما بیکار و تنها نیستیم
جمعمان جمع است وخوشبختانه غیبت می کنیم

روبرو خیلی ارادتمند ومشتاق همیم
پشت سر اما  کمی رندانه غیبت می کنیم

با هنرمندان هنرمندانه غیبت می کنیم
با خرد مندان ،خردمندانه غیبت می کنیم

 پای منقل با رفیقان ردیف و اهل حال! 
سیر دل یک بست ، دلچسبانه غیبت می کنیم

 دوش پیر می کده می گفت ماهم مدتی است
بی می و بی ساقی و پیمانه غیبت می کنیم 

 توی مهمانی ،همه در جستجوی سوژه ایم
 بعد با این سوژه ها جانانه غیبت می کنیم

پشت گوشی یک دو ساعت با عمو و عمه ها
راحت و بسیار ریلکسانه غیبت می کنیم

گاه گاهی با چت و ایمیل و گاهی  با مسیج
با موبایل و فکس و با رایانه غیبت می کنیم!!!!!!!!!!!!!!!

طبق یک آمار رسمی هرکدام از ما فقط
پنج میلیون ثانیه سالانه غیبت می کنیم

چانه و  فک هایمان  اسقاطی و سرویس شد

بسکه با این فک و با این چانه غیبت می کنیم



به نظر شما چرا غیبت می کنیم؟!


پنجشنبه 10 آذر 1390
ن : دکتر مثبت+! نظرات

یک دختر زیبا، پولدار ترجیحا یکی یکدانه برای ازدواج نیازمندیم!



خیلی آدما به این اعتقاد دارن که این روزا معیار جوانان با گذشته فرق کرده. برا همینه که پسرها ( و بعضی خونواده ها)  به سراغ دختری میرن زیبا  ، یکی یک دانه  ، از یک خانواده سرمایه دار  و به قول خودمان مایه دار ترجیحا تحصیل کرده، شاغل و اجتماعی. اگر این گزینه پیدا شود اونوقته که از هول حلیم آنچنان با کله وارد دیگ می شوند که... (حالا بیا و تماشا کن!  )

در نقطه مقابل برخی دختر خانومای این این دوره زمونه (به همراه خونواده های گرامیشون! ) در آمال ها و آرزوهاشون دنبال شاهزاده ای می گردن که با اسب سفید ( شما بخوانید با لیموزین یا ترجیحاً لامبورگینی! و ماشین های بالاتر از آن ) برا دخترشون بیان خواستگاری و کلی کلاس هم داشته باشد ( در حدی که بتونن با این کلاس چند تا مدرسه راه بندازن!  ) تا پزش را بتوان به دوست در و همسایه و مخصوصا دختر خاله های بزرگتر خودشان بدهند... 
 
چقدر از نمونه های زیر در در دور برخودمان دیده ایم؟
 
-پدر می گوید: آخر الزمان شده. والا به خدا! چه رویی دختر پسرها پیدا کردن. زمان ما کی جرائت داشت روی حرف پدر و مادر حرف بزند. یک کلام ختم کلام. هر کسی که آنها برای ازدواج تشخیص می دادن همان بود و لاغیر. اصلا دختر را تا وقت عقد  نمی دیدیم همه چیز قانون داشت، حساب و کتاب داشت. اما الان همه اش ادا همه اش اطوار...  ( یکی نیست به این چدر گرامی بگه آخه پدر من. مگه قراره تو باهاش زندگی کنی؟!  )

*یکی می گفت: مادرم زنگ زد برای خواستگاری! پرسید قد دختر چقدر است؟  مادر دختر گفت: 165 سانتی متر (عجب آماری ) مادرم منصرف شد و قضیه بهم خورد. (قدش کوتاه تر بود! ) مادرش گفته قدش کوتاهه و اصلا گزینه مناسبی برای تو نیست! چون ممکنه کوتاهی قد در قد فرزند تاثیر گذار باشد و اینکه باید دختر قد بلند بگیریم مردم چه می گویند! (بریم دنبال دخترای قد بلند! قد نیست که! لامصب نردبونه!  )

* جوان کلی با خونوادش سر جنگ میذاره که من عقل کلّم! من خیلی می فهمم! من می خوام برای زندگی آیندم خودم تصمیم بگیرم، قراره یک عمر با همسرم زندگی کنم، پس لطفاً اصلا در ازدواج من دخالت نکنید! هنوز جوهر عقدنامه خشک نشده که فریاد ما به درد هم نمی خوردیم ما باید از هم طلاق بگیریم 

* سر مهریه، شیربها و اینو باید بخریم و اونو نباید بخریم، ماه عسل بریم ماداگاسکار  و... اونقدر وقت میذارن که نگو و نپرس. اما سر اینکه اعتقادات مذهبیت چیه و چرا ازدواج می کنی و هدفت چیه و دنبال چی می گردی و... 
 
معیار واقعی ازدواج چیست؟ 


نمی دانم بحث "اخلاق در زندگی" مشترک دقیقا چقدر از اهمیت انتخاب همسر را در بین جوانه های امروزی دارد اما امیدوارم ، مثل آئینه و شمعدان و آن یک جلد قرآن، یک سنت عادی نشده باشد! 


چهارشنبه 2 آذر 1390
ن : دکتر مثبت+! نظرات

فقــــــــر...





تا حالا شده به فقر فکر کنی؟ نه! جدی فکر کردی؟!

امروز همینطوری محض خنده (!) رفتم سراغ این موضوع تلخ البته به شیوه طنز!

تعریف فقر!

فقر در معنای کنونی، یعنی درآمد 100 هزار تومن (شایدم بیشتر! مثلاً 300-400 تومن!!) در ماه به علاوه داشتن 4 تا بچه و یک فروند زن (!  ) که برای داشتن 4 تا بچه لازمه!!

مزایای فقر!

آدمای فقیر یا اونایی که لااقل یه روزی فقر رو تجربه کردن معمولاً آدم های قانع و سخت کوشی هستن. یعنی با یه لقمه نون سیر میشن تو یه کنجه جا خوابشون میبره تو یه گله جا زندگی میکنن بچه هاشون چون میدونن دانشگاه آزاد یه افسانه بیشتر نیست معمولا تو بهترین رشته و بهترین دانشگاه قبول میشن طلاق توشون کمه به غصه عادت کردن برا همین کمتر افسرده میشن و دست به خودکشی نمیزنن معمولاً با کمترین نعمت شاد میشن برای همین به خدا نزدیکترن از کار کردن نمیترسن چون این زندگیشونه تنشون لش نیست (!) و ....

و اما مضرات فقر!

فقر ضررهای زیادی هم داره! برا همینه که کسی دلش نمیخواد فقیر باشه و کسایی هم که فقیر هستن هر کاری از جمله دزدی قتل، قاچاق و از این کارهای قشنگ که برا زود پول دار شدن خیلی مفیده انجام میدن (!) و اگه به زندانها یه سری بزنین خیلی از دزدا رو آدمهای فقیر تشکیل میدن البته بجز اون دسته از دزدا که از ما بهترونن و در دسته فقیرهای پولدار قرار میگیرن!!! فقیرهای بی اراده معمولا میرن سراغ مواد مخدر و خودشونو راحت میکنن دخترای فقیر با اولین دوست دارم عاشق میشن (!) و خوب شما میتونین تو خیابونا تا دلتون میخواد از این دخترا ببینین و ...

از همه مهم تر اینه که، همه ی فقرا برای یه تکه نون از سر و کله هم بالا میرن! 

خوب فهمیدین که فقر چقدر خوبه اگه فقیری نبود پولداری نمیتونست به اون ببخشه که دلش شاد بشه اگه فقیری نبود زندانا خالی بود اگه فقیری نبود این همه امکانات تفریحی متحرک (دخترای .... ) سر خیابونا راه نمیرفتن (!) و مردان رشید این مملکت (خاک بر سر بی غیرتشون!) از بی تفریحی میمردن! اگه فقیر نبود دیگه نمیتونستیم تو خیابون و پشت چراغ قرمز همه وسایل لازم یه هفتمونو خرید کنیم !


چه میشه کرد ؟

شما فکری به ذهنتون می رسه؟ هوم؟!